شهید علی اصغر غواصیه
غواصیه، علیاصغر (8مرداد1336-7دی1359) مسئول جهادسازندگی دهگِلان، عضو هیئت واگذاری زمین استان کردستان و همکار مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور.
جلیل غواصیه بعد از استخدام در بهداری آبادان در سال1327، به اتفاق همسرش عصمت نوا، از شیراز جلای وطن کرده و در آن شهر ساکن شد. شش فرزند خانوادۀ غواصیه نیز در آبادان و خرمشهر به دنیا آمدند. علیاصغر فرزند سوم خانواده بعد از دو خواهر بزرگترش، در دومین روز از محرم 1377ق در محلۀ گمرک (خیابان گمرک) شهر آبادان متولد شد. بعد از او نیز یک پسر و دو دختر دیگر به جمع خانواده اضافه شدند. پدر خانواده در ایام عزاداری سید و سالار شهیدان هروقت که امکانش فراهم میشد، مراسم روضهخوانی و عزاداری را در منزل خود برگزار میکرد (غواصیه، بش). خانواده غواصیه با شروع جنگ تحمیلی در اسفند 1359 به شیراز بازگشتند.
علیاصغر تحصیلاتش را از سال 1342 در دبستان مهرگان (هماکنون از آثار ملی آبادان است) آغاز و دورۀ شش سالۀ ابتدایی را سال 1348 در این مدرسه به پایان رساند. در همان سال به دبیرستان انصاری(خلیج فارس کنونی) وارد و موفق شد دیپلم خود را در خرداد 1354 در رشتۀ علوم طبیعی دریافت نماید. او در تابستان یکی از سالهای دورۀ دبیرستان بهعنوان دانشآموز ممتاز به اردوی تفریحی رامسر اعزام شد و بعد از دو روز به آبادان برگشت. میگفت: «آنجا پسر و دختر قاطی بودند و من خوشم نیامد»(غواصیه، بش).
غواصیه در سال 1354 با شرکت در کنکور سراسری در رشتۀ راه و ساختمان دانشگاه پلیتکنیک تهران پذیرفته شد، اما چون علاقۀ اصلیاش پزشکی بود از تحصیل منصرف شد(فرجی، ص306). وی که به خلبانی نیز علاقه داشت در زمستان 1354 وارد نیروی هوایی شد، اما ارتباط با گروه منصورون (تشکیلات سیاسیفرهنگی در استان خوزستان که در دهۀ 50 علیه دودمان پهلوی فعالیت میکرد) و همخوانینداشتن عقاید و باورهایش با فضای حاکم بر ارتش آن روز، باعث شد تا از این انتخاب نیز منصرف شده و در 13 شهریور 1355 با دانشکدۀ مربوطه تسویه حساب نماید (سند ش: 15-03-701) و چند ماه بعد به خدمت سربازی برود (فرجی، ص306). او دورۀ آموزش سربازی را در پادگان 07 خرمآباد لرستان گذراند و برای ادامۀ خدمت به لشکر 92 زرهی معرفی و به گردان دژ خرمشهر منتقل شد(غواصیه،بش)
با اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1357، تعهد او به جامعه و مردم و ارتباطی که با گروههای انقلابی برقرار کرد، باعث شد تا از آن پس بهطور مرتب اطلاعیه، پیام و نوارهای سخنرانی امام خمینی و آیتالله شهید غفاری را به خانه بیاورد و بین مردم توزیع نماید. شرکت در جلسات هفتگی انقلابیون و راهپیماییها عاملی شد تا مأمورین شهربانی در سال 1357، علیاصغر را دستگیر و بهمدت 24 ساعت در بازداشت نگهدارند(غواصیه، بش). حادثۀ آتشزدن سینما رکس آبادان به دست عوامل رژیم پهلوی در 28مرداد1357 که به کشتهشدن 377 نفر از هموطنان منجر شد و عکسالعمل امام خمینی(ره) به این اقدام وحشیانه، که در پیام خود فرمودند: «قرائن شهادت میدهد که دست جنایتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت انسانیاسلامی ملت را در دنیا بد منعکس کند»(صحیفه نور، ج3، ص445)، خشم و نفرت علیاصغر از سردمداران رژیم را به سرحد اعلای خود رساند. او به دنبال فرمان 11آذر1357 امام خمینی(ره) که فرمودند: «من از سربازان سراسر کشور خواستارم که از سربازخانهها فرار کنند که این وظیفهایست شرعی که در خدمت ستمکار نباید بود» (آرشیو مرکز…). امر امام را اطاعت و از محل خدمت متواری شد و چند صباحی در خانۀ خواهرش مخفیانه زندگیکرد(غواصیه، بش).
با پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران در22 بهمن1357، علیاصغر خود را به پادگان محل خدمت معرفی کرد تا مدت باقیمانده از خدمت سربازی را سپری کند(غواصیه، بش). او در حین خدمت سربازی با کمک دوستان همفکر خود و افسران انقلابی یگان محل خدمت، اقدام به تشکیل انجمن اسلامی نمود(فرجی،ص443). با اتمام خدمت سربازی علیاصغر، خواهر بزرگش تقبل کرد که هزینۀ تحصیل ایشان را در رشتۀ پزشکی در کشور سوئد پرداخت نماید، مشروط بر اینکه وی عازم آن کشور شود؛ ولی این پیشنهاد با مخالفت او مواجه شد (همان). میگفت: «این روزها انقلاب بیشتر به امثال من نیاز دارد» (غواصیه، بش).
غواصیه با فراغت از خدمت سربازی، به استخدام هواپیمایی کشوری درآمد و با تشکیل نهاد جهاد سازندگی در 27 خرداد 1358، به فرمان امام خمینی(ره)، بهصورت داوطلبانه در اوقات فراغت در بخش فرهنگی و تبلیغات با جهاد سازندگی آبادان نیز همکاری میکرد(سند ش: 11273).
با شروع غائله کردستان در 24 بهمن1357، که تنها دو روز پس از پیروزی انقلاب با سردمداری حزب دموکرات کردستان و همراهی گروهک کومله و جمعیتی با عنوان جوانان مسلمان کُرد و گروهک چریکیمارکسیستی فدائیان خلق که همگی در مسیر مقابله با انقلاب اسلامی و تجزیه ایران همپیمان شده بودند و به پشتوانۀ حمایت بیگانگان، بهویژه آمریکا، و ایجاد اغتشاش و بلوا و تحریک مردم کُرد علیه انقلاب نوپای مردم ایران، که منجر به اشغال پادگانهای نظامی و تسخیر شهربانی و رادیو و تلویزیون سنندج در نوروز 1358 شد و با اشغال مناطق و شهرهای مختلف ادامه یافت (مؤسسه مطالعات…) و وخامت اوضاع منطقه بهحدی رسید که امام خمینی(ره) در 27 مرداد 1358 مجبور به دخالت مستقیم شدند و فرمان پاکسازی تمام مناطق را از نیروهای ضدانقلاب صادر کردند(صحیفه امام، ج9، ص286). علیاصغر با درک شرایط کردستان و با این باور که: «باید به مردم محروم کردستان کمک کرد تا از فقر مادی و فرهنگی نجات یابند»(پیشمرگ روح الله…)، در 15 مرداد1358 عازم سنندج شد(سند ش: 2754). هدف او از این هجرت، علاوه بر دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی، انجام فعالیتهای فرهنگی و عمرانی به منظور آبادانی این منطقه محروم بود.
غواصیه که جهاد سازندگی را مهمترین جایگاه برای تحقق ایدههای خود میدید، به عضویت جهاد کردستان درآمد و فعالیتش را در این نهاد انقلابی آغاز نمود. او پس از معرفی خود به ستاد جهاد سازندگی کردستان کمتر از چند روز، آنچنان برجستگی و توانمندی از خود بروز داد که در سمتِ مدیر داخلی ستاد، انتخاب شد. وی با جدیت و نظمی که از حضور در ارتش آموخته بود، با دقت کارها را انجام میداد و بهسرعت به امور داخلی ستاد انتظام بخشید؛ بهگونهای که در بین بچهها به جناب سرهنگ معروف شد. غواصیه با همۀ صلابت و جدیتی که داشت، درعینِحال بسیار مهربان و دوست داشتنی بود(نخعی، بش).
در فروردین 1359 که عناصر ضدانقلاب حزب دمکرات به قُروه حمله کردند، اما با همت و پایداری مردم منطقه، متحمل شکست مفتضحانهای شده و مجبور به عقبنشینی شدند و درنتیجۀ این عقبنشینی، دهگِلان (در 45 کیلومتری شرق سنندج) نیز در اواخر فروردین آزاد و پاکسازی شد، علیاصغر به دوستانش گفت: «من میروم و جهاد سازندگی دهگلان را راهاندازی میکنم»(نخعی، بش). او که معتقد بود در رژیم گذشته به مردم این خطه از میهن اسلامی ظلم مضاعف شده است، فعالیتهای فرهنگی و سازندگی خود را بهعنوان اولین مسئول جهاد سازندگی در این منطقه شروع کرد(سند ش: 9516/18). در شرایط خاصی که آن روزها بر کردستان حاکم بود، بهگونهای که حتی ساکنین بومی هم میترسیدند به نهادهای انقلابی نزدیک شوند تا چه رسد به همکاری، غواصیه با عزمی راسخ و امید و توکل به خداوند، کار دایر نمودن جهاد دهگلان را با چند نفر آغاز نمود و با یک ساماندهی سریع، ساده و کمهزینه و توجه به نیازهای فوری و اولویتهای زندگی مردم، تشکیلات سازمانی جهاد را پیاده کرد. دهگلان آن روز دشت بسیار حاصلخیز، با آب فراوان و هزاران هکتار زمین دیم و کشت آبی با مالکیت صدها ساله فئودالیته و خانسالاری بود. خوانین بزرگ و کوچک، املاک و مستغلات و ماشینآلات کشاورزی خویش را بلاتکلیف رها کرده و به خارج از کشور و یا بهصورت گمنام به شهرهای بزرگ مهاجرت کرده بودند. همچنین شبکههای آبرسانی، برق، مدارس و پلها همه ویران شده بودند. غواصیه با تجربه و تدبیر خود کمیتههای تخصصی کشاورزی، برق، مرمت ادوات کشاورزی و فنی، عمران و امور فرهنگی را تشکیل و با جذب نیروهای جدیدی را از قروه همدان و دیگر مناطق، شروع به جمعآوری ادوات کشاورزی، مرمت و راهاندازی آنها کردند. او همچنین با اعزام نیروهای بومی به روستاها، شخمزدن و زیرِکشتبردن هزاران هکتار زمین را شروع کرد. گروههای دیگری موتورهای برق را تعمیر و راهاندازی کردند تا شبکه آبرسانی روستاها بار دیگر به کار بیفتد. تعدادی را مأمور نوسازی مدارس و پلها و آببندها کرد. وی از همان روزهای اول، روحانیون اهل تسنن را به همکاری دعوت کرد و یکی از ایشان را امام جماعت ستاد جهاد قرار داد و به جهادیها صریح و قاطعانه تکلیف کرد که به روحانیون منطقه احترام بگذارید و کوچکترین کلام و قدمی برخلاف عقاید اهل تسنن برندارید. با این حرکت غواصیه، منطقه از حالت سکون، سکوت و سردی مأیوسکننده خارج شد. در کنار ایثار و شهادت پاسداران، ارتشیان، نیروهای ژاندارمری و بسیج، جهادگران جهاد سازندگی موفق شدندبه دهها روستای کوچک و بزرگ منطقه، خدمات بسیاری ارائه دهند(رضایی، بش).
این مدیر جهادی فقط به منطقۀ دهگلان اکتفا ننمود و به توسعۀ فعالیتهای جهادی خویش در سراسر کردستان پرداخت. او اصلاً آرام و قرار نداشت و برای محرومیتزدایی کل استان، همواره در آن شرایط ناامن سفر میکرد و محض اینکه جهاد دهگلان را سامان داد، به اتفاق همکاران خود، محمدحسین یزدانپناه (شهادت7دی1359) و محمدمهدی یزدانپناه (شهادت9تیر1360) هیئت هفتنفره واگذاری زمین استان را راهاندازی کرد(رضایی،بش) و در این موقعیت نیز با کمک به مردم محروم، حسنات جاریۀ فراوانی را از خود به یادگار گذاشت(فرجی، ص307). براساس لایحۀ نحوۀ واگذاری و احیای اراضی به کشاورزان که در 25 شهریور1358 به تصویب شورای انقلاب رسیده بود، این هیئت میتوانست اراضی منابع طبیعی یا اراضی زیر کشت که نهادهای انقلابی آنها را مصادره کرده بودند و همچنین اراضی بزرگ در دست زمینداران و ملّاکهای طاغوتی را به کشاورزان بیزمین یا کمزمین واگذار کند. غواصیه بعد از تشکیل هیئت استانی هفتنفرۀ واگذاری زمین(سند ش: 14906) به دیگر شهرهای کردستان میرفت و شعبههای هیئت را در دل جهاد دایر مینمود. اولین هیئت شهرستانی هفتنفرۀ زمین با همت وی و همراهی برادران یزدانپناه در بیجار تشکیل شد و سپس این کار را به دیگر شهرستانهای کردستان گسترش دادند (پیشمرگ روحالله…). او واقعاً با عشق و علاقه خدمت به مردم محروم آن دیار، شب و روز و بُعد مکان و مسیر را هیچ میانگاشت (عباسی، بش). ماحصل اقدامات هیئتهای واگذاری زمین تحقق منویات درونی غواصیه در قطع سلطۀ خوانین و فئودالها و گسترش عدالت و دستیابی محرومان آن خطه از کشور اسلامی، به ابزار تولید و گامی در جهت رونق تولید در آن منطقۀ محروم بود (آرشیو مرکز..، سندش: 34).
با حضور حجتالاسلاموالمسلمین سیدموسی موسوی، نمایندۀ امام در غرب کشور و مأموریت وی برای راهاندازی «مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور»، غواصیه به اتفاق تعداد دیگری از جهادگران، ایشان را در این امر خطیر یاری دادند. (نخعی، بش) او در کنار مسئولیتهایش در جهاد دهگلان و هیئت واگذاری زمین استان، یکی از یاران و همرزمان نمایندۀ امام خمینی(ره) در تشکیل مرکز مذکور (فرجی، ص307) و عضو هیئت تحقیق این مجموعه بود. موسوی، نمایندة امام و مسئول مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور، علیاصغر غواصیه را یکی از افراد فعال و متعهد در کردستان می دانست که با وی از نزدیک همکاری داشت (سند ش: 154/70)، با صدور ابلاغی، او و همکارانش را مأمور رسیدگی به وضعیت روحانیت اهل تسنن منطقه کرد. ایشان در این حکم خطاب به مسئولان ارگانهای انقلابی آذربایجان مینویسند: «جناب آقای عیسی نخعی و حسین عرب و اصغر غواصیه؛ بهموجب این حکم شما موظف هستید که به تمام مناطق استان آذربایجان غربی بهخصوص مرکز استان سفر کنید و پیرامون وضع روحانیت اهل تسنن منطقه، بررسی کامل نمایید. از همه مسئولین در راه ادای این مسئولیت بزرگ انتظار کمال همکاری را داریم. ضمناً به اطلاع کلیه مسئولان مربوط و ارگانهای انقلابی میرسانیم که این مرکز به دستور امام امت روحی له الفداء تأسیس شده و نامبردگان از اعضای رسمی گروه تحقیق آن هستند. از همگی شما تقاضا داریم که اسناد و مدارک مربوطه را با اطمینان خاطر در اختیار ایشان قرار دهید» (سند ش: 3/02/195). در همین راستا در مهر 1359 با همکاری غواصیه و تعداد دیگری از دوستانش، مرکز اسلامی آذربایجان غربی در ارومیه و پس از آن، مرکز مهاباد راهاندازی گردید (نخعی، بش).
علیاصغر با درک صحیحی که از مسائل کردستان داشت، در همان زمان موضوع توسعۀ دانشگاهها را در این استان مطرح و در این زمینه پیگیریهای فراوانی کرد(فرجی، ص307). در این زمینه نیز نمایندۀ امام در منطقه با صدور نامهای خطاب به حمید صداقتپیشه و نعمتی، فرماندهان سپاه ارومیه، این مسئله را گوشزد کرده و مینویسد: «…در رابطه با مسئولیت سنگینی که امام امت روحی فداه در رابطه با تشکیل روحانیون اهل سنت و تشکیل مجدد مدارس علوم دینیه و تأسیس دانشگاه اسلامی به اینجانب واگذار نمودهاند، برادران نخعی و غواصیه و عرب را که از گروه تحقیق این مرکز هستند، برای بررسی کامل پروندۀ آنان به خدمتتان فرستادهام. از شما سروران عزیز انتظار نهایت همکاری را دارم» (سند ش: 4/02/195).
علیاصغر غواصیه پس از پانصد روز مجاهدت بیوفقه در کردستان (سند ش: 2754)، در ۱۳آذر1359 بهاتفاق چهار نفر دیگر از جهادگران (محمدحسین و محمدمهدی یزدانپناه، محمد الهی (شهادت: 5تیر1360) و غلامرضا اسلامی (شهادت: 26شهریور1360) در جادة سنندج-بیجار در کمین ضدانقلاب گرفتار شد و درحالیکه تیر به پای او اصابت کرده بود، نیروهای ضدانقلاب حزب دمکرات او را به گروگان گرفتند و در روستای سرکوله به بند کشیده شد (نخعی، بش). سرانجام پس از تحمل 24 روز تحمل حبس و شکنجه، در ۷ دی1359 مصادف با اربعین حسینی سال 1401ق جنازۀ وی و همرزمش محمدحسین یزدانپناه، در حالی که ضربۀ شدیدی به سر علیاصغر وارد شده و بدنش بر اثر ضربات وارده، کبود و آثار سوختگی ناشی از آتش سیگار روی صورت و بدن او کاملاً مشهود بود، در کنار جادۀ روستا رها شده بود(همان).
جنازۀ غواصیه پس ازسنندج در دهگلان هم با حضور مردم و مسئولان با شکوه بسیار تشییع شد. در این مراسم حاج خلیل آدابی، امام جمعۀ این شهر پیرامون شخصیت و خدمات وی سخنرانی کرد (نخعی، بش). پیکر وی پس از انتقال به شیراز، در این شهر نیز تشییع و در چهارشنبه 10 دیماه 1359، در گلزار شهدای دارالرحمه به خاک سپرده شد.
اکبر نجفی، از جهادگران منطقۀ کردستان، در رابطه با نحوۀ شهادت او چنین میگوید: «مدتی پس از شهادت غواصیه و یزدانپناه، چگونگی شهادت آنها را از اهالی جویا شدم. گفتند: باتوجهبه شناختی که روستائیان منطقه از آنها داشتند، ضدانقلاب مجبورشان میکند تا در جمع مردم، از امام و جمهوری اسلامی برائت جسته و دمکرات و اقدامات آنها را تأیید کنند. غواصیه در جمع مردم در مسجد روستای آویهنگ (60 کیلومتری سنندج به سمت مریوان) از سکوی مسجد بالا رفت و شروع به تمجید از امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی و بدوبیراهگفتن به ضدانقلاب و دمکرات کرد. در همین حال، زندانبانان به وی حملهور شدند تا او را از جایگاه پایین بکشند. علیاصغر با پای سالمش به سینه یکی از افراد مهاجم زد و او را به سمت جمعیت پرتاب کرد. این حرکت غواصیه موجب عصبانیت شدید ضدانقلاب شد و تصمیم گرفتند تا کار را یکسره کنند. بنابراین پس از اعمال سختترین شکنجهها، با شلیک تیر خلاصی، آنها را به شهادت رساندند (نجفی، بش).
در دستنوشتهای تاریخ 2/9/1359 که بهعنوان وصیتنامه از غواصیه به جا مانده، خطاب به پدر و مادر خود چنین نوشته است: «امروز من و دیگران کردستان را ترک نمیکنیم تا به مردم محروم کرد بگوییم که ما سر به فرمان شما نهادهایم و برای خدمت شما آمدهایم و برادران دیگرمان نیز خواهند آمد. با هر وضعی بودم و با لباس خونی به خاکم بسپارید تا در پیشگاه خداوند و در برابر امامحسین (ع) گفته باشم حسین جان، «هل من ناصر ینصرنی» تو را لبیک گفتهام؛ قبرم تماماً از خاک پوشانده شود و حق ندارد هیچکسی قبرم را حتی یک سانت از زمین بالا بگیرد و حق بهکاربردن سنگ روی قبرم را نیز ندارید. مراسم برایم نگیرید و پول آن را به حساب شمارة 100 بانک ملی جهت خانهسازی برای مستضعفین به دستور حضرت آیتالله خمینی واریز نمایید». (فرجی، ص442-442)
حاج ملاخلیل آدابی، امامجمعة سابق دهگلان و از دوستان نزدیک و صمیمی شهید غواصیه، دربارة این شهید میگوید: «او انسان خارقالعادهای بود. میسوخت و به ما روشنایی میداد. او از همان ابتدای ورود به کردستان برای مسائل محرومان و تشکل روحانیت تلاش وافری میکرد. ایشان انسان بسیار شجاع و نترسی بودند. با اینکه ضدانقلاب در همهجا حضور داشت اما او بدون ترس از آنها به انجام مأموریتهایش میپرداخت و از آنها واهمهای نداشت. او مؤسس جهاد سازندگی و مرکز بزرگ اسلامیغرب کشور بود و با تمام وجود از فقرا دفاع و با فئودالها و خوانین مبارزه میکرد. اکثر اوقات که به نجواهای او گوش میدادم، برای امام دعا میکرد. او اهل شعار نبود، فردی عملگرا بود و آنچه را میگفت، بلافاصله به آن عمل میکرد و به شدت از طرح مسائل اختلافی دوری میکرد و اعتقاد داشت اختلاف، ریشة ما را برمیکند. غواصیه جهادگری مؤمن و فقیرنواز بود، تا جایی که اکثر حرکات خود را از هر جهت با فقرا مطابقت مینمود؛ مثلاً رئیس جهاد بود درحالیکه نان را بیشتر با خرما میخورد. دوست داشت مثل آنها زندگی کند. گاهی به جای مستخدم، سالن جهاد را جارو میکرد. بیشتر به خانۀ افراد بیبضاعت میرفت و استراحت خود را در راه فقرا سلب نموده بود. برای آموزش قرآن و نماز و خصوصاً نماز جماعت تأکید فراوان داشت. او مرد خدا و دلسوز انقلاب و امام راحل بود. ما مدرسۀ علوم دینی دهگلان را به نام شهید غواصیه نامگذاری کردهایم و مردم دهگلان یاد و خاطرۀ این اسوۀ تقوا و پایداری را هرگز فراموش نخواهند کرد و نام او جاودانه خواهد ماند». (آدابی، ص2؛ فرجی، ص442)
رضایی، فرماندار دهگلان نیز دربارۀ شخصیت شهید غواصیه چنین میگوید: «چند بار در نیمههای شب و در تاریکی مطلق، ایشان را مشغول نماز شب و تضرع با خدای متعال دیدم. هرگز با پرسنل تحت فرمانش که پروانهوار دور شمع وجودش میچرخیدند، کوچکترین بداخلاقی و بیاحترامی نمیکرد. ذرهای بین نیروهای بومی و اعزامی از دیگر مناطق فرق نمیگذاشت. اجازۀ طرح حتی یک جمله از مسائل و موضوعات تفرقهانگیز را به کسی نمیداد. با روحانیت منطقه، حتی با کسانی که سمت سپاه و جهاد نمیآمدند با کمال عزت و ادب و احترام برخورد میکرد. از این همه زحمت و تلاش و کوشش سر سوزنی چشمداشت مادی و دنیوی نداشت و سادهپوش و سادهزیست بود. به نیروهای همراهش اعتماد میکرد و اختیار تمام میداد و از دور بدون اینکه کسی احساس پوچی یا تحقیر یا بیهودگی کند نظارت و مدیریت میکرد. برای شخص بنده که از پشت میز دانشگاه به آن خطۀ سرسبز و مردم خونگرم و بهشدت محروم و خانگزیده طی اعصار و قرون متمادی آمده بودم و در جوار چنین شخصیتی در حد توان و استطاعت خویش فعالیت میکردم، همۀ حرکات و سکنات و وجوه گوناگون شخصیتش آموزنده و دوستداشتنی بود». (رضایی، بش)
در سالگرد شهادت غواصیه، جهاد سازندگی و هیئت واگذاری زمین استان کردستان با صدور اطلاعیۀ مشترکی اعلام داشتند که او خاری در چشم دشمنان اسلام بود و همیشه به خانوادهاش میگفت: «فرصت برای ماندن در خانه زیاد است، باید با تمام توان کوشید تا انقلاب به پیروزی برسد. باید کارها را شروع کنیم و دیگران را هم به میدان بیاوریم. امروز پدر و مادر من مردم کردستانند که از فقر و محرومیت رنج میبرند و بر همین اعتقاد، با خلوص و با جدیت تمام در جهت تأمین امکانات زندگی مستضعفین کوشش میکرد» (آرشیو مرکز…، سند ش: 34). همچنین روزنامۀ کیهان نیز متنی را با عنوان «شهید علیاصغر غواصیه خود را وقف کردستان کرده بود» (روزنامه کیهان…). به چاپ رسانده است(؟؟). علاوه بر مدرسه علوم دینی دهگلان، دبیرستان روستای بگهجان این شهرستان نیز به نام این شهید غواصیه نامگذاری شده است. برای تمجید از مقام این مدیر جهادگر، روز چهارشنبه 28تیر1391 یادوارۀ شهید با همت ادارۀ تبلیغات اسلامی شهرستان دهگلان با حضور تعدادی از خانوادۀ شهدا و ایثارگران، رضایی، فرماندار دهگلان، جعفری، امام جمعه و دیگر مسئولان شهرستان برگزار شد(ر.ک. تبلیغات اسلامی…).
منابع: آرشیو مرکز اسناد دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس، پروندۀ شهید علیاصغر غواصیه؛ آدابی، خلیل، تاریخ سند15تیر1377، سندش 8 موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس جهادکشاورزی فارس؛ پایگاه اینترنتی اداره کل تبلیغات اسلامی <ido.ir> (شنبه31تیر1391)؛ پایگاه اینترنتی پیشمرگ روحالله<pmrk.ir>، علیاصغر غواصیه؛ پایگاه اینترنتی سازمان اسناد انقلاب اسلامی <irdc.ir>؛ پایگاه اینترنتی موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی<psri.ir> ؛ جهاد سازندگی استان فارس، تاریخ سند20مهر1372، سند ش: 2754، موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ جهاد سازندگی استان فارس، تاریخ سند20مهر1372، سند ش: 2754، موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ جهاد سازندگی استان کردستان، تاریخ سند 28مرداد1374، سند ش: 9516/18، موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ جهاد سازندگی شیراز، تاریخ سند 18شهریور1374 سند ش: 11273، موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ دانشکده افسری نیروی هوایی، تاریخ سند 13شهریور1355، سند ش: 15-7-701؛ رضایی، مهدی، علیمحمد اصغری، 8آبان1399؛ روزنامۀ کیهان، سند شمارۀ 12، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس جهاد کشاورزی فارس؛ ستاد مرکزی هیئتهای واگذاری زمین، تاریخ سند 13دی1367 سند ش: 14906؛ موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ صحیفۀ نور، مجموعهپیامها، بیانات و نامههای امام خمینی، جلدهای3 و9؛ غواصیه، عبدالحسین (برادر شهید علیاصغر غواصیه)، علیمحمد اصغری، 20مهر1399؛ فرجی، محمدفایق، حدیث جهاد و ایثار (زندگینامه و خاطرات شهدای سازمان جهاد کشاورزی کردستان)، تهران، قلمرو فرهنگ، 1389؛ فعلهگری، خلیل، علیمحمد اصغری، 28آبان1399؛ مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور، تاریخ سند 3آبان1359، سند ش: 3/02/195، موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور، تاریخ سند: 3آبان 1359، سند ش: 4/02/195، موجود در مرکز اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ موسوی، سیدموسی، تاریخ سند: 22تیر1360، سند ش: 154/70، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس جهاد کشاورزی فارس؛ نجفی، اکبر، علیمحمد اصغری ؛ 15آبان1399؛ نخعی، عیسی، علیمحمد اصغری، 10آبان1399.
علیمحمد اصغری
1/2/1403