شهید سیدعلمدار موسوی
سید علمدار موسوی (14تیر1337- 5تیر1366) فرمانده گروهان مهندسی تیپ مهندسی رزمی امام صادق (ع) جهاد سازندگی استان فارس.
او در روستای پیر سبز بخش کوهمره واقع در شهرستان کوهچنار استان فارس به دنیا آمد. پدرش سیدخلیفه چندماه قبل از تولد او دچار بیماری یرقان شد و از دنیا رفت و بار سنگین اداره زندگی سه خواهر و یک برادر او به دوش مادرش سیده زری موسوی افتاد. شغل پدر کشاورزی و دامداری و بچهها نیز همه کم سن و سال بودند؛ بنابراین مادر فداکارش علاوه بر خانهداری کارهای مربوط به قطعه زمین کوچک و تعداد اندکی دام را که کل سرمایه خانواده بود، نیز انجام می داد. پدر پیش از فوت، به دلیل علاقه قلبیاش به حضرت اباالفضل العباس (ع) تأکید کرده بود که باید نام او را علمدار بگذارند. (موسوی، سیداحسان، بش)
به رسم سایر روستاییان سید علمدار نیز از کودکی همراه با برادر بزرگترش سیدذوالفقار در کار دامداری و کشاورزی به مادر کمک میکرد و از این طریق راه و رسم کار را آموخت. به دلیل مشکلات معیشتی او با چند سال تأخیر به دبستان «مَلای انبار دره شوری» که در روستای مَلای انبار در مجاور آن منطقه واقع شده بود رفت. در سال 1354 پنجم ابتدایی را به پایان رساند و دیگر ادامه تحصیل نداد. از دوران مدرسه به والیبال بسیار علاقهمند بود و پس از ترک تحصیل نیز در کنار کار کشاورزی، والیبال را ادامه داد و عضو تیم والیبال نوجوانان بخش کوهمره بود. (موسوی، سیدالله کرم، بش)
16 اسفند 1356 در حالی که 19 سال داشت به خدمت سربازی رفت و دو سال بعد در تاریخ 4 اردیبهشت 1358 سربازی را به اتمام رساند. جای خالی پدر و وضعیت نامناسب اقتصادی خانواده، او را اهل کار و تلاش بارآورده بود و همین امر باعث شد به کار کشاورزی قانع نباشد؛ بنابراین پس از آموختن رانندگی، با یک وانت کرایهای کار حمل محصولات کشاورزی و باغی روستا را به شهر انجام میداد. پس از آن تصمیم به ازدواج گرفت و در سال 59 با دختر عموی خویش به نام سیده ماهبیگم موسوی ازدواج نمود و در همان روستای پیر سبز سکونت گزیدند. ثمره این ازدواج دو پسر به نامهای سید علی و سید احسان و یک دختر به نام سیده عصمت است. (همان)
در طول سالهای جنگ تحمیلی، یکی از ارگانهایی که به صورت مستقیم در دفاع مقدس مشارکت داشت جهاد سازندگی بود؛ بنابراین ستادهای استانی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی در بسیاری از شهرستانهای کوچک و بزرگ به صورت رسمی به ثبت نام و اعزام نیروهای داوطلب مردمی مبادرت میورزیدند. (ایروانی، ص736) سیدعلمدار در تاریخ 19تیر1363 خود را به عنوان نیروی داوطلب مردمی و راننده سواری و وانت به جهاد سازندگی شهرستان کازرون معرفی نمود و از این طریق به جبهههای نبرد اعزام گردید. (سند ش. 24/63298) تمامی نیروها باید ابتدا مراحل آشنایی با شرایط جنگی را طی کرده و کار در زیر آتش گلولههای تیربار، خمپاره، توپخانه و بمبارانهای هوایی دشمن را میآموختند. بر همین اساس او ابتدا در ستاد پشتیبانی جنگ جهاد فارس در آبادان مشغول به فعالیت شد و پس از انتقال این ستاد به مقری در 8 کیلومتری جاده آبادان- اهواز که به «مقر 8 کیلومتری» معروف بود، در بخش تدارکات این ستاد به ارائه خدمت پرداخت. رانندگی اتومبیلهای تدارکات، سوخترسانی، آبرسانی و… مربوط به تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع) جهاد فارس – که در آن زمان هنوز گردان بود- از جمله فعالیتهای او در این بخش بود. (رئیسی، بش)
سیدعلمدار 22تیرماه در حالی که سه روز بیشتر از حضورش در جبهه نمی گذشت، در حال رانندگی با خودرو تدارکات مقر، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گفت و مجروح شد. امدادگران او را به بیمارستان شهید بهشتی آبادان منتقل کردند و چهار روز در بیمارستان بستری بود. (سند ش. 18/63298) پس از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت و مدتی بعد برادر بزرگترش سید ذوالفقار نیز از طریق جهاد کازرون به جبهه اعزام شد و هر دو برادر در بخش تدارکات مقر 8 کیلومتری ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس مشغول خدمت به رزمندگان شدند. (رئیسی، بش) او علاوه بر کار تدارکات تیپ امام صادق(ع)، بسیاری از اوقات برای انجام امور تدارکات و حمل ونقل به قرارگاه کربلای جهاد مأمور میشد. (سند ش. 28/63298)
موسوی حین انجام وظیفه تدارکات، علاوه بر آشنایی با شرایط سخت جنگی و نحوه مواجهه با این شرایط، با نیروهای عملیاتی و نحوه کار ایشان نیز آشنا شد. نیروهای جهاد نیز مانند نیروهای رزمی سپاه، بسیج و ارتش، فعالیت در خطوط مقدم را به کار در ستاد و پشتیبانی از رزمندگان ترجیح میدادند. بنابراین سیدعلمدار در آبان سال1365 تقاضای شرکت در دوره آموزشی کار با دستگاه های مهندسی رزمی جهاد نمود و در یک دوره آموزشی در پادگان شهید پرویزی جهاد فارس (واقع در منطقه سیاخ)، کار با ماشینآلات سنگین از جمله گریدر را آموخت. مدت زمان هر دوره آموزشی 60 روز بود که داوطلبین باید در ده روز اول آموزش نظامی را فرامیگرفتند، ده روز هم آشنایی با دستگاه و رانندگی مقدماتی بود. چهل روز بعد را مشغول یادگیری احداث خاکریز و فعالیتهای راهسازی میشدند. داوطلبین با اتمام دوره و موفقیت در آزمون پایانی، عازم جبهه میشدند. (نصیری، بش) او پس از اعزام به منطقه و کسب تجربه لازم در کار با گریدر در عملیاتهای راهسازی، به دلیل شایستگیهایی که از خود نشان داد اواخر سال 65 مسئولیت گروهان راهسازی را به عهده گرفت. گروهانی که از چند لودر، بولدوزر، کامیون کمپرسی، گریدر، اتومبیل اسکورت و ماشین سوخت همراه با رانندگان و کمک رانندگان این ماشینآلات تشکیل میشد و وظیفه ایجاد جادههای تدارکاتی و عملیاتی را در مواقع لزوم برعهده داشت. (چالیک، بش) او در مدت کوتاهی تبدیل به فرمانده شجاع یکی از گروهانهای تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع) شد که همزمان با هدایت عملیات مهندسی، رانندگی یکی از دستگاه ها را نیز به عهده داشت. این امر سبب شد که مدت حضورش در جبهه بیشتر از گذشته شده و به صورت تمام وقت به انجام امور محوله در عملیاتهای مهندسی بپردازد. (رئیسی، بش)
گرچه مقر اصلی ستاد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس در نزدیکی آبادان بود اما خدمات این واحد تمام مناطق عملیاتی جنوب و غرب را پوشش می داد. در همین راستا در خرداد1366 ستاد مذکور به احداث جادههای عملیاتی و تدارکاتی و همچنین ایجاد استحکامات لازم در منطقه عملیاتی نصر4 مأموریت یافت. بنابراین واحدی از نیروهای مهندسی رزمی این ستاد به فرماندهی مهدی عاشوری همراه با دستگاه های مهندسی راهی شهر بانه شده و از آنجا عازم منطقه عملیاتی در غرب این شهر شدند. سید علمدار عضو یکی از گروههای عملیاتی جهاد فارس به فرماندهی سیدجمال میرشفیعیان بود که به لشگر 57 حضرت ابوالفضل(ع) سپاه لرستان مأمور شده بودند. این گروه در دو محور، مأموریت تعریض یا احداث جادههای عملیاتی را به عهده داشت. محور اول، راهگشایی و تعریض جادة ارتفاعات ابوالحسن بود؛ جادهای مالرو که جیپ ارتشی هم بهسختی در آن تردد میکرد و امکان انتقال تانک و دیگر ماشینآلات جنگی و پشتیبانی در آن مسیر وجود نداشت. محور دوم احداث جاده از ارتفاعات ابوالحسن به سمت شهر ماووت عراق بود. گروه، ابتدا کار خود را با احداث مقری با نام «مقر شهید پورمیدانی» در ارتفاعات مذکور آغاز کرد. به دلیل صعب العبور بودن مسیر تردد، در ابتدا امکان انتقال ماشینآلات فراهم نبود. با این حال سیدعلمدار با تکیه بر تجربهاش و با تأکید بر اینکه میتوان با تلاش و همت، گریدر را نیز به این ارتفاعات آورد، شخصاً به این کار اقدام نمود. در کمال ناباوری همرزمانش با گریدر از جاده پر پیچ و خم آن منطقه خود را به مقر رساند. جاده ای که به گفته مسئول مقر «حتی تویوتای لندکروز هم باید سر پیچها چند بار به عقب و جلو میرفت تا بتواند پیچ را به سلامت رد کرده و به ته دره سقوط نکند.» به همین دلیل کار سیدعلمدار برای سایر همرزمانش بسیار روحیه بخش بود به طوری که با فریادهای الله اکبر از او استقبال نمودند. (اصغری، ص794-796) با حضور گریدر در کنار بولدوزر، کار تعریض و تسطیح جاده سرعت گرفت و آن محور برای انجام عملیات آماده شد. سیدعلمدار و گروهش پس از تعریض این جاده، شروع به احداث جاده عملیاتی به سمت شهر ماووت عراق نمودند. این مرحله از کار به دلیل نزدیکی به دشمن باید شبانه و به صورت چراغ خاموش انجام می شد و رانندگان باید به نور ضعیف مهتاب اکتفا می کردند. علاوه بر تاریکی محیط، دو عامل مزاحم دیگر کار در آن ارتفاعات را بسیار سخت و نفسگیر میکرد؛ از طرفی باید مواظب کمینها و حملات گاه و بیگاه ضد انقلاب میبودند و از طرف دیگر مراقب پرتگاههای خطرناکی که تهدیدی بسیار جدی به شمار میرفت. (میرشفیعیان، بش)
پس از آغاز عملیات و پیشروی نیروها به سمت شهر ماووت عراق، احداث جاده باید با سرعت بیشتری انجام میگرفت. در روز دوم اتفاقی تلخ همه را تحت تأثیر قرار داد. محمدرضا نوشادی از اعضای گروه راهسازی، حین احداث جاده، در یکی از نقاط پرتگاهی خطرناک، سوار بر بولدوزر به دره سقوط کرد و به شهادت رسید. پس از انتقال پیکر او به اورژانس، با تلاش سیدعلمدار بولدوزر جهاد و یک دستگاه تویوتای سپاه از انتهای دره به بالا کشیده شد. نجات دادن حتی یک دستگاه بولدوزر در آن شرایط بسیار لازم و راهگشا بود و باعث می شد کار احداث جاده با حداکثر سرعت ممکن انجام گیرد. (همان)
در روز پایانی عملیات و در حالی که رزمندگان به بسیاری از اهداف تعیین شده از جمله آزادسازی شهر ماووت دست یافته بودند سیدعلمدار سوار بر گریدر در حال تسطیح جاده احداث شده بود. حین انجام این مأموریت، محل احداث جاده زیر آتش موشکهای کاتیوشای دشمن قرار گرفت. بر اثر این بمباران ترکش بزرگی به سینه او اصابت کرد و او را به شهادت رساند. به دلیل صعب العبور بودن منطقه و وجود میدانهای مین در آن اطراف، انتقال پیکر او به اورژانس چند ساعت به طول انجامید. پس از آن پیکرش به معراج شهدا و از آنجا برای تشییع به روستای پیر سبز انتقال یافت تا در نهایت در قبرستان روستای آباء و اجدادیش آرام گیرد. (موسوی، سیدمحمود، بش)
شهادت او باعث خیر و برکت در روستا گردید به طوری که شورای اسلامی روستا تصمیم گرفتند در روستایشان، که تا آن موقع فاقد مسجد بود، مسجدی با نام «نبی اکرم(ص)» احداث کنند. سید اللهکرم موسوی، عضو شورای اسلامی روستای پیرسبز در آن زمان، درباره علت این تصمیم میگوید: «در روز تشییع او در روستا، مهمانان بسیاری از همرزمان او در جهاد و مسئولین شهرستان کازرون به روستا آمده بودند. روستا تا آن زمان چنین جمعیتی برای مراسمات خاکسپاری و ختم یک متوفی به خود ندیده بود؛ بنابراین مکان مناسبی برای گردهمایی و پذیرایی از این جمع در روستا وجود نداشت. همین امر باعث شد که به سرعت تصمیم به احداث مسجد بگیریم و با کمک اهالی و مسئولین، مسجدی مزین به نام «نبی اکرم (ص) احداث کنیم.» همچنین چند سال پس از پایان دفاع مقدس، دبستانی در روستای پیرسبز احداث و به نام این شهید بزرگوار مزین گردید. (موسوی، اللهکرم، بش) پس از شهادت او، برادرش سیدذوالفقار همچنان در جبهههای نبرد حضور داشت و به فیض جانبازی نائل آمد. همچنین همسر فداکار سیدعلمدار به دلیل علاقه شدید قلبی که به او داشت، پس از شهادتش به بیماری افسردگی حاد مبتلا گردید و گوشهنشین شد و در نهایت پس از سه سال از دنیا رفت. (موسوی، سیدعباس، بش)
سیدعلمدار در عین حال که درشت هیکل، قد بلند و دارای اندام ورزیدهای بود، با سایر نیروها بسیار متین و بااخلاق برخورد میکرد. در شرایط سخت بسیار نترس و با روحیه بود. با اینکه در رانندگی دستگاههای راهسازی از جمله گریدر تخصص و تجربه داشت اما کاملاً گوش به فرمان بود و به هیچ وجه اظهارنظری در جهت خودنمایی نمیکرد. (موسوی، سیدمحمود، بش) در فرازی از وصیتنامه شهید، چنین آمده است: «ای کسانی که راه میروید و نفس میکشید ولی به فکر اسلام و قرآن نیستید؛ شما در حقیقت اسیر دنیا و برده زندگی هستید.» (مرکز اسناد…)
مآخذ:
مرکز اسناد دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس؛ ایروانی، محمد جواد، جهاد سازندگی و نهادگرائی، اداره کل روابط عمومی وزارت جهاد سازندگی، تهران، 1377؛ موسوی، سیداحسان (فرزند شهید)، محمدرضا حسینی، آذر1399؛ موسوی، سیداللهکرم (رئیس وقت شورای روستای پیرسبز)، محمدرضا حسینی، دی1399؛ رئیسی، محمد (همرزم شهید)، محمدرضا حسینی، آذر1399؛ نصیری، دادالله (از رزمندگان پشتیبانی جنگ جهاد فارس)، علیمحمد اصغری، 1398؛ چالیک، علیاصغر (از فرماندهان تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع))، محمدرضا حسینی، آذر1399؛ موسوی، سیدعباس (پسر عموی شهید)، محمدرضا حسینی، دی1399
محمدرضا حسینی