شهید سبزعلی اینانلو
اینانلو، سبزعلی (30 شهریور 1339- 30 خرداد 1361) مسئول محور عملیاتی مهندسی رزمی جهاد سازندگی فارس.
او در روستای مشانه از توابع شهر آوج استان قزوین چشم به جهان گشود. پدرش شیرعلی کشاورز و مادرش نساءبیگم خانهدار بود. سبزعلی فرزند چهارم از یک خانواده 7 فرزندی بود. تحصیلات دوران ابتدایی را در مدرسه سپاهدانش روستا سپری کرد. علیرغم علاقه زیادی که به درس داشت، به علت نبودن امکانات تحصیلی در روستا و فراهم نبودن توان مالی خانواده برای ادامه تحصیلش در شهر، پس از اتمام دوران ابتدایی، مدرسه را رها کرد و نزد پدرش به كار کشاورزی مشغول شد. (اينانلو، قنبرعلی، ص1)
سبزعلی، قبل از انقلاب به كرج رفت و در آنجا به كار نقاشي اتومبيل مشغول شد و بعد از مدتی در تهران، در منزل برادرش ساکن شد و نقاشي ساختمان را پیش گرفت. (همان،ص6) به مسائل ورزشي و ورزشهاي رزمي بسيار علاقهمند بود طوري كه در كلاسهاي ژيمناستيك و كاراته شركت ميکرد و كمربند مشکی كاراته را نيز گرفته بود و در صدد ايجاد باشگاه ورزشي نيز بود.(اینانلو، مختار، ص6) از درآمدي كه از طريق رنگآمیزی كسب ميکرد مقداري را صرف هزينه خود و كمك به ديگران میکرد و بقيه را براي پدرش میفرستاد. هر بار هم که به قصد سركشي از خانواده به مشانه ميرفت دست خالي نبود و همیشه براي خواهر و برادر كوچكترش سوغاتي میبرد. (اينانلو، قنبرعلی، ص60)
به علت سكونتش در کرج و تهران با جريانات سياسي رابطه زیادی داشت و خانوادهاش بیشتر از طریق او در جريان مسائل سیاسی کشور قرار ميگرفتند. او در تظاهرات، پخش اعلامیه و عکس امام و نوارهای انقلابی، شركت فعالي داشت. وقتی هم به روستایش مشانه برمیگشت، مردم و آشنايان را به شركت در راهپيمايي و تظاهرات عليه رژيم تشويق کرده و اعلاميه و اطلاعيههايي را كه از تهران ميآورد بين آشنايان پخش ميكرد. (اینانلو، مختار، ص65) فعالیت انقلابی او آنقدر گسترده شد که چندين بار با مأموران و افراد نظامي برخورد پيدا كرد و دو بار توسط عوامل ساواک دستگیر شد. او همچنین در قضيه هجوم دسته جمعي به زندان اوين همراه با مردم و شكستن درِ زندانها شرکت داشت و از عوامل سازنده در آزادسازی زندانيان سياسي بود. (اينانلو، قنبرعلی، ص63) در سرمای دی ماه 1357 با اینکه مسئولیت توزیع نفت بین مردم را به عهده داشت اما یک لیتر نفت هم برای خودش نمیخرید. معتقد بود آنهايي كه همسر و عائله دارند، واجبتر هستند. (همان،ص5 )
بعد از پيروزي انقلاب اسلامی (22 بهمن 1357) بنا به فرمان امام(ره) مبنی بر كمك به روستایيان، جهت برداشت محصولات كشاورزي، چندين مرتبه براي درو كردن گندم و یاری کشاورزان به روستاها رفت.( اینانلو ، مختار،ص 65)
او چند ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی جهت حضور در جبهه به جهاد استان تهران مراجعه کرد اما موفق به اعزام نشد چون فقط به راننده پايه يك نیاز داشتند. در مسیر بازگشت به كرج، در ترمینال به قصد پیدا کردن کار به طور اتفاقی سوار اتوبوس شیراز شد. او در بدو ورودش به شیراز با دیدن تابلوی جهادسازندگی به آنجا رفت و همان روز در اول خرداد 1360 از طریق جهاد شیراز به جبهه اعزام شد. (اينانلو، قنبرعلی،ص 5) علی با مهارت نقاشی به جبهه رفته بود و از نظر خیلیها مهارتش در جبهه بیفایده بود اما از همان روز اول وظيفهاش را به خوبی انجام داد. او با زدودن شعارهاي ضد ديني و ضد اسلامي و شعارهای دوران پهلوي از در و ديوار شهر آبادان شروع به پاكسازي ديوارها كرد و به جاي آنها شعارهاي اسلامي نوشت. (ميرشفیعيان، ص17) همچنین با همان مهارت رنگآمیزی مشكل تأمين آب براي رزمندگان را در آبادان حل کرد؛ او سه تانكر 18 هزار ليتري زنگ زده را پيدا كرد و بدون شکوه در گرمای بالای 45 درجه تابستان یک طناب به دور کمرش بست و به داخل تانکر رفت و شروع به رنگ آمیزی تانکرها کرد. حرارت داخل تانکرها به قدری زیاد بود که علی برای جلوگیری از خفگی هر پنج دقیقه یکبار برای نفسگیری به بالا میآمد. او بالاخره توانست با همت و صبوری، کار را به پایان برساند و مشكل آب جبهه آبادان را براي ماهها حل کند.(جزایری، ص15 و ارقمی، ص15 و فرهمند، ص 16)
سبزعلی خيلي زود توانست با ياد گرفتن طرز استفاده از ماشين آلات سنگين، مثل لودر و بلدوزر، خود را در جرگه گروهي كوچك که از نظر کیفیت کار زبانزد بودند، قرار دهد. اين گروه نه تنها مهمترين عامل براي جلوگيري از تصرف جزيره آبادان بوسيله قواي دشمن بود بلكه هسته اوليه واحد مهندسي رزمي در جنگ را تشكيل میداد و عملکرد اين گروه اسوه حسنهاي براي ديگر واحدهاي مهندسي رزمي شد. این گروه را علی و همرزمانش همچون خليل پرويزي (شهادت: 27 بهمن 1364)، محمدجواد كريمي (شهادت: 11 خرداد 1360)، عطاءالله مرادي (شهادت: 2 تیر1360)، مهدي خليفه (شهادت: 16 مرداد 1360)، محمدجواد جزايري (شهادت: 2 فروردین 1361)، لهراسب آبسردینژاد (شهادت: 26 اردیبهشت 1360)، محمدحسين نجابت (شهادت: 1 اردیبهشت 1360) و مسعود ملاحزاده (شهادت: 28 فروردین 1360) تشکیل میدادند. این گروه علاوه بر وظیفه اصلی، قداست و روحانیتی خاص به قرارگاه دادهبودند؛ به گونهای که هر كس با هر ايده و طرز تفكري وارد قرارگاه هاي واحد ميشد، تحت تأثير آنها قرار ميگرفت. (جزایری،ص15)
در عملیات ثامن الائمه(ع) که 5 مهر 1360 انجام و منجر به شکست حصر آبادان و آزادسازی 150 کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی در ساحل شرقی کارون شد(پایداری…)، سبزعلی به اتفاق یدالله شمایلی و خلیل پرویزی مسئولیت مهندسی محور میانی عملیات را بر عهده داشتند. او به همراه گروه به وسيله دستگاههاي غنيمتي سريعا به احداث خاكريز كنار كارون همت گماشت. در منطقه تصرف شده که هيچ استحكاماتي در آنجا نبود. آنها با همت شبانه روزی و با تقسیم شدن به دو گروه روزكار و شبكار، فعالیت فعالیت خود را در جادههای کنار کارون در مسیر اهواز – آبادان. مهمترين آن جاده آسفالت شير پاستوريزه بو و بعد از آند، با ساخت سنگرهاي بتوني، اقدامات مهندسي را شروع کردند و مقر مهندسي را از مدرسه محبوبه به داخل جبهه منتقل کردند و اين اولين هجرت بچههاي مهندسي جهاد فارس به خارج از آبادان بود. آنها از دو اسير عراقی راز و رمز خاكريز زدن را یاد گرفتند و روي جاده خاكي مازوت ریختند تا گرد و خاك بلند نشود. كار در كنار كارون، احداث جاده و دو جداره كردن خاكريز جادههاي مواصلاتي بود. یکی از شبها هنگام کار در كنار كارون علي مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما بیخیال نشد و با چفيه روي زخمش را بست و کارش را تمام کرد. بعد از اتمام کار به بيمارستان منتقل شد، اما چند روزي نگذشت كه با وجود داشتن جراحت خودش را از بيمارستان ترخيص كرده و دوباره بهمنطقه برگشت(لاله پرور، ص17و 16).
اینالو در عمليات فتح المبين که 2 فروردین 1361 در شمال خوزستان انجام و منجر به آزادسازی 2500 کیلومترمربع از خاک کشور شد(فاتحان…) پس از مجروح شدن سید جواد میرشفیعیان به عنوان مسئول محور، جایگزین وی شد(میرشفیعیان، بش) و در محور سمت راست سايت 4 و5 در نقطهای كه بچههاي سپاه عملیات کردهبودند، تعدادی عراقي را بهوسيله لودر اسير و سوار بيل لودر کرده و تحویل ستاد اسرا داد.(لاله پرور ص19) او در مرحله دوم عمليات مجدداً از ناحيه سر و گردن مجروح و به بيمارستان منتقل شد. اما بعد از چند روز و قبل از شروع عمليات بيتالمقدس دوباره به منطقه برگشت. (عباسی، ص 23)
در عملیات بیتالمقدس که از 16 اردیبهشت شروع و پس از نوزده روز، با آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد 1361 پایان یافت. (باقری، ص56) فرماندهی قرارگاه مهندسی نصر به جهاد فارس سپرده شد. این قرارگاه که متشکل بود از واحدهایی از مهندسی سپاه و ارتش و جهاد 9 استان کشور، مسئولیت مهندسی ایستگاه حسینیه تا خرمشهر را بر عهده داشت. (باقری،ص67) به اصرار عبدالرحمن جزايري، فرمانده قرارگاه، اینانلو مسئوليت مهندسی يكي از محورها را به عهده گرفت. ( ناظمی، ص 20) با توجه به اينكه هنوز تا رسيدن عمليات به نقطه اوج خود چند روزي فاصله بود کار احداث خاكريز و باز كردن راه براي عبور ماشينآلات و نيروها را پیش گرفت. او در این چند روز با توجه به شدت كار اين اجازه را به خودش نداد كه ساعتی بخوابد (عباسی، ص 23) و هر موقع رانندهای توانايي كار بر روي دستگاه را نداشت خودش به جايش مينشست و شروع به كار ميكرد. ( ناظمی، ص 20)
گروه تحت فرمان سبزعلی اینالو در مراحل مختلف عملیات بیت المقدس فعالیتها و مأموریتهای مختلفی را به انجام رسانیدند، که مهم ترین آنها عبارت است از:
1- ساخت محل استقرار و مواضع آتشباری برای تیپ3 لشکر 21 حمزه، فرماندهی و بهداری تیپ 46 فجر، واحدهای توپخانه 105، 1155 و 155، واحد زرهی سپاه در پشتیبانی تیپ نوهد، واحد تانک لشکر 30 زرهی سپاه، واحدهای خمپارهانداز سپاه در سه مرحله عملیات، و خمپاره انداز تیپ نوهد و همچنین احداث بنه تدارکاتی و بنه مهمات تیپ 46 فجر و تیپ 22 بدر .(باقری، 1384، ص102- 103)
2-احداث 17 کیلومتر خاکریز در منطقه عملیاتی برای تیپ و لشکرهای محمد رسول اللهص (حدفاصل با تیپ 22 بدر)، 25 کربلا و 46 فجر و 30 زرهی سپاه و 23 نوهد، 55 هوابرد ارتش و همچنین خاکریز در سمت شرقی جاده اهواز- خرمشهر با مشارکت مهندسی سپاه. (باقری، ص 73 و 74)
3-احداث جاده و مسیریابی آن با تیغ بلدوزر به طول 3 کیلومتر در منطقهای میان میدان مین. (همان، ص 85)
از دیگر مأموریت های اینانلو در عملیات بیت المقدس شکافتن خاکریز خط اول بچههای تیپ22 بدر بود. او به همراه چند جهادگر دیگر در حالی که دشمن به شدت منطقه را میکوبید و تنها سنگرشان قرار گرفتن زیر بولدزر بود، از خط اول خودی تا خط اول عراقیها، خاکریز زدند. با شدت گرفتن حملات، علی به همراه حسین آقاعبداللهی(شهادت 31 فروردین 1365) برای شناسایی خطوط جلوتر میروند اما با دستور ایست نیروهای عراقی، اسیر و به سمت خرمشهر برگردانده میشوند. چند صد متر جلوتر ناگهان ورق برمیگردد و عراقیها با دیدن رزمندگان ایرانی از ترس خودشان را تسلیم علی میکنند. علی هم آنها را تحویل ستاد اسرا میدهد (آقاعبدالهی، بش).
در روز سوم خرداد 1361 مصادف با آخرین مرحله عمليات بيت المقدس و روز آزادي خرمشهر، سبزعلی به همراه غلامعباس ملک مکان(شهادت 3 خرداد 1361)، حين بازگشت از یک مأموریت شناسايي از ناحیه سر مورد اصابت تركش خمپاره دشمن قرار گرفته و به شهادت میرسد. با شنیدن خبر شهادت او حالت سوت و كوري بر چادر فرماندهي حاكم شد و از دست دادنش تاثير زيادي روي همه به خصوص عبدالرحمن جزايري فرمانده قرارگاه گذاشت.(صبوری، ص 31) انتقال پیکر او به زادگاهش مصادف با برگزاری اولين نماز جمعه در آنجا بود. پس از تشییع جنازه، نماز میت به امامت امام جمعه برگزار و در گلزار شهدای مشانه به خاک سپرده شد.(اینانلو، قنبرعلی، ص 124)
رفتارش در منطقه نسبت به نیروها بسيار خوب بود. هميشه سعي داشت بچهها را راهنمايي كند و با هيچ كس برخورد تندي نداشت. هميشه خوش روحيه بود و روي لبانش خنده داشت. هيچگاه نميشد نسبت به كسي عصباني شود. بندرت كسي مانند ايشان در زير آتش شديد دشمن خيلي راحت و مسلط كار را ادامه میداد. (ناظمی، ص 20) بارها ميشد بيش از 48 ساعت درگير كار بود. زير باران گلوله پشت ماشين مينشست و حركت ميكرد و وقتی هم به او میگفتند چرا احتياط نميكني و بيمحابا جلو ميروي؟ ميگفت آنكه بايد نگه دارد خداست.( شیردوسی، ص 19) در جبهه روحیهای كم نظير و خستگي ناپذير داشت. نزدیک صبح كه كارش در خط مقدم تمام مي شد، با لودر به عقب برمیگشت و در مسیر هم هر نيروي نظامي كاري داشت با چهرهاي گشاده ميپذيرفت. هميشه از همه ديرتر به مقرّ برميگشت و بعد از آن دوباره به خط میرفت تا كار شناسايي را انجام دهد و وضعيّت خاكريز احداثي شب قبل را بررسي کند.(پورجعفری ، ص 20)
به لحاظ جسمانی طاقتش در مقابل كارهاي سنگين زیاد بود و عادت نداشت از كار شكوه و شكايت کند. اگر كار سختی به او محول ميشد به جاي اينكه ناراحت شود با گفتن اينكه چيزي نيست بجاي يك روز، دو روزه آن را تمام ميكنيم روحیه را حفظ میکرد و میگفت: «بالاخره بايد كار را تمام كرد» (اينانلو، حمزهعلی،ص9) از حماسهسازیهایش اینکه کارهایی که از دست یک انسان معمولی به راحتي ساخته نبود را انجام می داد.(جزایری، ص15)
تاکید زیادی داشت که به مادر در کارهای منزل کمک کنیم و حتی می گفت اگر اهالي ده هم احتياج دارند به آنها هم كمك كنيد.( اینانلو،زینب، ص7) روزهایی كه از جبهه به مرخصي میآمد سعي ميكرد كمك حال پدر باشد و به ایشان می گفت:« اين كارها وظيفه من است منتهي من چون اينجا نيستم اين زحمات بر گردن شما افتاده است.» (اینانلو، حمزه،70) خانواده در رابطه با مسئوليت او در جبهه هیچ اطلاعی نداشتند و در جواب سوال خود، تنها یک حرف را از علی میفهمیدند که در جبهه كارهاي ساده از قبيل رانندگي لودر و تعمير ماشين آلات سنگين انجام میدهد.(اینانلو، حمزهعلی، 12) در عملیات فتحالمبین که جهاد فارس پشتیبان لشکر 21 حمزه شد و اتفاقا مختار هم در آن لشکر مشغول خدمت بود، وقتی به لشکر 21 اعلام میشود که از نظر سنگرسازی و خاکریزسازی به جهاد فارس کمک کنند مختار تازه از زبان همسنگریهایش میفهمد که برادرش سبزعلی در رزمی مهندسی جهاد فارس مسئولیت دارد.( اینانلو، مختار، ص12) به كوچكتر يا بزرگتر از خودش بياحترامي يا پرخاش نميكرد و هميشه سعي داشت حرمت افراد را نگه دارد. (مختار اینانلو ص6) صله رحم و سر زدن به اقوام و خواهر و برادر را هميشه مد نظر داشت.( اینانلو،زینب، ص7)
علی حاضر نبود براي يك لحظه جبهه را رها كند. حتی زمانیکه زخمی و در بستر بود. او در جواب برادرش به این موضوع که تو دیگر در خانه بمان و من خودم بعد از سربازی دوباره به جبهه برمیگردم گفتهبود: «به فرموده امام امروز هركسي توانايي دارد بايد به جبهه برود. من باید آنجا باشم هر كسي بايد سهم خودش را ادا كرده و جبهه را نباید خالي كرد.» حتي ابتداي حضورش در جبهه بخاطر محبوبيت بيشتري كه در بين خانواده داشت، پدر و مادرش با جبهه رفتن او مخالف بودند ولي علی با همين عبارات آنها را راضي کردهبود.(اینانلو، حمزه،70)
چون سبزعلی اولین شهید آن منطقه بود شهادتش آنقدر روی خانواده و محله تاثیر گذاشت که تقريباً 14تا15 نفر از خانواده اينانلوها به جبهه رفتند و گروهی به نام شهید سبزعلی اینانلو تشکیل دادند و سنگری به همین نام در ستاد جهاد فارس داشتند.(صبوری، بش)
مختار، حمزه علی، سبزعلی و پنجعلی چهار پسر خانواده در مقاطع مختلف در جبهه حضور داشتند. پس از سبزعلی برادر بزرگترش پنجعلی اینانلو در 16 تیر 1366 در ماؤوت عراق به شهادت رسید. بعد از شهادت این دو، پدر و برادران شهید در روستای خودشان یک حسینه به نامهای ایشان ساختند و یک قسمتش را به کتابخانه برای جوانان اختصاص دادند. علاو بر آن مدرسهای هم به نام شهید سبزعلی اینانلو در مشانه نامگذاری شده است.(اینانلو، غلامرضا، بش)
او در قسمتی از وصیتنامه اش نوشته است: «هیچ چیز مهم تر از نماز اول وقت نیست. جبهه و پشت جبهه هم ملاک نیست. هر کجا باشید اول نماز را اقامه کنید، بعد به دیگر کارها بپردازید. بعد از من، جای مرا در جبهه خالی نگذارید. مبادا که دشمنان اسلام و ایران پندارند که جبهه خالی از نیرو است؛ حرف های رهبری را گوش کنید و به آن عمل نمایید. به حرف دشمنان گوش ندهید، هر حرفی را که شنیدید، اول تحقیق کرده و بعد درصورت صحیح بودن به آن عمل کنید.»
مآخذ:
آقاعبدالهی، حسین، وصایا-خاطرات، آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس؛ اينانلو، قنبرعلي (برادر بزرگ شهيد) زندگینامه شماره 2، همانجا؛ اينانلو، قنبرعلي (برادر بزرگ شهيد)، زندگی نامه شماره 1، همانجا؛ اينانلو، حمزهعلي (برادرشهید) زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ اینانلو زینب، زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ اینانلو، عزت الله (عموی شهید)، زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ اینانلو (برادرزاده شهید – فرزند شهید پنجعلی)، زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ اينانلو، مختار (برادر شهید) زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ اینانلو، غلامرضا، علی محمد اصغری، 16 آذر 1399؛ باقری، سیده الهام، خرمشهر جاودانه، جهان اندیشه، 1384؛ پایداری، پایگاه اینترنتی اطلاع رسانی دفاع مقدس<paydari.ir>؛ پورجعفری، سعید(همرزم شهید)، زندگی نامه شماره 2، آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس؛ جزایری، عبدالرحمن (همرزم شهید)، زندگی نامه شماره 1، همانجا؛ شیردوسی، یزدان(همرزم شهید)، زندگی نامه شماره 1، همانجا؛ صبور، محمد(همرزم شهید)، زندگی نامه شماره 1، همانجا؛ عباسی، فریدون(همرزم شهید)، زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ فاتحان، پایگاه اینترنتی تحقیق و اطلاع رسانی دفاع مقدس<fatehan.ir>؛ لاله پرور، محسن (همرزم شهید) آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس؛ محمدی، طرلان، (همسر شهید پنجعلی)، زندگی نامه شماره 2، همانجا؛ میرشفیعیان،سید جواد (همرزم شهید) زندگی نامه شماره 1، همانجا؛ میرشفیعیان، سید جواد، علی محمد اصغری، 16 آذر 1399؛ ناظمی، احمد، (همرزم شهید) آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس.
اسماء میرشکاریفرد