شهید محمدحسین نجابت
نجابت، محمدحسین (11 دی 1333- 1 اردیبهشت 1360) مسئول مهندسی محور عملیاتی جهاد سازندگی فارس.
او در محله مهرزاد(میدان ترهبار قدیم) در شهر شیراز و در خانوادهاي روحاني چشم به جهان گشود. پدرش عالم رباني، حضرت آيتالله شیخحسنعلی نجابت (قدسسره) و مادرش بتول ناظم، خانهدار بود و دو خواهر و سه برادر داشت. (فاطمی، بش) محمدحسین تحصیلاتش را از سال 1340 در مدرسه فرهنگ(ابوذر کنونی واقع در محله درب شیخ شیراز) آغاز و شش سال دوره ابتدایی را در سال 1346 در این مدرسه به پایان رساند. در همان سال به دبیرستان زینت(حبیبابنمظاهر کنونی) وارد شد و موفق شد دیپلم خود را در خرداد 1352در رشته تجربی دریافت نماید. در همان سال با دختر عمهاش محبوبه فاطمیجهرمی ازدواج کرد که حاصل ازدواجشان سه فرزند دختر به نامهای ریحانه راضیه و زکیه بود. (فاطمی، بش)
از ابتدای کودکی مورد توجه خاص پدر قرار داشت و همزمان با تحصیلات کلاسیک، دروس حوزوی را نزد ایشان فرا گرفت و مراتب سلوک را نزد استاد طی کرد. با اتمام درس معالم و لمعه، روح اجتهادش به فعلیت رسید و همچنین، ذهن روشن و نقاد، خوش فهمی، سرعت انتقال و ابتهاج علمی، رغبت فوقالعادهای برای اجتهاد در احکام اسلام را در وی ایجاد کردهبود. (نجابت، ص2) در سال 1352 به عنوان دانشجوی مقطع فوق دیپلم در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفتهشد و در بدو ورود به دانشگاه به استخدام سازمان دامپزشکی کشور درآمد.(سند ش: 48650) او پس از اتمام تحصیلات، در آبان 1354، به عنوان تکنسین به اداره دامپزشکی شهرستان جهرم معرفی و در دامپزشکی بخش خفر آن شهرستان مشغول به فعالیت شد.(سند ش:31807)
پدرش، آیتالله نجابت، علاقه وافری به امام خمینی(ره) داشت و در هر مجلس و محفلی برای ایشان تبلیغ میکرد و دوستان و آشنایان را موظف به حمایت و پیروی از ایشان مینمود؛ به همین دلیل محمدحسین هم علاقه خاصی به حضرت امام پیدا کردهبود و از آغاز نهضت امام به اشاره پدر بزرگوارش برای عزت اسلام و نصرت امام تلاش کرد. (جعفری، بش) در سال 1356 و با شدت گرفتن انقلاب در ایران، در صف مقدم ایستاد و در تمام تظاهراتهای شیراز شرکت فعال داشت. او اعلامیههای امام را چاپ میکرد و آنها را از شیراز به کازرون میبرد تا از آنجا به سایر شهرهای جنوبی اطراف مانند برازجان، بوشهر و گناوه هم فرستاده شوند. (فاطمی، بش) در صلة رحم به نحوی بود که همه نزدیکان را متوجه به حضرت امام خمینی(ره) مینمود؛ زیرا تبلیغ نهضت امام را افضل تمام عبادات میدانست. با اینکه ایشان معمم نبود ولی برای تجلیل از امام خمینی عمامه پوشید و با برادران و دوستانش به استقبال امام در تهران رفت و پانزده روز در آن شهر ماند. او بعد از دیدار امام گفتهبود: «هنگامی که امام را زیارت کردم و برای لحظهای با ایشان چشم در چشم شدیم به قدری سرور و فرح روحانی نصیبم شد که در تمام مدت عمرم سابقه نداشت و معنای «النظر فی وجه العلماء عباده» را یافتم.(نجابت، ص3) پس از پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که امامخمینی (رضوان الله علیه) بخاطر مسائلی، تفسیر سوره حمد در صدا و سیما را نتوانست ادامه دهد، او از جمله کسانی بود که خواهان ادامه تفسیر امام شد. به همین منظور طوماری با موضوع درخواست ادامه تفسیر آماده کرد و به نماز جمعه شیراز که به امامت آیتالله دستغیب (قدس سره) در حافظیه اقامه میشد، برد و در آنجا از مردم امضاء گرفت و به محضر امام فرستاد. (جعفری، بش)
با تشکیل جهادسازندگی در 27 خرداد 1358 به فرمان امامخمینی(صحیفه امام، ج7، ص135) و شناختی که مسئولین جهاد فارس از محمدحسین داشتند، کمیته کشاورزی این نهاد انقلابی درخواست انتقال او از دامپزشکی به جهاد سازندگی را نمودند. (سند ش: 1737) او مدتی پس از شروع جنگ تحمیلی حزب بعث عراق علیه انقلاب اسلامی ایران، در 14 دی 1359 عازم مناطق جنگی جنوب کشور شد. (سند ش: 4896) از آنجا که آن زمان جهاد فارس در آبادان مستقر بود و به دلیل محاصره، تنها راه دسترسی به شهر از طریق دریا و رودخانه بهمنشیر بود محمدحسین نیز از ماهشهر با لنج، خود را به مقر جهاد رساند. (دباغ منش، بش)
هر چند او در زمان ورودش به جبهه مهارتهای ویژهای مثل رانندگی لودر و بولدوزر نداشت اما با تلاش مضاعف و اخلاق نیکویی که داشت به سرعت خود را با همرزمانش همراه کرد و برای انجام وظیفههای گوناگون با گروههای مختلف همکاری نمود. گاهی برای شناسایی به منطقه میرفت و گاهی به عنوان کمک راننده لودر و بولدوزر برای ایجاد خاکریز و سنگرسازی عازم خط مقدم میشد. بعضی اوقات هم که کمبود راننده حس میشد خودش پشت دستگاه نشسته و در نهایت بیباکی و شهامت خاکریز ایجاد میکرد. (معلمی، بش) او همچنین در انتقال ماشینآلات و امکانات دولتی و شرکتی بلااستفاده در آبادان مشارکت مینمود؛ چون برای فعالیت در عملیاتهای مهندسی و تأمین نیازهای یگانهای نظامی، به این امکانات اولیه، جهت استقرار و ایجاد مواضع نیاز داشتند. نجابت پس از مدتی فعالیتهایش را در زمینه شناسایی محورهای عملیاتی و تعیین محل احداث خاکریزهای دفاعی، هماهنگی بین واحدهای عملیاتی و ستاد و همچنین سرپرستی اکیپهای عملیات مهندسی رزمی گسترش داد و در عین حال مشاور خوبی برای فرماندهاش، عبدالرحمن جزایری بود. (میرشفیعیان، بش)
در کنار مقر جهاد سازندگی فارس ورزشگاه تختی آبادن قرار داشت که مردم تعداد قابل توجهی گاوِ بدون صاحب مانده را در آنجا جمعآوری و به امان خدا رها کردهبودند. محمدحسین به واسطه تخصص و مهارتش در دامپزشکی رسیدگی به آنها را نیز جز وظایف خودش میدانست و از درمان آنها غافل نبود. (معلمی، ص5)
از جمله اقدامات مهم جهاد فارس در جبهه آبادان احداث جاده وحدت بود. مقام معظم رهبری درباره اهمیت این جاده می فرمایند: «من احداث چند راه از نیروهای جهادسازندگی سراغ دارم که از اهمیت شایانی برخوردار است و یکی از آنها راه آبادان است. یعنی در زمانی که آبادان تقریباً در محاصره کامل محسوب میشد و حتی جاده ماهشهر-آبادان نیز بسته بود، آنجا یک راه توسط جهادسازندگی احداث شد که خیلی اهمیت داشت.»(اصغری و اختری، ص51) با تلاش مثالزدنی نیروهای جهاد فارس و با کمک سایر جهادها و نیروهای نظامی، این جاده احداث گردید و عملاً محاصره کامل آبادان را خنثی کرد و نیروهای مستقر در منطقه با تردد از این جاده و ارتباط با ماهشهر و اهواز نیازهای عملیاتی خود را فراهم میکردند. در طراحی عملیات شکستن حصر آبادان، وجود این جاده به طراحان این عملیات کمک کرد که طرح مناسبی ارائه دهند.(صفوی و اردستانی،ص287) مسئولیت شناسایی مسیر این جاده راهبردی با محمدحسین نجابت، عباس معلمی و عبدالمحمد(مسعود) ملاحزاده (شهادت 28 فروردین 1360) بود. (میرشفیعیان، بش) همکاری در راهاندازی واحد دریایی(قایقرانی) و بخش پلسازی و کمک به امور فنی و محاسباتی در نصب اولین پل بشکهای بر روی رودخانه بهمنشیر که نقش مهم و فراموشنشدنی در عبور رزمندگان از این رودخانه داشت (رودکی، ص3) از دیگر اقدامات نجابت بود. (میرشفیعیان، بش)
محمدحسین در مدت محدودی که از مرخصی جبهه به شیراز میآمد، بسیار فعال بود. به تمام دوستان و آشنایان خود سر میزد و از آنها دلجویی و در حد امکان در رفع گرفتاری آنها تلاش میکرد. به صورت منظم در جلسات تدریس پدر حاضر میشد و چون احاطه کامل به درس داشت اشکالات و ایرادات صحیح میگرفت و واقعاً باعث انبساط و آرامش خاطر و تسلای قلب پدرش بود. هر چه میگذشت احترام و ادب او به پدر بزرگوارش بیشتر از پیش میشد. همیشه زمان خداحافظی و جدایی که فرامیرسید با نهایت تواضع و خشوع خم میشد و دست پدر را میبوسید و حضرت آیتالله هم با بوسهای پدرانه محبت او را پاسخ میدادند. همیشه تکیهاش به خدا بود و با اینکه سومین دخترش، زکیه، هم تازه متولد شده بود، خانواده را به خدا سپرد و به جبهه رفت.(فاطمی، بش) آیتالله نجابت راجع به وداع آخر او میگوید: «هنگام خداحافظی به بنده فرمود: «پدر، به بچههایم رسیدگی کن و معلوم بود به طرف قرب خداوند قدم برداشته و لقاء وجه کریم خداوند را بر دیگران ترجیح دادهاست.» (نجابت، ص4)
محمدحسین نجابت سرانجام در 28 فروردین 1360، حین هدایت عملیات احداث خاکریز اطراف آبادان از ناحیه سر مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به بیمارستان طالقانی آبادان منتقل شد. او پس از چهار روز بستری در بیمارستان به علت شدت جراحت به شهادت رسید. (سند ش: 9631) پدرش که از زخمی شدن وی خبردار شدهبود، به ماهشهر رفت تا به قصد عیادت خود را به بیمارستان آبادان برساند،(دباغمنش، بش) اما در بین راه به او اطلاع دادند که پسرش به شهادت رسیدهاست. آیتالله نجابت همانجا آیه « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» را زمزمه کرد و بدون اینکه به بیمارستان برود به راننده گفت: «برمیگردیم شیراز».( سلیمانپور، 1388، ص 50)
پیکر نجابت را برای تشییع به شیراز منتقل کردند و با حضور خیل روحانیون، دوستان، همکاران و مردم شیراز تشییع، و پس از اقامه نماز توسط آیتالله دستغیب (شهادت: 20آذر1360) در گلزار شهدای دارالرحمه به خاک سپردهشد. همچنین در مراسمی که به مناسبت چهلمین روز شهادتش در مسجد جمعه شیراز برگزار گردید آیتالله دستغیب به ایراد سخنرانی پرداختند. (فاطمی، بش)
او در دوازده سالگی به دنبال نامه پدرش که در جوار امامرضا(ع) برایش نوشتهبود: «نماز اول وقت رضوان الله و آخر وقت غفران الله است» حتی در سفر، نماز را اول وقت اقامه میکرد.(فاطمی، بش) به نماز جماعت رغبت فوقالعاده داشت و آن را جزء شعار مسلمین و رونق جمهوری اسلامی میدانست.(نجابت،ص4) یکی از همرزمانش راجع به شخصیت او چنین میگوید: «به نماز که ميايستاد آنقدر گوش و صورتش سرخ ميشد كه حالتي نوراني پيدا ميكرد؛ به طوری که وقتي ايشان را در حال نماز ميديدم، ميخكوب ميشدم. ربع ساعت يا بيست دقيقه ميايستادم و ايشان را تماشا ميكردم. احساس ميكردم كه از صورت ايشان نور ساطع ميشود. او جوانی زیبا، دوست داشتنی، با سعه صدر و با سخاوت بود و بسیار لطافت روحی داشت.» (معلمی،ص4) بخاطر علاقه زیادش به حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام)، هر جایی که حضور داشت در ماه محرم و صفر به تعزیت و سوگواری امام حسین (ع) میپرداخت.(فاطمی، بش) همچنین نسبت به اقامه عزای آن حضرت از بخشش مال و وقت دریغ نمینمود. حسن خلق ایشان طوری بود که هرگز با ارحام سببی و نسبی خشونت نداشت و حتی صدای خود را در مقابل رفقایش بلند نمیکرد. بدون رضایت والدین از خانه بیرون نمیرفت. هرگز فقیر و محتاج را رد نمیکرد و برای اشخاص به واسطه پولدار بودنشان تواضع نمیکرد. اواخر عمر او، کاملاً آشکار بود که جبهه را محترمتر از مسجد میداند. مکرر اشاره مینمود که برکات خداوند در جبهه عیان است و حضرات معصومین علیهمالسلام نظر شریفشان در جبهه فوقالعاده است.(نجابت، ص4)
او در قسمتی از وصیتنامهاش اینگونه مینویسد: «سلام بر پدر بزرگوارم كه از كوچكي درس تقوا و خداشناسي، ايثار و بالاخره راه انبياء و ائمه اطهار و اولياءالله را به من آموخت و سلام بر مادر مهربانم كه با محبت و آغوش گرم خود مفهوم محبت الهي را به من چشانيد و سرانجام سلام بر همسرم كه تا آخرين لحظه يار و غمخوار و مددكارم بود و اميدوارم كه بعد از مرگم مرا فراموش نكند و در تربيت فرزندانم نهايت سعي وكوشش را بنمايد كه همانا خدمتگزار اسلام و ملت اسلامي باشند. اكنون كه اين وصيت نامه رامي نويسم حالم خوب و از همه چيز قطع اميد كردهام جز خداي بزرگ، اميد واثق دارم به بركت امام حسين (ع) كه باهمين حال به لقاءالله بشتابم… هرگز خدا را فراموش نكنيد و جز براي رضاي او كاري انجام ندهيد. قرآن زياد بخوانيد و سعي در يادگيري و تفسير آن بنماييد و درس عربي را هرچه بيشتر دنبال نماييد. کلیه اموالم را پس از اینکه شما مهریه خود را برداشتید در اختیار سادات و بی بضاعت قرار دهید. حداقل سالي يك مرتبه بياد من روسياه عزداري جهت امام حسين (ع) يا حضرتزهرا(س) برپا داريد تا شايد به شفاعت اين بزرگان راه نجاتي پيداكنيم.» پس از شهادت نجابت حوزه علیمه تحت اشراف آیتالله نجابت واقع در بلوار آیتالله میرزای شیرازی که محل تحصیل محمدحسین بود به نام این شهید نامگذاری شد.
مآخد:اصغری،یونس و مقصود اختری، جهاد در جهاد، نشر مشتاقان فلاح، تهران، 1376؛ بنیاد شهید انقلاب اسلامی فارس، تاریخ 20 آذر 1373، سندش:9631، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس سازمان جهادکشاورزی فارس؛ باقری، محمد(رئیس ستاد نیروهای مسلح ایران)، 1397، موجود در همانجا؛ جهادسازندگی فارس، تاریخ 5 تیر 1359، سندش: 1737، موجود در همانجا؛ جهادسازندگی فارس، تاریخ 14 دی 1359، سندش: 4896، موجود در همانجا؛ جمال جعفری، آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس،1384؛ دباغ منش، محسن، (همرزم شهید)، مصاحبه تکمیلی، همانجا،1384؛ رودکی، محمدنبی (فرمانده لشکر19 فجر در دفاع مقدس)، آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس،1384؛ سازمان دامپزشکی کشور، تاریخ 28 مرداد 1354 ،سندش: 48650، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس سازمان جهادکشاورزی فارس؛سازمان دامپزشکی کشور، تاریخ 30 آبان 1354، سندش:31807، همانجا؛ سلیمانپور، سیما، صدایی از دل خاکستر، انتشارات لوزا، 1388؛ صحیفه امام، مجموعه نامه ها،پیام ها و سخنان امام خمینی(ره)،ج7؛ صفوی، سیدیحیی و حسین اردستانی، مبدا تحول در استراتژی نظامی ایران، تهران، نشر قلم آذین،1388؛ فاطمی، محبوبه (همسر شهید)، اسماء میرشکاری فرد، آبان 1399؛ معلمی، عباس ( همرزم شهید) آرشیو خاطرات دفاع مقدس، سازمان جهاد کشاورزی استان فارس،1384؛ میرشفیعیان، سید جواد، ( همرزم شهید)، مصاحبه تکمیلی، همانجا،1384؛ میرشفیعیان،سید جواد، علی محمد اصغری، 17 آذر 1399؛ ؛نجابت، حسنعلی،زندگی نامه شهید، سندش 83، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس سازمان جهادکشاورزی فارس ،1384
اسماء میرشکاریفرد