شهدا

شهید عطاء اله مرادی

عطاء اله مرادی

مرادی،عطاءاله(15اسفند 1340-2 تیر1360) مسئول فنی و مسئول محور عملیاتی مهندسی رزمی جنگ جهاد سازندگی استان فارس.

او در خانواده‌ای پرجمعیت متشکل از یک دختر و شش پسر، در شهر سپیدان(اردکان) در استان فارس به دنیا آمد. پدرش بهمن، کارگری ساده و مادرش نساء کشاورز اردکانی، خانه‌دار بود. به دلیل مشکلات معیشتی خانواده در 6 سالگی همراه با پدر و مادرش مجبور به‌ هجرت‌ از اردکان‌ به‌ شيراز شده و در محله گلکوب شیراز ساکن شدند. وی دوران تحصیل ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه قوام(هنرستان حاج قوام کنونی)‌به تحصیل  ‌پرداخت. از همان کودکی نصف‌ روز را در مدرسه و نصف‌ ديگر آن را در کارواش کار می‌کرد تا كمك خرج‌ پدر و مادر باشد. با وجود اندك دستمزدی که داشت، مجبور بود تابستان‌ در گرماي‌ سوزان‌ در حاليكه‌ بسیاری از هم سن و سالهایش‌ به‌ تفريح‌، ديد و بازديد و گردش‌ روزگار را می گذراندند، كار كند تا مخارج خود و خانواده‌اش را فراهم نماید. مادر که راضی به زحمت فرزند نبود، او را از این کار منع کرد، ولی با این پاسخ وی مواجه شد که:

«چرخ زندگي‌ بايد بچرخد.‌ ما بايد قرض‌هاي‌ خانه‌ را بدهيم‌ و زندگی‌ كنيم‌» (کشاورز اردکانی، بش)

او تا اول دبیرستان در مدرسه سلطانی(ملاصدرا کنونی) شیراز در رشته ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و همزمان کار می‌کرد. بعد از آن درس و مدرسه را رها کرد. اکثر اوقات تا 12 شب كار مي‌كرد و برای کسب روزی خود و خانواده تلاش بسیار می‌کرد. با شروع نهضت انقلاب اسلامی، در پخش اعلامیه‌های امام خمینی(ره) شرکت داشت و در راهپیمایی مردم شیراز علیه رژیم پهلوی دوم(1320- 1357ش) هم گام با برادرانش حضور فعال داشت. عطاءاله در كليه‌ تظاهرات‌ و راهپيمایيها شركت‌ ميكرد، شب‌ را در كوچه‌ و خيابان‌ با شعارنویسی‌ به‌ خاطر خدا تا صبح‌ به‌ سر مي‌كرد تا اينكه‌ روز 22 بهمن ماه 1357 فرا‌‌ رسيد، حمله‌ به‌ شهرباني‌ توسط‌ نيروهاي‌ مردمي‌ صورت‌ گرفت‌ و عطاءاله همراه‌ برادر کوچکترش‌ علی‌اصغر (شهادت: 19اردیبهشت 1361) در اين‌ جريان‌ شركت‌ كرد. ساعتي‌ نگذشت‌ كه‌ از طرف‌ مزدوران‌ دولت پهلوی تيري‌ به دستش اصابت‌ كرد و به کمک برادرش، خود را به سختی به بیمارستان رساند. همان روز به لطف‌ پروردگار انقلاب‌ اسلامی ایران به پيروزی رسید.(مرادی، بش)

با شروع جنگ تحمیلی(31 شهریور 1359) بعنوان نیروی داوطلب به عضویت جهاد سازندگی استان فارس درآمد(11 آبان 1359) و به عنوان شاگرد مکانیک با تخصص برق کار ماشین آلات برای مقابله با دشمن بعثی به جبهه اعزام شد. همزمان با کار در تعمیرگاه بر روی لودر نیز کار می‌کرد و بعد از مدتی کوتاه به خاطر قابلیت‌های زیادی که از خود نشان داد، به‌عنوان مسئول محور عملیاتی انتخاب شد.

در جریان عملیات شیخ فضل الله نوری(25اردیبهشت 1360) در شمال آبادان که به عمليات‌ تپه‌هاي‌ مَدَن هم معروف است و منجر به آزادسازی این تپه های مصنوعی و عقب نشینی دشمن به جاده ی آبادان-ماهشهر شد.(آوینی…) جهاد‌سازندگی ابتدا یک خاکریز در فاصله 200 متری از غرب تا محل تپه‌ها احداث کند تا تپه‌ها در محاصره یک خاکریز هلالی شکل قرار گیرد. این کار طاقت‌فرسا طی پانزده شب با همت جهادگران فارس سرانجام رسید. محمدحسین نجابت(شهادت: 1 اردیبهشت 1360)، عبدالمحمد ملاح‌زاده(شهادت: 5 مهر 1360)، محمدجوادکریمی(شهادت: 11 خرداد 1360)‌، مهدی خلیفه(شهادت: 16 مرداد 1360)، خلیل پرویزی(شهادت: 27 بهمن 1364) و عطاءاله‌مرادی تیم اصلی جهاد فارس در این عملیات را تشکیل می‌دادند(جزایری، بش). 4 کیلومتر خاکریزی که جهادگران زیر رگبار آتش دشمن، با ارتفاع سه متر احداث کرده و به خاکریزهای نیروهای خودی وصل کردند، نیروهای دشمن را مجبور به از دست دادن تپه‌ دیده‌بانی مَدَن و عقب‌نشینیبه جاده‌ی آبادان- ماهشهر  کند.(قربانی، بش)

عطاءاله به همراه محمدجواد کریمی اغلب روزها کار برقی انواع ماشین‌آلاتی که نیاز به تعمیر داشتند را انجام می‌داد و شبها درگردان مهندسی رزمی به‌عنوان مسئول واحد یا راننده لودر و بلدوزر و یا گروه نجات خدمت می‌کرد. خیلی باهوش، فعال و خستگی ناپذیرو همرزم قابل اتکائی بود. در موقعیت‌ها و لحظات سخت یک همراه و پشتیبان مطمئن برای همرزمانش بود؛ در کنارش خستگی و ترسی حس نمی‌شد و بسیار شجاع و بی‌باک بود. یکی از خصوصیات با ارزش مرادی این بود که آنچه را می‌دانست به دیگران می‌آموخت؛ (میرشفیعیان، بش)

شهادت‌ محمدجوادکریمی تاثیر زیادی در روحیه عطاءاله گذاشت و خیلی شاکی بود از اینکه چرا از قاقله شهدا دور مانده است. زمانی که از عبدالرحمن جزايری(فرمانده پشتیبانی مهندسی جنگ جهاد سازندگی استان فارس) شنید که محمدجواد بيشتر با خدا ارتباط‌ داشت و زیادتر فعالیت‌‌ می کرد، او‌ نیز از جان‌ مايه‌ می‌گذاشت(معلمی، ص33) و پس از او مسئوليت كارهاي‌ فني‌ را كه‌ وی انجام‌ مي‌داد بر عهده‌ گرفت. او به سيستم‌ برق‌ خودرو نیز آشنایی کامل داشت. با جرأت‌، جسارت‌ و اطمينان‌ خاطر بسيار زيادي‌ به‌ سيستم‌ برق‌ دستگاههايي‌ كه‌ حتي‌ آنها‌ را نديده‌ بود، دست‌ مي‌زد و اشكالات‌ آنها را رفع‌ مي‌كرد(میرشفیعیان،ص 54).

پس از عمليات‌ تپه‌هاي‌ مَدَن، يك‌ سِري عمليات‌هاي‌ مهندسي‌ در شمال آبادان انجام‌ شد. جهادگران خاكريزها‌ را قدم‌ به‌ قدم جلوتر مي‌بردند و دشمن‌ از اين‌ وضعيت‌ احساس‌ خطر مي‌كرد و مجبور به عقب‌نشيني شد. رزمندگان كه‌ متوجه‌ عقب‌نشيني‌دشمن‌ شده‌ بودند به‌ تعقيب‌ آنها پرداختند و تلفات‌ زيادي‌ را بر آنها وارد کردند. پس از عقب‌نشيني‌ بعثی‌ها، خاكريزهایی را در فاصله 200 تا 250 متري‌ مواضع‌ جديد دشمن‌ احداث‌ كردند. تقريباً کار ایجاد خاكريزهاي‌ تركش‌گير، رو به‌ اتمام‌ بود که ‌ محمد‌ فتوحي(شهادت: 31 خرداد 1360)‌ جانشين ‌غلامرضا مؤذنی‌(شهادت: 25 اردیبهشت 1360) فرمانده عملیات سپاه پاسداران در منطقه ذوالفقاریه به شهادت رسید. به لحاظ دوستی بین این دو، شهادت‌ فتوحی روي‌ عطاءاله خيلي‌ تاثير گذاشت و بعد از آن‌ احساس‌ مي‌كرد كه‌ دنيا برايش‌ خيلي‌ تنگ شده است‌. يكي‌ دو روز قبل‌ از شهادتش‌ و به‌ خصوص‌ آن‌ شب‌ حالت‌ خاصي‌ داشت‌. روحيات‌ و رفتارش‌ فرق‌ كرده‌ بود. آن‌ شبِ آخر دشمن‌ آتش‌ سنگينی‌ را روي‌ سر بچه‌ها مي‌ريخت‌ و مرادی با تمام وجود کار می کرد. او به‌ يكي‌ از رانندگان بلدوزر گفت: «تو خسته‌ شدي‌، برو استراحت‌ كن‌. من‌ به جاي‌ تو ادامه می‌دهم.» عطاءاله در فاصله نزدیکی از دشمن مشغول خاکریز زدن بود که تيری به‌ چشمش اصابت‌ کرد و بلدوزرش از کار افتاد و حین انتقال به سمت بیمارستان طالقانی آبادان به شهادت رسید(میرشفیعیان، ص 55).

او که 7 ماه و سه هفته بیشتر از حضورش در جبهه نمی‌گذشت؛ در 2 تیرماه 1360 به شهادت رسید. پیکر وی در شیراز به طرز با شکوهی تشییع و در گلزار شهدای دارالرحمه این شهر به خاک سپرده شد.

مادرِ عطاءاله که خود نیز در پشتیبانی جنگ جهاد استان فارس در شیراز به همراه دیگر مادران، مشغول فعالیت و کمک‌رسانی به رزمندگان بوده است(میرشفیعیان، بش) درباره آخرین دیدار با فرزندش می‌گوید: «صبحی كه‌ بعد از 10 روز مرخصی، می‌خواست به جبهه بازگردد، خطاب به من گفت‌: “مادر، كسي‌ كه‌ چيزي را در راه‌ خدا مي‌دهد،ديگر پس‌ نمي‌گيرد؛ اگر خبر شهادت مرا شنیدی از سر جايت‌ هم‌ بلند نشو.”»(کشاورز اردکانی، بش)

رفتار و كردار او در خط‌ مقدم همه‌ را به‌ وجد مي‌آورد. شبها يا با دستگاه‌ كار می‌كرد و يا به‌ تعمير و راه‌اندازي دستگاههاي‌ آسيب‌ ديده‌ در خط‌ مي‌پرداخت. هنگامي ‌که با روشن‌ شدن‌ هوا بچه‌ها به‌ عقب‌ برمي‌گشتند، اولين‌ كسي‌ که‌ خود را از ديد ديگران‌ پنهان‌ مي‌كرد، عطاءاله بود؛ براي‌اينكه‌ مورد تعريف‌ و تمجيد ديگران‌ قرار نگيرد. به‌ بهانه ‌خستگي‌ از زير نگاه‌ تمجيد آلود ديگران‌ فرار مي‌کرد و اگر بعد از 24 يا 48 ساعت‌ كار مداوم‌ خبردار مي‌شد كه‌ در فلان‌ نقطه‌ مشكلي‌ وجود دارد، جلوتر از دیگران می‌‌دويد. روزها در كارگاه‌ و شبها در خط‌ مشغول‌ كار بود. فقط‌ هنگامي‌ كه‌ خواب‌ بر او غلبه ‌مي‌كرد، به‌ خواب‌ مي‌رفت. رفتاري كاملاً عارفانه‌ ومتواضعانه‌ از خود نشان می‌داد. جرأت‌ و جسارت‌ وی نه‌ تنها براي‌ بچه‌هاي ‌جهاد فارس‌ بلكه‌ براي‌ تمام‌ نيروهاي‌ رزمي‌ الگو و مايه ‌دلگرمي‌ آنها بود. عطاءاله بلند طبع‌ و سخاوتمند بود و دید بازی داشت که حدی نمی‌توان برای آن تصور کرد. انسان تصور می‌کرد که این بشر جزء آنهایی است که تمام عالم را دیده‌اند و از همه تجربیات دنیا بهره‌مند است. قدرت‌ ابتكار و خلاقيّت‌ بسيار زيادي‌ داشت‌. اخلاقی‌ بسيار نيكو داشت‌. هميشه‌ سرزنده‌، سرحال‌ و آماده‌ كار بود و ازخصوصيات‌ خوب‌ او ‌قدرت‌ تصميم‌گيري‌ و فرماندهي‌ بود. در شرايط‌ سخت و بحراني، فشار شديد كار، فشار بي‌اندازه‌ دشمن، كمبود امكانات‌ و وسايل‌ كاري‌، او با دقت‌ تمام‌ و خونسردي‌ كامل‌ تيم‌هاي‌ مهندسي‌ و محورهاي‌ عملياتي‌ را فرماندهي‌ مي‌كرد و با کمال دقت‌ كار را به‌ پايان مي‌رساند.(میرشفیعیان، ص54)

چهار تن از برادران عطاالله پس از شهادت او در برهه‌های مختلف دفاع مقدس حضور فعال داشته‌اند که از میان آنها علی‌اصغر در جریان عملیات بیت‌المقدس در 19 اردیبهشت 1361 به شهادت رسید. (فرهنگ اعلام، ص1345). ابراهیم و علی هم مجروح گشته و به درجه جانبازی نائل آمده‌اند.

 

مآخذ:

پایگاه اینترنتی شهید آوینی <aviny.com>؛ جزایری، عبدالرحمن(فرمانده پشتیبانی مهندسی جنگ جهاد سازندگی فارس)، مصاحبه با مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس، 1387ش؛ جعفری، جمال،«زندگینامه شهید»، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس، 1384؛ فرهنگ اعلام شهدا، استان فارس، جلد دوم، مرکز مطالعات و پژوهشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران، نشر شاهد، 1395؛ قربانی، مرتضی(فرمانده لشکر عملیاتی ۲۵ کربلا)، محمدرضا حسینی، 13 شهریور 1398؛ کشاورز اردکانی، نساء(مادر شهیدان عطاءاله و علی‌اصغرمرادی)، مصاحبه با مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس، 8 آبان 1364ش؛ مرادی، اسماعیل(برادر شهیدان عطاءاله و علی‌اصغر مرادی)، حمیدرضا پورصادقی، 24 شهریور 1399؛ معلمی، عباس، جنگ مهندسی رزمی جهاد فارس، جلدهشتم، به کوشش جمال جعفری، مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس، 1384ش؛ میرشفیعیان، سیدجواد، جنگ مهندسی رزمی جهاد فارس، جلد دوم، به کوشش جمال جعفری، مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس،1384ش؛ میرشفیعیان، سیدجواد، محمدرضا حسینی، 13 شهریور 1398.

حمیدرضا پورصادقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *