شهید ابراهیم طیبی
ابراهیم طیبیخرمی(2 اردیبهشت 1346-20 خرداد 1365) فرمانده محور تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع) جهاد سازندگی فارس.
او در شهرستان خرمبید استان فارس و در خانوادهای مذهبی متولد شد. پدرش گرام، کشاورز و دامدار و مادرش فاطمه طیبیخرمی خانهدار بود. ابراهیم اولین فرزند خانواده بود و چون در عید سعید قربان بدنیا آمد نام ابراهیم را برایش انتخاب کردند. پس از ابراهیم، پنج فرزند پسر و شش دختر نیز به تعداد اعضای خانواده ایشان افزوده شد.
او در 1 مهر 1353 به دبستان مهدیه رفت. از 9 سالگی اقامه نماز و گرفتن روزه را به طور کامل شروع کرد و رفتن به نمازجمعه را جزء ضروریات زندگیاش دانست. پایان دوران ابتدایی ابراهیم با انقلاب یکی شد. او در 12سالگی هدف از انقلاب را فهمید و به همراه داییاش، قدرت الله طیبی خرمی(شهادت:07/01/61) در تظاهرات و راهپيمايیها شرکت و به طور مخفيانه اعلاميه ي امام (رضوان الله علیه) را پخش کرد و همچنین با نصب پوستر و نوشتن شعار روی دیوارها با انقلابیون همراه شد. با اینکه آن زمان كمتر كسي جرأت داشت عكس امامخمینی را در منزلش نصب کند، اما او اين كار را کرد. پدرش در ابتدا نگران بود ابراهیم توسط برخی همسایههای ضد انقلابشان لو برود و با چسباندن عکس امام مخالفت کرد اما بعدها به واسطه خوابی که از وجود مقدس امام زمان(عج) مبنی بر درست بودن راه انقلاب دید به ابراهیم اجازه داد که در جهت انقلاب آزادانه، فعالیت کند. (طیبیخرمی،گرام ص 2 تا6 )
او در 1359 وارد مدرسه شهید عبدالرسول مهدوی شد تا دوران راهنمایی را آنجا سپری کند. اما با شروع جنگ تحمیلی مدرسه را رها کرد و تحت تأثیر شهادت داییاش، قدرتالله طیبیخرمی برای جبهه پیشقدم شد؛ هرچند به دلیل نداشتن سن قانونی، به او مجوز ورود به جبهه داده نشد. سن کمش، او را از رفتن به جبهه منصرف نکرد. او فوراً به عضویت بسیج شهر محل زندگیاش درآمد و مسئولیت بسيج خرمبيد را عهدهدار شد. همزمان به تحصیل نیز ادامه داد تا اینکه بعد از 2 سال مسئولیت در بسیج و گرفتن مدرک سوم راهنمایی، بالاخره در 23 مهر1363 برای اولین بار از طریق بسیج راهي كردستان و پاوه در جبهه غرب شد.
در 18 سالگي تصمیم گرفت وارد جهادسازندگی شود تا از این طریق به جبهه کمک کند. به همین جهت، بعد از گرفتن معافيت پزشكي از سربازي، در آذرماه1363 همراه با چند نفر از دوستانش همچون علياصغر كريمي(شهادت:03/04/1365)، نوروزعلي كريمي(شهادت:21/01/1366)، محمدرضا كريمي(شهادت:12/04/1364)، چراغعلي فراخواني، شهباز ساريخاني (شهادت:30/10/1365) و كمال طيبي، به مدت سه ماه برای آموزش به اصفهان رفت و بعد از آن به منطقه جنگي جنوب و آبادان اعزام شد. (طیبیخرمی- فاطمه ص 6 تا 10) او ابتدا فعالیتش را با سنگرسازي و جادهسازي در جبهه با دستگاههاي سنگين مثل بولدوزر و لودر آغاز کرد اما پس از اندکی به دلیل مهارتش در کار با این ماشینآلات، به عنوان مسئول یکی از گروههای مهندسی جهاد فارس انتخاب شد. او در کنار سایر نیروهای مهندسی جهاد فارس در عملیات قادر (24تیر الی 18شهریور1364) حضور پیدا کرد.
پس از آغاز عملیات والفجر8 در 20 بهمن 1364 و تصرف شهر فاو، دشمن بعثی به گستردهترین شکل ممکن از سلاحهای شیمیایی استفاده نمود که طی آن بسیاری از نیروهای ایرانی از جمله ابراهیم طیبی شیمیایی شدند. صورت کبود و سرفههای مکرر باعث شد او را به عقب و پیش خانوادهاش بفرستند، اما خیلی زود به خاطر مسئولیتش در راهسازی دوباره عازم جبهه شد. در اسفند 1364 حدود 34 روز مرخصي گرفت تا کل ماه رمضان را روزه بگیرد. به مشهد رفت و ده روز از روزههای ماه مبارک را در کنار امام رضا(ع) مهمان شد. بعد از آن چند روزی کنار خانواده ماند. به اصرار پدرش برای خریدن قطعه زمينی نزديك خانهشان و ساختنش برای داماد شدن اعتنا نکرد و فقط در پی اصرارهای بیشتر پدر گفت: «چشم؛ اینبار که از جبهه بیایم ازدواج میکنم» و پدرش را از خود راضی کرد. او در غروب سیزده فروردین 1365 در حالی که هنوز مرخصیاش تمام نشدهبود به جبهه برگشت. (طیبیخرمی، 2 تا11) عملیات والفجر8 هنوز ادامه داشت و ابراهیم طیبی مسئولیت یکی از محورهای عملیاتی جهاد فارس را به عهده گرفت. او به همراه تیمش خاکریزهای حوضچههای نمک را به طرف جاده امُالقصر تقویت و جادههای آنتنی را در آنجا احداث کرد. به درخواست قرارگاه، تیم راهسازی جهاد فارس در منطقه باتلاقی، بین حوضچههای نمک در محور امُالقصر تا خور عبدالله خاکریز زدند؛ تا هم در منطقه یک خط مستقیم پدافندی ایجاد شود و هم آب کانالی(کانال شهید پوستفروش) که از سمت اروند توسط نیروها در حال احداث بود، جلوی خط افتاده و منطقه حالت باتلاقی بگیرد و تانکهای دشمن نتوانند به آن منطقه ورود کنند. طیبی که نسبت به این کار توجیه شدهبود، با گروهی متشکل از دو دستگاه بولدوزر معمولی و دو دستگاه بولدوزر باتلاقرو که قرارگاه جهاد در اختیار آنها قرار دادهبود، خاکریزی گسترده زد. همچنین مهارت و تجربه ابراهیم باعث شد تا هر شب با ترفندی، سنگرها از گلوله دشمن در امان باشند. (عاشوری، 287)
با پیروزی نهایی عملیات والفجر8 پس از 75 روز و استقرار نیروهای خودی در فاو، در 20 خرداد 1365 طبق برنامه، طیبی با حرکت سه دستگاه بولدوزر باتلاقرو به سمت همان خاکریز رفت تا کار را تکمیل کند. او در مسیر، با درآوردن حوضچهها به صورت خاکریز دوجداره به سوی جلو پیشروی کرد اما یکی از بولدوزرها ترکش خورد و از کار افتاد. ابراهیم طیبی بین رها کردن بولدوزر و نجات دادنش، راه دوم را انتخاب کرد چون در آن برهه زمانی داشتن بولدزر خودش غنیمت به حساب میآمد. او با بکسل کردن بولدوزر توسط بولدوزر دیگری که خودش رانندهاش بود، راه باتلاقی را هموار و دستگاه را به محوطهی باز و امن تری هدایت کرد. چون در صورت شکافتن خاکریز، بولدوزر در باتلاق گیر میافتاد و با روشن شدن هوا عراق به راحتی آن را منهدم میکرد. وقتی با دقت و شجاعت کارش را به اتمام رساند یک گلوله تانک مستقیم به بولدزرش اصابت کرد. اصابت گلوله به قدری شدت داشت که ابراهیم از روی صندلی بولدوزر محو و بدن مطهرش تکه تکه شد. (عاشوری، 289) سه تن از همرزمان او به دنبال تکههای بدنش سوار بولدوزر شدند اما از او چیزی جز دو پا که درون پوتینش، روی پدال ترمز و زیر صندلی مانده بود چیزی ندیدند. با اندوه فراوان آنها را توی چفیه پیچیده و تحویل معراج شهدا دادند. (عاشوری، 288)
به این ترتیب ابراهیم طیبی در تاریخ 20/3/1365 در فاو، بعد از 538 روز حضور فعال در جبههها، در هنگام احداث خاکریز و بازگشايي محورهاي مسدود شده در جلو سهراهی جاده امالقصر – کارخانه نمک، با گلوله مستقیم تانک به شهادت رسید. پیکر مطهر او سوخته و پاره پاره و بی سر نزد خانواده بازگشت.(طیبی، بش) چون پدر و مادر ابراهیم طیبی در ییلاق بودند خبر شهادت پسرشان مستقيماً به آنها داده نشد و با این جمله که ابراهیم زخمی شده آنها را به خرم بید آوردند. هر چند مادرش خبر زخمي شدن را باور نکرد. او وقتی به خانه رسید با سیل عزاداران مواجه شد و سراسیمه به دیدار ابراهیم در معراج شهدا رفت اما ابراهیم سر در بدن نداشت.(مادر شهید، بش)
در جبهه ابراهیم نماد یک رزمنده پرانرژی، با اراده و شجاع بود. سختترین نقطه را برای زدن خاکریز انتخاب میکرد و به پناهگاهی جز خدا باور نداشت.( طیبی، بش ) ابراهيم علاقه زيادي به خانواده داشت و هميشه سعياش بر حفظ احترام به پدر و مادر و خوشرفتاري با برادر و دو خواهرش بود. عاشق اهل بيت بود. او هميشه با خواهرانش در مورد عفت و پاكدامني و رعايت حجاب و حفظ ايمان صحبت میکرد و به اين كار تأكيد زيادي داشت. در ایام مرخصي، روزها روزه بود و شبها را به راز و نياز ميپرداخت. هنگام سحر تا طلوع آفتاب، قرآن تلاوت ميكرد و علاقه زيادي به اين كتاب آسماني داشت. سعي ميكرد هميشه کمکكار پدر و مادر باشد. حتي مرخصيهایش را با فصل كاشت و داشت كشاورزي تنظيم ميكرد تا بتواند پدرش را در این كار ياري دهد و رضای خدا را در رضایت پدر و مادر میدانست. يك بار مادرش در مسافرتی از خدا میخواهد که وقتی به خانه رسید ابراهیم از جبهه آمده باشد، اتفاقا همینطور شد و حتی ابراهیم برای استقبال از مادر گوسفندی هم قربانی کرد. او کم میخوابید و وقتی هم میخواست بخوابد رختخواب پهن نمیکرد چون اعتقاد داشت آدمی وقتي مُرد، بايد روی خاك بخوابد. به تمامي فاميل احترام ميگذاشت و محبوب همه بود. هميشه در نامههايش خانواده را به صبر و استقامت سفارش میکرد. به خوش اخلاقی معروف بود حتی یک بار که خواهرش لباسهاي او را با محتویات داخل جیبش شسته و روي طناب انداخته بود، با شوخي گفته بود پولهاي مرا هم شستي؟ آفرين! بسيار تميز شدند و خندیدند. (طیبیخرمی، ص 11و 12)
در وصیتنامه شهید در 19/ 12/ 1363 آمدهاست: «پدر و مادر گرامى از اینکه مرا ازكودكى، حسينوارانه بزرگ كردهايد و به اين چنين راهى که راه آن آزادى كربلاست فرستاديد تشکر میکنم. پس براي من گريه و زاري نكنيد و اگر ميخواهيد گريه كنيد، براي امام حسين(ع)، طفل شش ماههاش علياصغر(ع) و علمدارش ابوالفضل العباس(ع) گريه كنيد. اى دلباختگان حق و اى رزمندگان بدانيد كه پرچم داران و لشكريان حسين مى روند و پرچم را بدست شما مى سپارند، اى برادران و اى خواهران و اى جوانمردان و اى پيرمردان هيچ وقت و در هيچ حال امام را تنها نگذاريد راه شهدا و هدف آنها را از ياد نبريد. همواره پشتيبان ولايت فقيه و روحانيت باشيد و از حمايت خود نسبت به آنان دوري نورزيد. با تربیت صحیح فرزندانتان نگذاريد اسلحه من به زمين بيفتد. کتاب رساله و قرآن را بيشتر بخوانید و نمازجماعت و نمازجمعه را ترك نكنيد. همچنین او قبلتر در 29/08/ 1361 در وصیتنامه دیگری اینگونه نوشتهبود: «از شمابرادران هم محله تقاضا مي کنم،(پس از شهادتم) جاي من را خالي نگذارید و اسلحه من را به محض اینکه در راه خدا کشته شدم، برداريد. برادران عزيزم همگي به طرف جبهه هاي نبرد بشتابيد و از اسلام و دين خود دفاع کنيد. درود بر عزيزاني که در راه اسلام کار و کوشش مي کنند و از اسلام خود دفاع مي کنند . درود بر برادراني که در جبهه هاي حق عليه باطل مي جنگند و با خون خود درخت اسلام را آبياري مي کنند و براي جوانان و پيرمردان و زنان و خواهران عزيز ايران درس استقامت و شجاعت مي آموزند. پس برادران هميشه به سوي جبهه هاي حق عليه باطل بشتابيد و درخت اسلام خود را آبياري کنيد.»
منابع و مآخذ
طیبی، کمال (همرزم شهید)، آرشیو اسناد دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس، مصاحبه با همرزمان و خانواده شهدا؛ طیبیخرمی (خواهرشهید)، موجود در همانجا؛ طیبیخرمی، گرام (پدر شهید)، موجود در همانجا؛ طیبیخرمی، فاطمه (مادر شهید)، موجود در همانجا؛ طیبیخرمی، محمدرضا (برادرشهید)، موجود در همانجا؛ عاشوری، سیدمهدی، هاتفان بیهیاهو، انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، شیراز، 1400