شهید علی اکبر افضل
علیاکبر افضل (29 آبان 1338- 21 اسفند 1363ش) فرمانده گردان حضرت اباالفضل(ع) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران.
او در شهر آبادان و در محلهای معروف به خانههای سازمانی شرکت نفتِ ایستگاه دوازده چشم به جهان گشود. پدرش عباس، کارمند شرکت نفت بود و مادرش شهربانو ناظری خانهدار. علیاکبر دومین فرزند و پسر ارشد خانواده افضل بود که بعدها با متولد شدن دو خواهر و دو برادر دیگرش خانوادهشان 8 نفری شد. به واسطه شغل پدر زندگی ایشان در سطح متوسطی از لحاظ اقتصادی قرار داشت. (افضل، بش) دوران کودکی افضل در آبادان سپری شد و از همان دوران علاقه زیادی به مسائل ديني نشان داد و بدون درخواست دیگران در محافل قرائت قرآن شركت کرد. هرچند هنوز نتوانسته بود زبان عربی را خوب بشنود و صحبت کند.
او در مهر 1345دوران ابتدایی را در دبستان پسرانه پالايشگاه آبادان آغاز کرد. در سال 1350 همزمان با اتمام دوران ابتدایی، پدرش از شرکت نفت بازنشسته شد و به همراه خانواده به زادگاه پدریشان در شهرستان اقلید، مهاجرت کردند. بنابراین او دوران راهنماییاش را از همان سال در مدرسه وصال(شهید زرین کلاه کنونی) اقلید آغاز کرد. در کنار درس به فوتبال هم علاقهمند بود و مانند دوران ابتداییاش در آبادان در اقلید هم عضو تیمهای محلی شد.
در 1351 پدرش فوت کرد و این دلیلی شد تا بعد از پایان دوران راهنمایی در 1354 به همراه مادر، خواهر و برادرانش دوباره به آبادان برگردند. افضلِ نوجوان تحصیلاتش را در آبادان، شهر زادگاهش از سر گرفت و همزمان با اوج گرفتن انقلاب فعاليت چشمگيري در راهپیماییها داشت، به طوریکه چندين بار ساواکیها او را تهديد به مرگ كردند. او در 1358 موفق به اخذ دیپلم تجربی از دبیرستان شریف واقفی آبادان شد. (افضل، بش)
با پیروزی انقلاب اسلامي در بسيج، كميته، سپاه، حزب جمهوري اسلامي و جهادسازندگي به فعاليت پرداخت و با شنیدن همهمههای جنگ تحمیلی، ادامه تحصیل را رها کرده و رفت و آمد به سپاه آبادان را زیاد کرد. او به سرعت از طرف سپاه آبادان به یک دوره آموزش نظامی در تهران اعزام شد و حدود یک ماه آموزش دید و بلافاصله بعد از اتمام دوره، در اوایل شهریور1359، یعنی قبل از آغاز رسمی جنگ، به مناطق مرزی عراق رفت و با درگیریها و حملات غیررسمی نیروهای حزب بعث مقابله کرد. هرچند هیچ وقت به عنوان پاسدار رسمی معرفی نشد.(همان، بش)
افضل در 21 سالگی با اعلام آغاز رسمی جنگ، به علت هجوم دشمن به جبهههاي خرمشهر، برای حفظ و صیانت خانوادهاش، آنها را از آبادان خارج کرد و به زادگاه پدریشان اقلید فرستاد؛ اما خودش همانجا ماند و از همان اول مهر1359 به جبهه رفت و مسئول خط اروندكنار شد و کار شناسايي اطلاعات را به عهده گرفت.(همان، بش) در ماههای اول جنگ، با چند نفر از دوستان عرب زبان، لباس عراقی بر تن کرد تا به شناسایی از قسمتهای اشغال شده بپردازد؛ اما تیمشان در نزدیکی اروندکنار، با گشت عراقیها برخورد کرد. علیاکبر پیش از هر کاری هوشمندی به خرج داد و شروع به عربی حرف زدن کرد و همین باعث شد عراقیها به آنها مشکوک نشده و از کنار آنها به آسانی رد شدند.در یکی از مأموریتهای شناسایی نزدیک اروندرود توسط دشمن اسیر شد. اما اینبار هم با درایت و شجاعتش، مخفیانه سوار بر قایق بعثیها شد و نه تنها از دست دشمن فرار کرد بلکه به مقابله با آنها پرداخت و به طور مستقل توانست تعدادی عراقی را به اسارت خودش درآورد. (همان، بش)
قبل از عملیات بیتالمقدس در یکی از شناساییها با اصابت تیر به دست چپش مجروح شد. با اینکه این اتفاق در حال راندن موتورسیکلت برایش رخ داد اما با دست دیگرش موتورسیکلت را اداره کرد و از خطوط عملياتي، اطلاعات لازم را جمعآوري و تقديم فرماندهي نمود. اطلاعاتي که منجر به طرحی براي استقرار نيروي خودي و كمين در جزيره مجنون در لابهلاي نيزارها شد و باعث پیروزی رزمندگان در آن عملیات گردید. (افضل، بش) بعد از عملیات بیتالمقدس تعداد زیادی تانک و نفربر از سمت نیرویهای خودی غنیمت گرفتهشد. به همین دلیل صمدی، مسئول بسیج استان خوزستان در جلسهای در شهر اهواز، در حضور مسئولین بسیج شهرهای مختلف اعلام کرد که قصد تشکیل چند گردان تخصصی، از جمله گردان زرهی، توپخانه و پدافند را دارد. با این رویکرد در مرداد 1361 در عملیات رمضان گردان زرهی تشکیل و جزء تیپ بعثت قرار گرفت و وارد عمل شد. تیپ بعثت اوایل سال 1361 به فرماندهی حسن درویش از دوستان علیاکبر افضل تأسیس شده و در عملیات بیتالمقدس هم شرکت کردهبود. تیپی که بیشتر نیروهایش از جنوب کشور، استانهای مرکزی و قم تشکیل شدهبود. این تیپ بعد از عملیات، تحویل مهدی زینالدین(شهادت، 27آبان 1363) فرمانده یکی از گردانها دادهشد تا حسن درویش در مدت یک ماه تیپ15 امام حسن(ع) را آماده کند. بعد از عملیات رمضان تیپ بعثت منحل شد و تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع) شکل گرفت که گردان زرهی نیز به همراه نیروهای دیگر تیپ بعثت وارد تیپ امام حسن(ع) شدند. فرمانده گردان اکبر علیپور و مسئول عملیات آن علیاکبر افضل بود. به علت شرکت فعالش در عملیاتها و به درخواست سپاه پاسداران، از نهم شهریور 1361 تا دهم آبان 1361 به مدت 61 روز، جانشین فرمانده گردان شد و بلافاصله بعد از آن از یازدهم آبان 1361 به عنوان فرمانده گردانهاي زرهي و تانكي تيپ خاكي امام حسن مجتبي (ع) انتخاب شد. او از اولین کسانی بود که با شکل دادن و منظم کردن تانکها آنها را علیه بعثیان منطقه به حرکت درآورد و از اولين كساني بود كه نيروهاي مقدم در جبهه را تشكیل داد.( جعفری، بش) در بهمن 1361 در عملیات والفجر مقدماتی فرماندهی گردان زرهی را بهعهده داشت. او در این عملیات و در دليجان درون شنهاي روان و بيثبات خطوط عملياتي جبهه تنها كسي بود که با مغز مبتكر خود تعداد زیادی بعثي را به درک واصل کرد هر چند در این عملیات مجروح شد و دوازده ترکش خمپاره به سمت راست بدنش اصابت کرد.
مجروحیت شدید این بار هم او را خانه نشین نکرد و افضل پس از چند ماه فعالیت، به بخش مهندسي رزمي مستقر در منطقه عملياتي مأموريت يافت. و تا بیست شهریور 1362 فرماندهی گردان را عهدهدار بود. (افضل، بش)
افضل که از طریق ستادپشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی شهرستان اقلید به مرکز استان معرفی و از آنجا به ستاد مهندسی جبهه جهاد معرفی شده و از آنجا به گردانهای رزمی پیوسته بود؛ در شهریور 1362 به علت جراحتهایش با اصرار خانواده به جهادسازندگی شهرستان اقلید بازگشت و با قبول مسئولیت ستاد پشتیبانی با یک وانت مجهز به بلندگو در شهر و روستا به تبلیغات وجمعآوری کمکهای جنسی ونقدی پرداخت. علی اکبر افضل با ارائه برگ رسید به ازای کمکهای نقدی، اجناس قیمتی، طلا، گوسفند، به اهداء کنندگان و با هماهنگی ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهادسازندگی استان و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کاروان کمکهای مردمی شهرستان اقلید را راهی جبههها می کرد و گاهی در معییت مسئولان شهرستان از جبهههای جنوب و غرب بازدید میکرد. او در دی ماه همان سال دوری از جنگ را تحمل نکرد و دوباره به جبهه برگشت. (زارعی، بش)
در زمستان 1362 و قبل از عملیات خیبر به علت جذب زیاد نیروهای داوطلب به جبههها تیپ امام حسن(ع) تبدیل به لشگر با سه تیپ پیاده و یک گردان زرهی شد. که گردان زرهی حاصل غنایم بدست آمده از فرار و عقب نشینی عراقیها و حاصل زیرکی در فریبدادن نیروهای بعثی بود. به این روش که گاهی نیروهای خودی شبانه به مقرهای تانک عراقی نفوذ کرده و تانکها را جلو دیدگان عراقیها روشن کرده و با شلیکهای صوری به سمت خطوط ایران وانمود میکردهاند که در حال حمله به ایران هستند و اینگونه با فریب عراقیها تانکها را غنیمت میگرفتند
حدود سه چهار ماه بعد از عملیات خیبر دوباره نیروها کم شده و لشگر تبدیل به تیپ شد. و در این مقطع افضل فرمانده گردان پیاده ابوالفضل(ع) شده و مسئولیتی در تیپ یا گردان زرهی نداشت.
افضل در اواخر شهریور 63 مرخصی گرفت و به اقلید رفت. در همین مرخصی خانواده مقدمات ازدواجش را فراهم کردند هر چند پدر دختر به خاطر حضور علیاکبر در جنگ به سختی به این وصلت رضایت داد. او در 26 مهر 1363 با صدیقه رؤسایی، از اهالی برازجان عقد کرد و به جبهه بازگشت. (افضل، بش)
در اسفند 1363 قبل از شروع عملیات بدر، تصمیم گرفت 48 ساعت مرخصی بگیرد و به دیدار خانوادهاش برود. او بعد از 5 ماه از ازدواجش اولین بار بود که توانستهبود به دیدار همسرش برود. هر چند يك روز بیشتر کنار آنها نماند و فورا به جبهه بازگشت. چون فرمانده گردان ابالفضل بود و مسئولیت محور عمليات بدر را به عهده داشت.
عملیات بدر، در ساعت 23 روز 20 اسفند 1363 در منطقه غرب هورالهویزه آغاز شد. یکی از نیروهای عمل کننده در این عملیات تیپ ۱۵ امام حسن (ع) ذیل قرارگاه نجف تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیا(ص) بود و علیاکبر افضل مسئولیت محور بخشی از منطقه ترابه تا آبراه نینوا به عهده داشت. در آغاز روشنایی صبح (ساعت ۶) قرارگاه نجف پاکسازی خط اول خود را به جز البیضه به اتمام رساند در حالی که واحدهایی از لشکرهای ۷، ۵ و ۱۴ روی خط دوم درگیر بودند. در این میان، نیروهای لشکر ۲۵ به علت طولانی بودن مسیر خود تا صبح به هدف نرسیده و به عقب بازگشتند. منطقه ترابه نیز به طور کامل پاکسازی شد. با شروع روشنایی صبح، پاتکهای دشمن نیز آغاز شد. فشارهای ممتد دشمن در طول روز اول منجر به بازپسگیری پَد الهویدی و رخنه محدود در چند محور دیگر گردید. در شب دوم، واحدهایی از قرارگاه نجف در محور چهارراه دوم پَد خندق و جنوب آن وارد عمل شدند. لیکن با مقاومت دشمن مجبور شدند به مواضع قبلی خود بازگردند. با بمباران هوایی دشمن تعدادی از واحدهای قرارگاه نجف در وضع نامناسبی قرار گرفتند(بختیاری، بش) علیاکبر افضل از جمله کسانی بود که در گیر و دار بازگشت از محور عملیاتی مورد اصابت راكت قرار گرفت و سرش همچون سالار شهيدان، امام حسین (ع) از بدنش جدا شد و پس از سال ها مجاهدت و 1150 روز حضور در جبهه به مقام والای شهادت دست یافت. پیکر مطهرش را بعد از شناسایی به شهرستان اقلید منتقل کردند و بعد از تشییع با شکوه در گلزار شهدای امامزاده عبدالرحمن همان شهر دفن شد.(همان، بش)
درایت و کاردانی او به گونهای بود که بسیار زود جای خود را در میان بچههای سپاه پیدا کرد و یکی از نیروهای موثر و کلیدی تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع) شد. (جعفری، بش)
سردار شهید سعید سیاح طاهری در خاطرهای ابعاد شخصیتی و مدیریتی افضل را اینگونه بیان میکند: «با شروع عملیات والفجر مقدماتی و با اصرار زیاد به آقای صمدی، مسئول بسیج منطقه هشت، به منطقه رفتم. تا در عملیات شرکت کنم. پیش شهید افضل فرمانده گردان فرستادهشدم. بعد از نشان دادن نامه ماموریت به شهید افضل، با خوشرویی به من پیشنهاد داد چکار میخواد بکنی و بعد از این که من گفتم دوست دارم توپچی تانک باشم به من پیشنهاد توپچی تانک تی 62 را داد. بعد هم گودرزی نوجوان سیزده سالهای را فرستاد تا به من روش کار را آموزش دهد. برای او سن و سال زیردستانش مهم نبود و به هر کس را با توانیاش میسنجید و الحق که آن نوجوان با مهارت همه فوت و فن کار را به من آموزش داد. از قدیم با شهید افضل دوست بودم و گاهی با ایشان درددل میکردم. آن زمان یعنی قبل از عملیات خیبر، من از کار ستادی و پشت جبهه خسته شده بودم. با شهید افضل هم راجع به این موضوع خیلی صحبت کردم. بالاخره ایشان با شهید بهروز غلامی فرمانده وقت تیپ صحبت کرد و یک نامه درخواستی برای من گرفت و من را برد به گردان زرهی. آن زمان شهید افضل تعدادی از بچههای زرهی را برای آموزش آبی- خاکی معرفی کردهبود تا در عملیات خیبر از آنها استفاده شود. بچههای زرهی خیلی وقتها به خاطر کمبود نیروی پیاده جای آنها در منطقه میایستادند و هر وقت هم که عملیات نبود مشغول بازسازی تانکها و نفربرهایی بودند که در طول عملیات آسیب میدیدند.» (سیاح طاهری، بش)
از رفتار و منش افضل دوستی با جوانهای هم سن وسال خودش در مساجد وحسینیهها وترغیب آنها به شرکت درجلسات مذهبی، نمازجمعه وجماعت، وآمادگی جهت کمک وپیوستن به رزمندگان اسلام، ازاهداف این شهیدبزرگواربود. (زارعی، بش)
افضل در دستنوشتهای با دوست و همرزمش سردار محمد تقی زرین کلاه(شهادت، 1359، کردستان) چنین نجوا میکند:
امروز پنج و یک چهارم بعداز ظهر روز پنج شنبه 17اردیبهشت 1360،داشتم خلاصۀ آنچه را که میخواندم در دفترچه یادداشت میکردم که ناگهان خاطراتم با تو به روی شیارهای باریک مغزم به گردش درآمد.
زبانم بی اختیار گشود وبی اختیار گفت:”آری دوست عزیز چه زود راهت را شناختی و به معبود برحقت، الله پیوستی. ولی من هنوز در این دنیای خاکی و زود گذر مانده ام تا…
محمدتقی! راستی تاکنون دوستی همچون تو، برایم پیدا نگشته است. تو که همیشه در زندگی مرا راهنمایی میکردی ،تو که همیشه درسم میدادی، تو که مرا برادر مینامیدی، تو که مرا نزدیکترین دوست به خودت مینامیدی و تو که …
و اکنون من در این سنگر خاکی، در ۵۰ کیلومتری آبادان در سرزمین اسلام درکنار اروندرود از این مرز کشور اسلامی حمایت و نگهبانی میکنم.
از چند لحظه پیش این مزدوران از خدا بی خبر با آتش سلاح های سنگین دارند ما را مورد حمله قرار میدهند و هرکدام از گلوله هایشان در ۳۰۰ متری ما با زمین برخورد میکند.
او در پایان اینگونه دوستش را خطاب قرار میدهد:
دوستم و برادرم تو را فراموش نخواهم کرد و راهت را ادامه خواهم داد ای شهید زنده، ای محمد تقی جان و ای شهید زنده برتاریخ.
همچنین علیاکبر افضل در قسمتی از وصيتنامه خود نوشتهاست:
زندگي صحنه مبارزههاست. زندگي ميدان جهاد و شهادت است. از اينرو جهاد و مبارزه ميكنم زيرا كه با انگيزهاي پاك دنبال ميگردد و براي آرماني عظيم و به خاطر عقيدهاي ارجمند دنبال ميگردد و مبارزه و جهاد مقدس انگيزه و عقيدهاي مقدس ميخواهد. زندگي انسان، چيزي نيست جز همين عقيده و جهاد در راه آن و كوشش براي گسترش اسلام( ان الحيوة عقيده جهاد )
و در ادامه این چنین نوشتهاست:
من ميدانم كه لحظهاي از روزهاي اين زمان مرگ مرا فرا خواهد خواند. پس مرگ سرخ را انتخاب ميكنم كه در ميدان جهاد في سبيلالله باشد. انشاءالله كه خداوند منان قبول فرمايد. لذا آرمانم اين بود كه به معبودم الله ملحق شوم و كامياب از اين دنيا كوچ كنم نه ناكام. جنازه مرا نيمه شب خودتان همراه با تني چند هر چه كمتر از دوستان و آشنايان نزديك و يكي از روحانيون خط امام با گفتن شعارهاي لاالهالاالله و انا لله وانا اليه راجعون و الله اكبر در محل تعيين شده به خاك بسپاريد. (علي اكبر افضل- 7/10/63 )
منابع و مآخذ
افضل، ابراهیم( برادر شهید) مصاحبه تلفنی آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس
افضل( خانواده شهید) آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس
بختیاری، محمدرضا، خبرگزاری دانشجویان ایران«ایسنا»، کد خبر 99122015058
جعفری، جمال (همرزم شهید) آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس
زارعی، احمد، مصاحبه تلفنی، آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس
سیاح طاهری، مهدی، مشرق نیوز، کد خبر 528639
نویسنده: اسماء میرشکاریفرد