شهدا

سردار جهادگر شهید حاج سعید پورجعفری

سعید پورجعفری جوزن

پورجعفری، سعید(18بهمن1342- 17شهریور1379) معاون عملیات مهندسی تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع) جهاد سازندگی استان فارس.

سعید در هنگام اذان صبح ۲۴ رمضان ۱۳۸۳ ق. در محله بهارستان تهران به دنیا آمد. پدرش اصغر، مدیر شرکت راه‌سازی پاراویس و مادرش سیده پروین موسوی ناظم مدرسه ابتدایی بود. او فرزند اول خانواده بود و چهار برادر و یک خواهر داشت(میرصانع ،ص66).

سعید تحصیلاتش را از سال 1348 آغاز کرد. پایه اول و دوم ابتدایی را در دبستان فرهاد در خیابان بهارستان و پایه سوم تا پنجم ابتدایی را به دلیل نقل مکان خانواده به شهرک ولیعهد(ولیعصرعجکنونی) در دبستان باختر(13رجب کنونی) آن شهرک گذراند. دوره راهنمایی را در سال 1356 در مدرسه‌ی  ولیعهد(ولیعصرعج کنونی) در محله شمشیری به پایان رساند و همان سال به دبیرستان نظام مافی در میدان شمشیری وارد شد.(همان.65)

او از دوران نوجوانی دوست داشت روی پای خود بایستد، به همین دلیل تابستان‌ها در مغازه لحاف‌دوزی کار می کرد تا مخارج خودش را به دست آورد و از کسی کمک نگیرد. در مدرسه شاگردی پر جنب و جوش و در عین حال مؤدب و درس خوان بود و مریبان و معلمان از او رضایت کامل داشتند. (همان،ص66)

سعید پورجعفری سال اول دبیرستان با مسائل اجتماعی و سیاسی آشنا شد و در آن زمان در کتابخانه مدرسه، گروه پیشاهنگی و همچنین برپایی مراسم ها در مدرسه در کنار دوستان دیگرش فعالیت داشت. با شروع اولین جرقه های انقلاب اسلامی در سال  1356، و اوج گیری آن در تابستان1357، سعید نیز مانند نوجوانان دیگر با شعار “مرگ بر شاه”، شرکت در راهپیمایی ها و شعار نوشتن روی دیوارهای شهر، فعالیت های انقلابی را تجربه کرد. امثال او که دغدغه آرامش و آزادی مردم خود را داشتند در 17 شهریور 1357 به نشان اعتراض در میدان شهدا (ژاله سابق) تجمعی شور‌انگیز را شکل دادند که با بی رحمی گارد شاهنشاهی عده کثیری از آن ها به شهادت رسیدند. او درباره آن روز اینگونه می‌گوید: «زمین غرق در پیکر جوانان انقلابی شده بود که خون آن ها به ناحق زمین را به رنگ سرخ در آورده بود. من که می خواستم پیکر دوستانم را به دست خانواده هایشان برسانم، متوجه ورود نظامیان به جمعیت شدم. داخل جوی کنار خیابان دراز کشیدم. خواست خدا بود که آن روز از تیر خلاص نظامیان جان سالم بدر بردم تا خبر شهادت دوستانم را به خانواده های ایشان برسانم» (پورجعفری،بش).

پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) در 22 بهمن 1357، نقطه عطفی در زندگی سعید بود. مدت زیادی از انقلاب نگذشته بود که حمله وحشیانه و همه جانبه رژیم بعثی عراق به مناطق جنوبی و غربی کشور آغاز شد. با پخش خبر یورش همه جانبه دشمن به خاک میهن اسلامی در 31 شهریور 1358، و با فرمان امام خمینی(ره) جوانان پرشور و انقلابی و همه آحاد مردم برای دفاع از کشور بسیج شدند. سعید در اولین روزهای جنگ کلاس درس را رها کرد و به صف مبارزه و جهاد با دشمن پیوست و به هر ترتیبی بود خود را به گروه جنگ‌های نامنظم که از سوی دکتر مصطفی چمران(شهادت 31 خرداد1360) فرماندهی می‌شد، رساند. (میرصانع، ص67) او که به همراه گروه 23 نفره از هم محله‌ای‌ها در شهرک ولی عصر(عج) که  قبل تر آموزش نظامی دیده بودند با حکم جهاد سازندگی به اهواز اعزام شده بود، ضمن فراگیری نبردهای پارتیزانی، شب ها در عملیات ایذایی در مناطق جنوب و جنوب غرب شهرستان اهواز شرکت می‌کرد.(پورجعفری، بش)

سعید که برای ادامه تحصیل به تهران برگشته بود، بعد از عملیات ثامن‌الائمه(ع)، در آبان 1360  برای بار دوم راهی اهواز شد و بعد از پرس و جو خود را به محل استقرار جهادسازندگی استان فارس که آن روزها برای شرکت در عملیات طریق‌القدس(18 دی 1360) در منطقه سوسنگرد مستقر بود، رساند. به محض معرفی خود، مسئولین مقر وی را به حمید شمایلی(شهادت فروردین 1363) که آن زمان به عنوان راننده دستگاههای مهندسی در جهاد فارس حضور داشت، معرفی کردند تا رانندگی لودر وبولدوزر را به سعید تعلیم دهد.

 اولین عملیاتی که پورجعفری به عنوان راننده لودر در آن شرکت کرد، عملیات فتح المیبن(فروردین1361) بود. او در این عملیات و در کنار خلیل پرویزی (شهادت بهمن 1364)، احمد پورمیدانی(شهادت اسفند1363)، حسین آقاعبداللهی (شهادت فروردین1365) و خلیل مقصودبیگی نژاد (شهادت تیر1362) به خوبی از عهده ایجاد خاکریز، جاده، سنگر و دیگر استحکامات مورد نیاز خطوط مقدم بر آمد(شمایلی،بش).

 در عملیات بیت‌المقدس(10اردیبهشت تا سوم خرداد 1361)مسئولیت قرارگاه مهندسی نصر به جهاد سازندگی فارس به فرماندهی عبدالرحمن جزایری واگذار شد. این قرارگاه که متشکل از بخش‌هایی از مهندسی ارتش، سپاه،  وجهاد 9 استان کشور بود، از ایستگاه حیسنیه تا خرمشهر را پوشش می داد(باقری ،ص67). پورجعفری این بار در قاموس مسئول مهندسی محور عملیاتی قرارگاه مهندسی نصر ظاهر شد تا جبهه را برای عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر آماده کند. وی علیرغم اینکه اشتیاق داشت تا جشن پیروزی آزادسازی خرمشهر را در کنار رزمندگان اسلام در مسجد جامع این شهر برگزار کند، بدلیل اینکه در حین احداث خاکریز، مجروح شده بود از منطقه خارج و در بیمارستان بستری شد(عاشوری، بش).

پورجعفری دوره نقاهت را به اتمام نرسانده، در یکم مرداد 1361 به همراه تعدادی از هم محله‌ای‌های خود که بعد‌ها زمینه ساز ورود دیگر جوانان محله به جبهه شدند، خود را به عملیات رمضان(تیر1361) رساند، تا در کنار دیگر سنگرسازان بی سنگر به ساخت دژهای غیر قابل نفوذ برای رزمندگان اسلام بپردازند. مسئولیت ساخت بخشی از دژ 4 کیلومتری شهید تاجیک که جهاد فارس مأمور به ساخت آن بود، به پورجعفری محول شد. این دژ عمود بر دژ شهید بهشتی احداث و به خاکریز‌های سمت چپ پاسگاه زید متصل می شد»(سند ش:42-2-9-5-1-6).

 سعید بواسطه جراحاتی که از جنگ در بدنش باقی مانده بود از رفتن به سربازی معاف شد، ولی این معافیت مانع حضور او در جبهه نبود. حضور در عملیات های محرم، مسلم ابن عقیل و والفجرهای مقدماتی و یک از دیگر مأموریت های او بود. تلاش وی و دیگر همرزمان جهادگرش در احداث جاده صعب‌العبور ارتفاعات قمطره و تمرچین در منطقه عملیات والفجر2 موجب تحسین فرماندهان جنگ از جمله سردار محمدجعفر اسدی فرمانده لشکر33 المهدی گردید.( سجادی منش، ص 248)

جهاد فارس بعد از فراغت از عملیات والفجر2 کار ساخت جاده های عملیاتی جزیره آبادان را شروع کرد. از جمله مهمترین این جادها، جاده شهدا در جزیره آبادان بود؛ جاده‌ای که نقش بسزایی در جابجایی رزمندگان و تجهیزات در عملیات والفجر8 داشت. احداث این جاده فرصتی بود تا سعید و سایر فرماندهان جهاد فارس آن را به یک کارگاه آموزشی برای تربیت راننده‌گان لودر و بلدوزر تبدیل کنند. این رانندگان در عملیات‌ها نقش بسزایی را در احداث استحکامات مورد نیاز یگان‌های رزم ایفا کردند. (شمایلی، ص12)

شرکت در عملیات خیبر در اسفند1362، به عنوان مسئول مهندسی محور عملیاتی از دیگر ماموریت های  پورجعفری بود. او می‌گوید: «شبی که ما برای احداث خاکریز در طلائیه بودیم یکی از سخت ترین شب ها در تاریخ مهندسی جنگ به شمار می رفت؛ شدت آتش و دود به حدی بود که بچه ها همدیگر را گم کردند»(سند ش:49-2-9-5-1-6). یکی دیگر از اقدامات حاج سعید به عنوان مسئول مهندسی محور عملیات و هم‌رزمانش در عملیات خیبر اجرای عملیات مهندسی فریب در منطقه کوشک بود. این عملیات مهندسی که به جنگ لودر و بلدوزرها با تیربار و آرپی‌جی‌های عراقی معروف شد، چهار شب و در زیر آتش بی‌امان و رگبار گلوله‌های مستقیم دشمن به طول انجامید و در آماده‌سازی جبهه و انحراف ذهن دشمن از نقطه اصلی عملیات نقش موثری را ایفاء کرد. (سرکوبی، ص175) وی همچنین زیباترین خاطره خود از عملیات خیبر را اتمام عملیات اجرایی جاده  14 کیلومتری سیدالشهدا(ع) در باتلاق‌های هورالعظیم می داند(سند ش: 42-2-9-5-1-6).

سعید در سال ۱۳۶۳ زندگی مشترک خود را با فاطمه محمداسماعیلی آغاز کرد که ثمره آن دو دختر به نام‌های سیمین و سمیرا بود. او همسر همراهی می‌خواست تا وی را در جهاد و مبارزه یاری رساند، تنها خواسته‌اش از شریک زندگی این بود که مانع حضورش در جبهه نشود. خانم اسماعیلی در این باره می گوید: «چون همسایه بودیم تا حدی از اخلاقیات و اهدافش با خبر بودم. من هم یک سری ارزش‌هایی داشتم که به آنها پایبند بودم، به این نتیجه رسیدم که می توانیم مکمل هم باشیم. خانواده ام بر پاسخ منفی به خواستگاری اصرار داشتند، آن هم بخاطر شرایط نابسامان جنگ و سختی‌های آن. آن موقع حاج سعید 19 ساله بود و من 18 ساله بودم. او در جلساتی که قبل از ازدواج با من گفتگو کرد، می گفت: اگر شرایطی فراهم شد که بتوانم، شما را با خودم به اهواز ببرم، حتما می‌برم و در غیر اینصورت شما باید در تهران بمانید. با همه سختی هایی که پیش روی خود می دیدم ، بالاخره جواب مثبت به خواستگاری دادم و مهرماه 1363 عقد کردیم و سه روز بعد از عقد حاج سعید به اهواز برگشت… . وقتی اولین فرزند دخترم “سیمین”به دنیا آمد، 40 روزه بود که حاج سعید ما را با خودش به اهواز برد و نزدیک منطقه نورد اهواز ساکن شدیم؛ اما بدلیل بمباران شدید منطقه، مجبور به بازگشت به تهران شدیم. چهار، پنج ماه از بازگشت ما به تهران می‌گذشت و او هم‌چنان در جبهه بود. ترجیح دادم در کنار و نزدیک او باشم. به همین علت با شرایط سخت، تجربه کم و دختر کوچکم، همراه حاج سعید  به اهواز رفتم  و در ساختمان بیست و چهار دستگاه کمپلو در یکی از واحدهایی که در اختیار قرارگاه پشتیبانی و مهندسی کربلا بود، ساکن شدیم که آنجا نیز شرایط سختی داشت»(میرصانع، ص68).

سال 1364، سال پرکاری برای فرماندهان مهندسی رزمی جهاد فارس بود تا جزیره آبادان را برای عملیات سرنوشت ساز والفجر8 آماده نمایند. ساخت، بهسازی و تعریض جاده ها، ایجاد خاکریز های متعدد، ساخت اسکله در گذرگاه‌های آبی منتهی به اروندرود، ایجاد مواضع استقرار آتشبارها و سکوهای شلیک و تمرین ساحل سازی و مشق نصب پل های شناور و…از جمله اقدامات مهندسی در تامین زیرساخت های این عملیات مهم بود( علایی،ج2،ص176). سعید پورجعفری در این باره می‌گوید: «قبل از عملیات والفجر8 یکی از اقداماتی که بچه های جهاد فارس در مبحث کارهای آبی خاکی  شروع کردند، مانور ساحل‌سازی با تراورس، سپری، نبشی، ورق‌های فلزی و فرش‌های باتلاقی[1] برای مدیریت زمان بود تا در شب عملیات غافلگیر نشویم. منطقه‌ای شبیه ساحل اروند را در حاشیه بهمنشیر انتخاب کردیم و این مانور را در حالت‌های جزر و مد آب رودخانه و موقعیت‌های متفاوت انجام دادیم. این کار باعث شد با آمادگی لازم در عملیات شرکت کنیم.»(سند ش: 42-2-9-5-1-6) بخشی از مأموریت آماده سازی جزیره آبادان برای این عملیات، به دوش پورجعفری بود تا با همکاری دیگر همرزمان شهیدش از جمله سیدمحمدصادق دشتی(شهادت مهر 1364)،  حسین آقاعبداللهی و جمال فروهر حقیقی (شهادت اسفند1364)، جبهه را برای عملیات آماده کنند. عملیات والفجر8 (20 بهمن1364) در سایه لطف خداوند و تلاش  امثال پورجعفری به بار نشست و جهاد فارس توانست در کنار دیگر واحدهای مهندسی مواضع رزمندگان اسلام را بعد از 70 روز نبرد بی امان تثبیت کند(شمایلی،بش). حاج سعید در جریان بمباران های شیمیایی منطقه فاو، به شدت مصدوم شد و به بیمارستان شهید بقایی اهواز و از آنجا به بیمارستان پشت جبهه منتقل شد.(قلعه قوند، بش)

پورجعفری در عملیات‌های کربلای5 (20 دی1365) و کربلای8 (18 فروردین1366) که در منطقه شلمچه انجام شد در قاموس فرمانده قرارگاه تاکتیکی مهندسی جهاد ظاهر شد تا در کنار واحدهای مهندسی سپاه پاسداران به نیازهای مهندسی منطقه عملیاتی جامع عمل بپوشانند. در این عملیات‌ها جهادگران جهاد فارس در کنار احداث خاکریزهای متعدد و سرنوشت‌ساز و همچنین ایجاد جاده‌های عملیاتی، موفق شدند با استفاده از بلدوزرهای باتلاق‌رو و بیل مکانیکی، زمینی خشک را برای استقرار ادوات و توپخانه ایجاد کنند. این آبگرفتی‌ها را دشمن بعثی از سال 1361 و پس از عملیات رمضان برای زمین گیر کردن نیروهای خودی و ممانعت از پیشروی رزمندگان اسلام ایجاد کرده و منطقه شلمچه را تبدیل به دشت باتلاقی کرده بود. (قلعه‌قوند، بش) در عملیات کربلای5 مسئولیت مهندسی محور لشکر10 سید الشهدا(ع) روبروی منطقه آبگرفتگی و سنگرهای هلالی شکل عراق با سعید پورجعفری بود. یکی از کارهای مهمی که او مدیریت کرد احداث جاده  شلمچه به طرف اروندرود و ساحل‌سازی حاشیه اروند در روبروی جزیره بوارین بود. این ساحل که برای پشتیبانی لشکر10 سیدالشهدا(ع) با خاک و سنگ ساخته شد، این قابلیت را داشت که در آخرین حد جزر رودخانه اروندرود نیز برای قایق‌ها قابل استفاده باشد. (عاشوری،ص10)

 پورجعفری درباره عملیات کربلای8 نیز اینگونه می‌گوید: «در عملیات کربلای8 در شلمچه شدت آتش دشمن به حدی بود که  کار هیچ خاکریزی در این منطقه عملیاتی به فرجام نرسید و جنگ تانک با بلدوزر در این محور عملیاتی رقم خورد. در محور لشکر المهدی  که فاصله ما از دشمن به یکصدمتر نمی‌رسید، شدت آتش و هجمه تانک های عراقی به حدی بود که بلدوزرهای ما از سر شب تا دمادم صبح فقط توانستند 30 متر خاکریز بزنند. حتی یکی از تانک‌های دشمن به بلدوزر علی خلیلی(شهادت20 فروردین1366) برخورد کرد و علی به شهادت رسید. زمانی که برای ارائه گزارش به قرارگاه رفتم،  خبر استقامت رزمندگان و نبرد تانک دشمن با بلدوزر ما به سردار اسدی رسیده بود، در حالی که اشک در چشمان سردار حدقه زده بود، گفت: من واقعاً در کارهای بچه های جهاد حیرانم، اینها ایثار و فداکاری را به اوج رسانده اند»(سند ش: 42-2-9-5-1-6).

سعید در عملیات نصر4 که سوم تیر1366 در منطقه ماووت عراق انجام شد به عنوان معاون مهندسی جهاد فارس در عملیات حضور یافت و در ساخت جاده در ارتفاعات صعب‌العبور قلعه‌چولان، گردرش، ژاژیله و بالاحیران و همچنین احداث خاکریز تأمینی جاده 27 خرداد تلاش فراوانی کرد. (سند ش:1366418)

جنگ پایان یافت اما عشق و ایثار سعید، پایانی نداشت. او فعالیتش را در جهادسازندگی فارس و تهران ادامه داد و پس از پایان جنگ، در ستاد بازسازی مناطق جنگی مشغول به کار شد و به همین علت 8 سال دیگر را در اهواز و خوزستان اقامت کرد. دو سال آخر به درخواست سازمان شیلات، مدیریت حوضچه‌های پرورش ماهی را در منطقه بیوض که در مسیر اهواز به خرمشهر قرار داشت، بر عهده گرفت و پس از آن فعالیت خود را در موسسه جهاد نصر  وابسته به جهادسازندگی ادامه داد. (میرصانع، ص70)

 همسر او راجع به دغدغه او برای رفع محرومیت از مناطق محروم کشور می‌گوید: «در سال ۱۳۷۵ به همراه تعدادی از دوستان جهادی‌اش به منطقه بشاگرد در استان هرمزگان رفت، حاج سعید وضع جسمانی خوبی نداشت و این رفت و آمدها هم بشدت برای ریه و مجاری تنفسی وی مضر بود، به همین علت او را ناگهان دچار مشکل کرد. پیش دکتر رفتیم، دکتر به من گفت: “ایشان برای زنده ماندن و نفس کشیدن باید در آب و هوای شرجی مثل آب و هوای شمال باشند. همین تهران هم کلی خطر و دردسر دارد، آن وقت راه می افتد و با این شرایط می رود جنوب لابه لای خاک و آن هوا؟!” … وقتی به خانه رسیدم به او گفتم: “من هیچ، لااقل به فکر بچه ها باش. شما که متعلق به خودت نیستی” او در پاسخ به من گفت: “اگر بدانی مردم بشاگرد در چه وضعی زندگی می‌کنند، همین الان من را از خانه بیرون می‌اندازی که زودتر بروم و به دادشان برسم.” بعد برای اثبات موضوع تعدادی عکس و فیلم که از منطقه گرفته بود را نشان داد. حاج سعید همیشه احساس مسئولیت را به آدم القا می کرد. من هم چیزی نمی‌توانستم بگویم جز این که “خدا پشت و پناهت.”»( میرصانع ،ص71)

در اواخر زندگی با همکاری سپاه پاسداران ساختن مدرسه ای در جاده خاوران را شروع کرد که متأسفانه مراحل اداری آن  طول کشید. حاج سعید هم به علت نرسیدن بودجه، خودش هزینه کرد و مدرسه را ساخت. او می گفت: «من نمی توانم کار را نیمه کاره رها کنم وقتی ذوق افتتاح و استفاده مدرسه را در چشم های بچه های محروم آن منطقه را می‌بینم.»(همان) آسیب و مجروحیت جنگ، جسم سعید را می آزرد. مشکلاتی چون تنگی نفس، سرفه‌های شدید، خلط و استفراغ خونی، حالت تهوع، بی‌خوابی، معده درد و عفونت مجاری اداراری روز به روز از توان جسمی او می‌کاست؛ اما اراده او برای خدمت رساندن کم نمی‌شد. پزشکان معالج به همسر سعید می گفتند: «این بیماری بازگشت ندارد و درمان نمی شود. بیماری نهفته است که از داخل، نسوج و بافت ها را از بین می برد و آهسته آهسته ریه را درگیر می‌کند تا جایی که امکان نفس کشیدن از بین میبرد.» (همان)

سعید روز آخر زندگی خود را نیز برای خدمت‌رسانی و جهاد از دست نداد. آن روز برای انجام مأموریتی از تهران عازم زنجان بود که درد شدیدی او را از نیمه راه بازگرداند. پزشکان درمانگاه تشخیص دادند که سکته کرده و فوراً وی را به بیمارستان امام خمینی(ره) منتقل کردند. در نهایت روح این سردار جهادگر پس از 81 ماه حضور در جبهه های نبرد و تحمل سال‌ها رنج و آلام ناشی از مصدومیت شیمیایی، هنگام اذان ظهر روز 17 شهریور1379 به آسمان پر کشید. (سند ش: 91052/98/28032) مراسم با شکوه تشییع پیکر او بیستم شهریور در میان غم و اندوه همرزمان، همکاران، مردم و مسئولین برگزار شد و در قطعه ۲۹ بهشت زهرا تهران در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد.

 

مآخذ:  

اسناد پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس در دفاع مقدس، موجود در آرشیو اسناد مرکز حفظ آثار دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس‌؛ باقری، سیده الهام، خرمشهر جاودانه، نشر به‌آفرین، تهران، 1384؛ بهمنی، سکینه، طوبی(زنان قهرمان جهاد در دوران انقلاب و دفاع مقدس)، تهران، اسرار علم، 1397؛ پورجعفری، سپیده (فرزند شهید)، علی محمد اصغری 20/11/1398؛ پورجعفری، سعید و عاشوری، سیدمهدی، «فعالیت های جهاد فارس در دفاع مقدس» جعفری، جمال، 1378، موجود در مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس و آرشیو اسناد دفاع مقدس سازمان جهادکشاورزی فارس؛ سجادی‌منش، سیدحمید، هدایت سوم، سوره مهر، تهران، 1393؛ سرکوبی، احمد، با کاروان عشق، کنگره سرداران، شیراز، 1390؛ شمایلی، یدالله (فرمانده قرارگاه پشتیبانی و مهندسی کربلا) و قلعه‌قوند، محمدحسین (فرمانده مهندسی جهاد فارس)، «ویژگی های شهید سعید پورجعفری»، پورجعفری، سپیده، 1398؛ ره‌یافتگان(دفتر سیزدهم) دفتر امور ایثارگران وزارت جهاد کشاورزی، نشر قلمرو فرهنگ، 1389؛ علایی، حسین، روند جنگ ایران و عراق، تهران، مرزوبوم، 1391؛ میرصانع، فاطمه‌سادات، ره‌یافتگان(دفتر هفدهم)، تهران، آل احمد، 1390.

علی‌محمد اصغری

[1] فرش باتلاقی یک سازه مهندسی است که از پروفیل‌های محاسبه شده آلومینیوم درست شده بود. این فرش روی باتلاق، نی‌زار و گل و لای پهن می‌شد و امکان عبور ماشین‌آلات را فراهم می‌کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *