شهدا

شهید نسرین افضل

نسرین افضل

افضل، نسرین (26 بهمن 1338 4 دی 1361) شهید شاخص ملی سال 1390ش.

او در محله حافظیه شهر شیراز و در خانواده­ای متدین بدنیا آمد. پدرش محمد، کارمند اداره کشاورزی استان فارس و مادرش رباب آتشی، خانه دار بود. نسرین، چهارمین فرزند خانواده بود. (حاج مطلبی، بش؛ طالش پور ص144، 169)

وی تحصیلاتش را از 1346ش در دبستان فردوسی آغاز و دوره راهنمایی را در 1354ش و در مدرسه فرخ پارسا ( طلوع آزادی کنونی)، به پایان رساند و در همان سال به دبیرستان شهدخت (سمیه کنونی) وارد و در 1358ش با معدل 18، موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته فرهنگ و هنر(انسانی) شد. (افضل، بش) افضل در دوران دبیرستان، به یادگیری مسائل دینی، اجتماعی و سیاسی پرداخت. در سال سوم دبیرستان عضو گروه روزنامه­نگاری مدرسه شد و به همراه چند تن از دوستان خود، دانش آموزان مدرسه ابوذر و معلم فوق برنامه مدرسه شهدخت، به تهیه شب­نامه و توزیع آن در بین دانش­آموزان مدرسه و همچنین تبیین صحبت­های امام خمینی(ره) و دیگر فعالان سیاسی و روشنگری وضع روز جامعه پرداخت. در پاییز 1357ش، با اوج­گیری فعالیت­های انقلابی در شهرها، اقدام به پخش اعلامیه و نوار سخنرانی­های امام خمینی(ره) و پایین آوردن قاب عکس شاه از دیوار کلاس­­های مدرسه کرد و در تحصن دانش آموزان در حیاط مدرسه و تظاهرات خیابانی علیه حکومت پهلوی (1304- 1357ش) شرکت کرد و بارها در خطر دستگیری توسط مأموران رژیم قرار گرفت. او در بهمن 1357 و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به همراه چند تن از دوستان خود، نام دبیرستان شهدخت را به سمیه تغییر داد. (طالش­پور، ص 15- 35)

در 27 خرداد 1358، جهاد سازندگی با فرمان امام خمینی(ره) تشكیل گردید و از همان آغاز كار توانست بسیاری از نیروهای جوان متعهد را در رشته‏های گوناگون، برای احیا و نوسازی روستاها در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، جذب نماید. (حسینی و مشایخی، ص 93) در تابستان 1358ش، نسرین افضل بعد از شرکت در کنکور سراسری، انتخاب رشته نکرد و با فراخوان جهاد سازندگی استان فارس، به عضویت آن نهاد درآمد و پس از گذراندن دوره کمک­­های اولیه، مباحث دینی و سیاسی و آموزش به بی­سوادان، در شهریور همان سال و به جهت انجام فعالیت­های فرهنگی و بهداشتی، به همراه یکی از دوستانش، به روستای مشایخ، در بخش دشمن زیاری شهرستان ممسنی استان فارس، اعزام شد و در آنجا به برگزاری کلاس­های: آشنایی با مسائل دینی و بهداشتی، آموزش روخوانی قرآن، سوادآموزی و کارهای هنری و همچنین به تأمین وسایل مورد نیاز اهالی کم برخوردار آن روستا پرداخت. (جهاد سازندگی استان فارس…، سند ش 51608/3/6، بش؛ طالش­پور، ص 36-51)

در آذر 1358، به علت آغاز برودت هوا در آن منطقه کوهستانی و احتمال بسته شدن راه­های مواصلاتی، به شیراز بازگشت و بلافاصله به سرپرستی خوابگاه دختران دبیرستان عشایر منصوب شد. مجتمع آموزشی عشایر شیراز، واقع در خیابان معدل و جهت ادامه تحصیل دانش آموزان عشایر با هزینه دولتی بود. او در اوقات فراغت از مسئولیت، به همراه دوست و همکار خود، در کلاس آموزشی برق و سیم­کشی ساختمان در سازمان فنی و حرفه­ای شرکت کرد و پس از گذراندن دوره 4 ماهه و قبولی در امتحان عملی، موفق به اخذ مدرک آن رشته فنی شد. (همان، ص 52-59)

در روزهای آغازین سال 1359ش و شدت گرفتن فعالیت سازمان مجاهدین خلق در شهر­ها، مانع از پیوستن دوست خود و عده ای از دانش آموزان فریب خورده دبیرستان عشایر، به صف منافقین و ضدانقلاب و اجتماع آنان در خیابان فردوسی شیراز شد. (همان، ص 59-61) او در خرداد 1359، به علت کمبود نیرو در جهاد سازندگی استان فارس، از واحد عشایری به دفتر مرکزی آن نهاد فراخوانده و به عنوان مسئول واحد فرهنگی خواهران انتخاب شد. مسئولیت ایشان در آن واحد: مصاحبه و توجیه نیروهای داوطلب بانوان، بسته بندی و ارسال کتاب به مناطق کم برخوردار و نظارت بر کار واحد­های فرهنگی مستقر در روستا­ها بود. (همان، ص 65)

با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359، در ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی استان فارس، با حفظ سمت قبلی و قبول مسئولیت هماهنگی و نظارت، با همراهی دیگر جهادگران، اقدام به جمع آوری کمک­های مردمی، تهیه مواد غذایی و سایر موارد مورد نیاز کرد. بخشی از این اقلام، بین مردم جنگ زده مستقر در محل­های اسکان شهر شیراز توزیع و بقیه، به جبهه­های جنگ ارسال می­شد. از دیگر فعالیت­­های وی در آن دوران: سرکشی به خانواده شهدا، کمک مالی به افراد بی بضاعت و جنگ زدگان ساکن شیراز، نظارت و هدایت گروه سرود دانش­آموزان در 22 بهمن 1359 و جشن پیروزی انقلاب، آموزش مسائل سیاسی، مذهبی و انقلابی در موسسه نابینایان و شرکت در جلسات تفسیر قرآن در بهار 1360ش بود. (همان، ص 77-82، 88، 92، 94) او در خرداد 1360ش، به همراه چند تن از دوستان و همکارانش، در سفری به تهران، به دیدار عمومی با امام خمینی(ره) در جماران رفت. (همان، ص 183)

در 24 تیر 1360، با فراخوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بانوان داوطلب در مسجد آتشی­های شیراز، جهت اعزام به شهر مهاباد استان کردستان و انجام فعالیت های فرهنگی، تدریس در مدارس و همکاری با سپاه پاسداران آن منطقه نام­نویسی کرد و به همراه 11 نفر از بانوان مبلغ، از شیراز به آن شهر اعزام و در 27 تیر 1360، به همراه 2 گروه دیگر از بانوان مبلغ استان­های تهران و کرمان، در ساختمان سپاه مهاباد مستقر شد. (طالش پور، ص 95-100؛ فرمانداری…، گواهی مسئولیت، سند ش 12659، بش) در 29 تیر 1360، پس از شرکت در جلسات توجیهی، به مدرسه محل تدریس خود در شهر مهاباد رفت. نتیجه این کار فرهنگی و آموزش­ علوم دینی و سیاسی به دانش­آموزان، علاقه مندی آنان به انقلاب اسلامی و پناهنده شدن عده ای از آنان به نیروهای انقلاب بود. (طالش­پور، ص 102-104) از جمله فعالیت­های او در اوقات فراغت از تدریس: سرشماری و صدور کارت سکونت و دفترچه خوار و بار، کمک در برگزاری مراسم هفته وحدت و دهه فجر سومین سالگرد انقلاب اسلامی (جهاد…، گواهی پایان مأموریت، سند ش 302/60)، یادگیری کار با اسلحه ژ-3 و کلاشینکف و شرکت در کلاس های دینی و ایدئولوژی بود و در 2 مرداد 1360، در دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری در شهر مهاباد شرکت کرد. (طالش­پور، ص 105، 111، 114، 127، 142) در 19 مرداد همان سال، با توجه به مسمومیت غذایی تعدادی از نیروهای جهادی و همچنین انفجار در کتابخانه بعثت شهر مهاباد و شهادت یک پاسدار توسط گروهک منافقین و شرایط نامناسب جسمی و روحی نیروها، به پرستاری از بیماران پرداخت. (همان، ص 110)

افضل در 25 مرداد 1360، به همراه پزشک و چند تن از نیروهای سپاه پاسداران، برای انتقال یکی از دوستانش به بیمارستان ارومیه، عازم آن شهر شد که در مسیر بازگشت، ضمن درگیری با نیروهای ضدانقلاب، پزشک سپاه، حسین پناهی (شهادت: 27 مرداد 1360)، به شهادت رسید و افضل نیز از ناحیه پا مجروح شد. (همان، ص 113) به علت شدت درگیری­ها در منطقه و ترور ناموفق بانوان مبلغ، با اعلام سپاه پاسداران، کار تبلیغ و تدریس افضل و دیگر نیروها متوقف شد و جهت بررسی اوضاع، نماینده امام خمینی(ره) پس از اعزام به شهر مهاباد، با آنان دیدار کرد. (همان، ص 111، 137)

در 31 مرداد 1360، پس از ارائه گزارش نماینده رهبری از سفر کردستان به ایشان، به جهت ناآرامی بیش از پیش منطقه، با دستور فوری امام خمینی(ره) مبنی بر ترک شهر مهاباد توسط بانوان جهادگر، او و سایر بانوان به شیراز بازگشتند. (همان، ص 137- 142) اواخر شهریور همان سال، خبر شهادت و مفقودالاثر شدن برادرش احمد افضل (شهادت: 27 شهریور 1360)، در جبهه سوسنگرد، به او و خانواده­اش داده شد. (فرهنگ اعلام شهدا، ص 107؛ طالش­پور، ص 115) وی با سخنرانی در جمع خواهران در مراسم بزرگداشت آن شهید، با تبیین نقش مؤثر زنان در دفاع از جبهه حق و مقاومت در برابر ناملایمات، برای پیش­برد ادیان توحیدی تا انقلاب اسلامی ایران تأکید کرد و گفت: (( به یاد زنان خداجو و نمونه تاریخ. از آسیه و مریم و هاجر تا خدیجه و فاطمه و به یاد زینب، نمونه بانوی مسلمانی که در دامان اسلام پرورش یافته و مسئولیتی عظیم را در اشائه­ی­ اسلام به انجام رساند. خواهر متعهدی که برای یاری برادر از همه لذائذ زندگی چشم پوشید و با وی حرکت کرد و پس از او نیز در جهت به ثمر رساندن خونش، شهر به شهر گشت و کوس رسوائی ستمگران را در هر کوی و برزن به صدا درآورد. مادر مصمم و استواری که خود، 2 فرزندش را به قربانگاه آورد و در هنگام شهادتشان هیچ نگفت و با همه آن مصائب، کمترین تزلزلی در اراده­اش که بر ملا کردن فجایع حکومت ظالمانه یزید بود، به وجود نیامد. زینب کسی است که همچون برادرش، درس آزادگی و خدا گونه زیستن را به هر مسلمانی داده، لیکن باید معترف باشیم که در جهت تحقق راهی که وی پیموده قدمی بر نداشته ایم.)) (بهمنی، ص82)

در آذر 1360، با درخواست جهاد مهاباد از جهاد سازندگی شیراز و تقاضای تعدادی نیرو از بانوان باتجربه جهت انجام فعالیت­های فرهنگی، به همراه 4 تن دیگر، برای دومین بار به شهر مهاباد اعزام شد. او ابتدا مشغول به انجام کارهای اداری، تهییه روزنامه و غیره شد و پس از آرام تر شدن اوضاع منطقه، به ادامه کار تبلیغ و تدریس در مدارس پرداخت. (جهاد سازندگی مهاباد…، گواهی مأموریت، سند ش 99/60، بش؛ طالش­ پور، ص 154) در اواخر دی ماه همان سال، به علت درگیری و نا امنی در شهرهای مجاور، با صدور دستور مجدد مبنی بر بازگشت نیرو­های خانم مجرد، به شیراز بازگشت. (جهاد…، گواهی پایان مأموریت، سند ش 302/60، بش؛ طالش پور، ص 166)

افضل در ایام نوروز 1361، با عبدالله حاج­مطلبی، ازدواج کرد. در اواخر فروردین همان سال، با قبول مسئولیت سرپرستی امداد خواهران بنیاد امور جنگ زدگان شهرستان مهاباد و همچنین اشتغال حاج مطلبی در صدا و سیمای آن شهر و عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به مهاباد رفتند و در خانه­ا­ی سازمانی متعلق به ارتش، ساکن شدند. (بنیاد امور جنگ­زدگان…، گواهی مسئولیت، سند ش 601، بش؛ طالش پور، ص 167-171) در بهار همان سال، به همراه همسر و 2 تن از همکارانش، جهت ارائه گزارش فعالیت­­ها، به جهاد سازندگی ارومیه رفت. در مسیر بازگشت یک جعبه سیب تهیه و آن را میان رزمندگان بین راه توزیع کرد. در دومین سفرش به آن شهر، بعد از انجام مأموریت و در جاده ارومیه­ به سمت مهاباد، مینی­بوس حامل آنان مورد حمله نیروهای ضدانقلاب قرار گرفت که با رسیدن نیروهای سپاه پاسداران و درگیری بین طرفین، منافقین متواری و عملیات ترور ناموفق شد. (همان، ص 173-175)

در مرداد 1361، به علت فعالیت در مدارس، تدریس علوم دینی و آشنایی با محیط آموزشی، با نامه آموزش و پرورش شهرستان مهاباد، به عنوان مأمور رسمی آموزش و پرورش آن منطقه انتخاب شد. ( آموزش و پرورش…، گواهی مسئولیت، سند ش 2/17927، بش) در 3 دی 1361، در کلاس درس خود با نامه تهدید دموکرات­ها مواجه شد اما روز بعد، با وجود سرماخوردگی و تب شدید، به مدرسه رفت. (طالش پور، ص 201- 202) بعد از ظهر همان روز به اتفاق همسر، دوستان و همکاران خود، در مراسم دعای توسل و یادبود شهدا، واقع در خانه­­ های سازمانی پشت سد مهاباد شرکت کرد. در مسیر بازگشت و در فلکه فرمانداری آن شهر، ماشین حامل بانوان توسط نیروهای ضدانقلاب دموکرات و کوموله به رگبار گلوله بسته شد و نسرین افضل با اصابت گلوله به سمت چپ سر و صورتش، به شهادت رسید. (سپاه  پاسداران…، گواهی شهادت، سند ش 120/88، بش؛ طالش پور، ص 203-208)

پیکر او پس از تشییع در شهر مهاباد و تهران، در 7 دی 1361، به زادگاهش شیراز منتقل شد و در 10 دی 1361، با حضور خانواده، مردم و نمایندگانی از جهاد سازندگی استان فارس، آموزش و پرورش، جامعه روحانیت و دانش آموزان، در حرم شاهچراغ تشییع و در گلزار شهدای دارالرحمه شیراز، به خاک سپرده شد. (طالش­پور، ص 211-220)

از خصوصیات بارز اخلاقی وی میتوان به شجاعت، ظلم ستیزی، دفاع از حق، یاری مظلومان، کمک رسانی به مستضعفان، تواضع، مردم داری، خوش­رویی و ساده زیستی اشاره کرد. این خصوصیات به همراه فعالیت مستمر و خستگی­ناپذیر او به گونه­ای بود که در سازمان جهاد سازندگی استان فارس به وی لقب آیت الله بهشتی را داده بودند. (حاج مطلبی، بش؛ طالش پور، ص 20، 33، 65، 88، 92، 110) افضل، به رغم داشتن مسئولیت فراوان در زمان حضور در ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی استان فارس، به جزییات امور و حال افراد توجه داشت و کمال ادب، انصاف و تواضع را رعایت می­نمود. او یک شب، خانواده جنگ زده­ای را که به دلیل نداشتن مکانی برای اسکان، به ساختمان مرکزی جهاد سازندگی پناه آورده بودند؛ به خانه برد و تا یافتن محل استقرار، میزبان آنان بود. همچنین بعد از استخدام یک فرد تحصیل کرده در آشپزخانه سازمان جهاد سازندگی، به جهت حفظ عزت نفس آن شخص، گاهاً برای شرکت در کارهای خدماتی و کمک به او اقدام می­نمود. (همان، ص 79، 92) او با حقوق حاصل از فعالیت های فرهنگی، به حمایت مالی از افراد کم برخوردار می­پرداخت و حتی در زمان حضور در مهاباد، به طور مداوم مبالغی را برای آنان ارسال می­کرد. (همان، ص 221)

افضل به مسئله ازدواج، به عنوان تکلیف الهی و وسیله­ای برای تکمیل دین خود می­نگریست. مادیات برای او مطرح نبود و تنها شرط او، حضور در مناطق جنگی بود. او پس از مراسم ازدواج که با مهریه 14 سکه و در خانه پدری او برگزار شد، با یک چمدان، عازم مهاباد شد و در خانه های سازمانی آن شهر که تنها از امکانات اولیه زندگی برخوردار بود، زندگی مشترک خود را آغاز نمود. علی رغم اشتغال و مسئولیت­های سازمانی، از مسائل خانه و خانواده غافل نبود و در نامه­های متعددی که برای همسرش به یادگار گذاشت، از محبت­اش به او و همچنین شدت علاقه به شهادت می­نوشت. در یکی از این نامه‌ها اینگونه می‌نویسد: «عبدالله! از زمانی که با تو آشنا شدم و شروع کردم به حرف زدن در مورد ازدواج، می‌دانستم که اگر زمانی با پاسدار ازدواج کنم، زمانی باید او را ترک کنم؛ به همین دلیل به تو اطمینان می دهم که من هیچ وقت سدی برای راه تو نخواهم شد. بعد از آن زمانی که خطبه ی عقد را خواندند، من با خدای خود عهد کردم که خدایا! این هدیه را برای من نگه دار و اگر زمانی او را از من خواستی بگیری، به من صبری عظیم عطا کن و امروز هم همین را به تو می گویم. شهادت بالاترین درجه ای است که یک انسان می تواند به آن برسد.» او با وجود تحمل تنهایی و سختی دوری از شهر و خانواده، هیچگاه مانع کار و مأموریت­های چند روزه همسرش نشد و مشوق او در دفاع و خدمت از اسلام بود. همچنین در طول 9 ماه زندگی مشترک، همسری صبور، مهربان و فداکار بود. (همان، ص 166-170، 175، 189-193، 224)

از الگوهای او در طول زندگی، مجاهدت و منش، آیت الله مطهری (شهادت: 11 اردیبهشت 1358) بود و همواره طالب شهادتی شبیه به ایشان و پیوستن به برادرش، احمد افضل بود. (حاج مطلبی، بش؛ طالش پور، ص 174، 226) در قسمتی از وصیت­نامه این شهید آمده است: «شهادت بالاترين درجه‌ای است كه يك انسان می‌تواند به آن برسد و با خونش پيامی می‌دهد به بازماندگان راهش. پروردگارا، سپاس كه ما را در مبارزه با طاغوت و براندازی رژيم كفرپيشه و وابسته به شيطان بزرگ، آمريكای جهان­خوار ياری فرمودی و به ما رهبری آگاه و پرتوان ارمغان كردی تا ما را از تاريكی‌ها و ظلم رهانيد و با ايجاد وحدت در ميان مردم مسلمان و شهيدپرور، نظام جمهوری اسلامی را در اين سرزمين مقدس بنا نهاد. و در ادامه آمده است: بار الها، كشور اسلامی ما را از كشورهای تجاوزگر و سلطه طلب بی‌نياز دار؛ آداب و عادات قرآنی را بر كشور عزيزمان ايران و مدارس‌مان حاكم بگردان؛ به رهبر كبيرمان امام خمينی(ره)، عمر و توفيق بيشتر عنايت دار تا با رهنمودهايش، مسلمين و مستضعفين جهان به استقلال و آزادی واقعی دست يابند. خداوندا، ايران و اسلام را از شر كفار و منافقين و حيله‌های زورمداران شرق و غرب و نوكرانشان، به دور دار و رزمندگانمان را در جبهه‌های حق عليه باطل پرتوان و پيروز کن و ما را در صدور انقلاب خونبارمان به جهان، توان ده و آن را تا انقلاب مهدی(عج) استوار بدار.» (بهمنی، ص82؛ طالش پور، ص 226؛ وصیت نامه…، بش)

در بهار 1362، حاج مطلبی پس از تسویه با سازمان صدا و سیمای شهر مهاباد، عازم مناطق جنگی جنوب شد و در 28 مرداد 1362، با خواهر کوچکتر وی، مریم افضل ازدواج کرد و پس از آن در صدا و سیمای شهر شیراز مشغول به کار شد. در بهمن 1363، برادر ایشان، علی­رضا افضل از طریق سازمان جهاد سازندگی استان فارس به جبهه­های جنوب اعزام شد و در مرداد 1364ش، والدین او نیز از سوی همین نهاد، به دیدار عمومی حضرت امام خمینی(ره) و آیت­الله اردبیلی رفتند. در سال 1390ش، شهید نسرین افضل به عنوان شهید شاخص کشوری انتخاب شد و در سال 1391ش، کتاب خاطرات این شهید، با عنوان «دختری با روسری آبی» به سفارش سازمان حفظ آثار و نشر ارزش­های دفاع مقدس به چاپ رسید. (حاج مطلبی، بش؛ جهاد…، بش، طالش پور، ص 222، 228)

مآخذ: افضل، مریم (خواهر شهید نسرین افضل)، سیده زهرا میرشفیعیان، 11 آبان 1399؛ آموزش و پرورش شهرستان مهاباد، ((گواهی مسئولیت))، تاریخ سند 16 مرداد 1361، سند ش 5469، موجود در دفتر اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ بنیاد امور جنگ­زدگان شهرستان مهاباد، ((گواهی مسئولیت))، تاریخ سند 16 اسفند 1360، سند ش 601، موجود در همانجا؛ بهمنی، سکینه، طوبی، (زنان قهرمان جهاد در دوران انقلاب و دفاع مقدس)، تهران: اسرار علم، 1379ش؛ جهاد سازندگی استان فارس، ((گواهی افزایش حقوق))، تاریخ سند 1 فروردین 1374، سند ش 51608/3/6، موجود در دفتر اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس ؛ جهاد سازندگی شهرستان مهاباد، ((گواهی مأموریت))، تاریخ سند 20 آبان 1360، سند ش 99/60، موجود در همانجا؛ جهاد سازندگی شهرستان مهاباد، ((گواهی پایان مأموریت))، تاریخ سند 20 بهمن 1360، سند ش 302/60، موجود در همانجا؛ حاج مطلبی، عبدالله (همسر شهید نسرین افضل)، سیده زهرا میرشفیعیان، 10 آبان 1399؛ حسینی، محمدرضا و علی مشایخی، رسم جهاد (تجربه کار جمعی در جهاد سازندگی به روایت حسینعلی عظیمی)، تهران: مجله راه، 1396ش؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان مهاباد، ((گواهی شهادت))، تاریخ سند 5 دی 1361، سند ش 120/88، موجود در دفتر اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ طالش­پور، فریبا، دختری با روسری آبی، (خاطرات نسرین افضل)، تهران: فاتحان، 1391ش؛ فرمانداری شهرستان مهاباد، ((گواهی مسئولیت))، تاریخ سند 29 مرداد 1360، سند ش 12659، موجود در دفتر اسناد دفاع مقدس جهاد کشاورزی استان فارس؛ فرهنگ اعلام شهدا: استان فارس ج 1، تنظیم مرکز مطالعات و پژوهش­های بنیاد شهید و امور ایثارگران، تهران: شاهد، 1395ش؛ وصیت نامه شهید نسرین افضل، 11 اسفند 1396، سایت خبرگزاری دفاع مقدس، < www.defapress.ir >، 30 مهر 1399.

سیده زهرا میرشفیعیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *