شهدا

شهید محمدحسین ابونصری

محمدحسین ابونصری

محمدحسین ابونصری (1 اسفند1342- 29فروردین 1366) مسئول واحد دکل‌سازی تیپ مهندسی رزمی امام صادق (ع) جهاد سازندگی استان فارس.

محمدحسین اولین فرزند پسر خانواده ابونصری، در روستای گُرگَنا از توابع شهرستان کازرون بدنیا آمد. پدرش حسین، کشاورز و دامدار بود و مادرش بمان‌جان امیدی خانه دار؛ البته به رسم روستاییان، مادر خانواده در کار دامداری به پدر کمک می کرد. آنها پیش از محمدحسین صاحب یک دختر شده بودند و پس از او نیز 6 پسر و 4 دختر دیگر به جمع فرزندان خانواده افزوده شد. او در سال 1350 تحصیل خود را در تنها مدرسه موجود در روستا با نام دبستان ششم بهمن (شهید عباسی کنونی) آغاز کرد و در سال 1355 پنجم ابتدایی را به پایان رساند. پس از آن برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی به مدرسه جلوه (شهید شیخیان کنونی) در شهر کازرون رفت. مشکلات اقتصادی و فقر روستاها در آن زمان، باعث شد که پیش از پایان سال تحصیلی درس و مدرسه را رها کرده و از ادامه تحصیل بازماند. (ابونصری، محمدحسن، بش)

در سال 1357 خبر تظاهرات مردم در شهر کازرون به روستاهای اطراف رسید و محمدحسین که به واسطه تحصیل کوتاه مدت خود در این شهر، با محله‌ها و مسیرهای رفت و آمد آشنا شده بود، همراه با پسر عموی خود، علی‌نقی، و تعدادی از دوستانش به شهر می رفتند و در تظاهرات شرکت می کردند. شرکت در تظاهرات زمینه آشنایی آنها با جوانان انقلابی شهر کازرون را فراهم کرد و از این طریق نقش بسزایی در آشنا کردن اهالی روستا با انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) ایفا کردند. پس از پیروزی انقلاب نیز این گروه به صورت مرتب در نماز جمعه کازرون شرکت و ارتباط خود با انقلابیون شهر را حفظ کردند. او که از کودکی به پدر و مادر خود در کشاورزی و دامداری کمک می کرد، بسیار اهل کار و تلاش بود. از طرفی چون پسر بزرگ خانواده بود به علت شرایط بد اقتصادی، تصمیم گرفت برای کمک به معیشت و گذران زندگی در یک کارگاه جوشکاری در کازرون مشغول به کار شود؛ بنابراین در مدت کوتاهی به یک جوشکار حرفه‌ای تبدیل گشت. (جعفری، ص1-2)

با آغاز جنگ تحمیلی گروهی از دوستان محمدحسین به جبهه رفتند و در 31 اردیبهشت 1360، اولین نفر از جوانان روستای گرگنا با نام ابوطالب عباسی به شهادت رسید. شهادت ابوطالب باعث ایجاد انگیزه در دوستانش از جمله محمدحسین شد و علی‌رغم فقر خانواده و نیاز مالی، در مقاطع زمانی مختلف از طریق بسیج کازرون به جبهه اعزام شد. او در چند عملیات از جمله آزادسازی بستان شرکت داشت. در تاریخ 2مهر1361 خدمت سربازی خود را در سپاه آغاز کرد و از آن پس به عنوان سرباز در جبهه جنگ انجام وظیفه می نمود. 2فروردین 1363 پس از پایان دوره سربازی بار دیگر به صورت داوطلبانه به جبهه رفت. در مردادماه همان سال مادرش از دنیا رفت و او که به مادر بسیار علاقه مند بود برای خاکسپاریش از منطقه به روستا بازگشت. پس از آن به دلیل احساس مسئولیتی که در قبال برادرها و خواهرهای کوچکتر خود داشت، در روستا ماند تا در امرار معاش خانواده به پدر خود کمک کند. (همان، ص2 و ابونصری، محمدحسن، بش)

محمدحسین در تاریخ 18 فروردین 1364 با دختر عموی خود شاه‌بی‌بی ابونصری ازدواج کرد و در خانه پدری خود در روستا سکنی گزیدند. همسر فداکار او در واقع جای خالی مادر را نیز برای برادر و خواهرهای کوچکتر محمدحسین پر کرده بود و خیال او از بابت آنها راحت شد؛ بنابراین در 16 دی ماه همان سال بار دیگر به جبهه رفت. اینبار با آشنایی که در سالهای اول انقلاب با جهاد کازرون پیدا کرده بود از طریق پشتیبانی جنگ جهاد و با تخصص جوشکار به جبهه اعزام شد. (ابونصری، شاه‌بی‌بی، بش) در آن زمان مقر اصلی ستاد پشتیبانی جنگ جهاد فارس در 8 کیلومتری جاده آبادان-اهواز مستقر و به نامهای مقر«یا صادق» یا «8 کیلومتری» معروف بود. کارگاه‌هایی نیز به صورت اقماری زیر نظر این مقر بسته به نیازهای موجود احداث شده و هرکدام وظایفی به عهده داشتند. یکی از این کارگاه‌ها مربوط به طراحی و اجرای دکل‌های دیده‌بانی بود که در دبیرستان شریعتی آبادان به همت شهید محمدصادق دشتی (شهادت: 23مهر1364) راه‌اندازی گردیده بود و پس از شهادت او، علیرضا خسروی(شهادت: 4تیر1367) آن را مدیریت می‌کرد. محمدحسین پس از حضور در مقر جهاد، به این کارگاه معرفی شد و به عضویت گروه ساخت و مونتاژ دکل‌های دیده‌بانی لوله‌ای درآمد. موضوع دیده‌بانی خصوصاً در ساحل شرقی اروندرود از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود و این دکل‌ها به فرماندهان این امکان را می‌داد که استعداد دشمن و تحرکاتش را در آنسوی رودخانه به خوبی تحت نظر داشته باشند. دکل لوله‌ای نوعی دکل بود که اولین بار به ابتکار شهید رضا رحیمی خرسند (شهادت: 12اردیبهشت1361) پیش از عملیات بیت‌المقدس طراحی و اجرا شده بود. ابتدا قطعات مثلثی شکلی را با جوشکاری لوله های به قطر حدود یک اینچ می‌ساختند و پس از آن، قطعات را به محل نصب حمل کرده و با استفاده از پین‌هایی آنها را روی هم سوار می‌کردند. سپس با استفاده از سیم بکسل هر چند متر از ارتفاع دکل را به زمین مهار می‌نمودند. (جزایری، بش) از آنجا که تخصص محمدحسین جوشکاری بود ابتدا در تیم جوشکاری و ساخت قطعات دکل شروع به کار کرد. پس از مدتی همراه با تیم مونتاژ به محل نصب می‌رفت و در مونتاژ قطعات و نصب دکل‌ها مشارکت می‌کرد. نصب قطعات سنگین در ارتفاعات بالا که بعضاً تا حدود 30 متر هم می رسید کاری بسیار سخت بود که فقط تعداد اندکی از نیروهای شجاع واحد از عهده آن برمی‌آمدند. به علاوه محلهای مورد نظر برای احداث دکل دیده بانی معمولا در دید مستقیم دشمن قرار داشتند و کار نصب دکل باید شبانه انجام می گرفت که این امر سختی کار را دوچندان می‌نمود؛ اما محمدحسین با شجاعت تمام با تیم نصب دکل همراه می‌شد و در این کار مشارکت فعال داشت. (موسوی، بش) او در تاریخ 3 اردیبهشت 1365 بر اثر بمباران شیمیایی هواپیماهای بعثی در منطقه فاو مجروح شیمیایی شد و در بیمارستان تحت درمان قرار گرفت. پس از آن چند روزی در خانه ماند و در حالی که هنوز بهبودی کامل نیافته بود، دوباره به جبهه بازگشت. (سند ش. 25-3/64515)

محمدحسین از همان ابتدای حضورش در کارگاه دکل‌سازی، هم ساخت قطعات را به خوبی انجام می داد و هم با شجاعت تمام قطعات ساخته شده دکل را در ارتفاع بالا نصب می نمود. نصب این قطعات فولادی سنگین در ارتفاع کار سختی بود که تعداد محدودی از جهادگران از عهده آن برمی‌آمدند. او علاوه بر این، استعداد خود در مدیریت کارگاه و گروه های نصب دکل را به نحوی نشان داد که در بین سایر اعضای واحد دکل‌سازی جهاد فارس به عنوان جانشین علیرضا خسروی پذیرفته شده بود؛ بنابراین پس از مدتی، علیرضا خسروی که علاوه بر مسئولیت واحد دکل‌سازی مسئولیتهای متعددی در سایر امور فنی داشت، او را به عنوان مسئول تیم ساخت و نصب دکل انتخاب کرد. (قادری، بش)

در تاریخ 5 دی‌ماه 1365 پسرعمویش علی‌نقی در عملیات کربلای4 به شهادت رسید. آنها از کودکی دوست و همراه بودند و شهادت علی‌نقی تأثیر روحی عمیقی بر محمدحسین گذاشت. در همان ایامی که برای مراسم تشییع او به روستا آمده بود، فرزندش مینا نیز به دنیا آمد. همسرش در این رابطه می گوید: «او این اتفاق را به فال نیک گرفت و مدام می گفت این دختر حتماً ادامه دهنده راه شهدا خواهد بود و باید الگوی خود را حضرت زینب(س) قرار دهد تا ان‌شاءالله از من فرزند نیکی به یادگار بماند. از طرفی سایر جوانان روستا را به رفتن به جبهه تشویق می کرد و می گفت: “باید مواظب باشیم در حالی که خون جوانان ما در راه اسلام و وطن ریخته می شود در غفلت به سر نبریم. ما باید ادامه دهنده راه علی‌نقی باشیم.”» (ابونصری، شاه‌بی‌بی، بش)

پس از چند روز دوباره به جبهه بازگشت و در کنار مسئولیتش در گروه دکل‌سازی، در بخش تدارکات تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع) فارس نیز به ایفای نقش می‌پرداخت. در 17فروردین1366 حین عملیات کربلای 8، یکی دیگر از رفقای صمیمی او به نام نگهدار جوکار به شهادت رسید. محمدحسین در نامه ای به خانواده او ضمن تبریک شهادت فرزندشان، تأکید کرده بود که ما راه این عزیزان را ادامه خواهیم داد. (جعفری، ص3)

سرانجام در شب 29فروردین1366 هنگامی که محمدحسین ابونصری همراه با گروه تحت امرش در حال نصب دکل بودند گلوله کاتیوشایی درست به پای دکل اصابت می کند. ترکش‌های متعددی به پا، سینه و سر محمدحسین اصابت کرده و همراه با یکی دیگر از همرزمانش به شهادت می‌رسند. سه نفر دیگر از اعضای گروه نیز به شدت مجروح می‌شوند. پس از شهادت، پیکر او به زادگاهش روستای گرگنا انتقال داده و در کنار دوستان و همرزمانش در گلزار شهدای روستا به خاک سپرده شد. (قادری، بش)

محمدحسین فردی بسیار خنده رو و در عین حال متین و باادب بود. ‌اگر كسي با تندی با او برخورد می کرد‌، اصلاً پاسخ نمی داد یا اينكه‌ منتظر می ماند‌ تا آن شخص همه‌ حرفهاي‌ خود را بزند، سپس‌ با خونسردي‌ با او صحبت‌ مي‌كرد. هيچ‌وقت‌ از كسي‌ كينه‌ به‌ دل‌ نمي‌گرفت‌. همین ویژگی‌های اخلاقی او باعث شده بود نیروها به حرفهایش به خوبی گوش دهند و با تمام توان در کارها به او کمک کنند. همچنین به صله‌ رحم‌ خيلي‌ معتقد بود و هروقت به روستا می رفت حتماً به فامیل سرکشی می کرد و از احوال آنها با خبر می شد. (موسوی، بش) در بخش‌هایی از وصیت نامه این شهید چنین آمده است: «اين‌ زمان‌، زمان‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) است.‌ كفر با تمامي‌ قدرت‌ در مقابل‌ اسلام‌ ايستاده‌ است‌. لذا امروز روز امتحان‌ است‌ و هر ايراني‌ مسلمان‌ آزمايش‌ مي‌شود. امروز درخت‌ اسلام‌ به‌ خون‌ احتياج‌ دارد. من‌ به‌ جبهه‌ مي‌روم‌ كه‌ اين‌ درخت‌ را با خونم‌ آبياري‌ كنم. خدايا  خون‌ اين‌ بنده‌ گنه‌كار و ناقابل‌ را به شايستگي‌ بپذير… يك‌ قالب‌ يخ‌ يا يك‌ مشك‌ آب‌ كه‌ دو طرفش‌ سوراخ‌ باشد بر مزارم‌ بگذاريد تا چون‌ مادر ندارم‌ به‌ جاي‌ مادر برايم‌ گريه‌ كند. سلام‌ مرا به‌ رهبرم‌ برسانيد و بگویيد به‌ پيروي‌ از تو با خدا پيمان مي‌بندم‌ كه‌ تا آخرين‌ قطره‌ خونم‌ سنگر اسلام‌ را ترك‌ نكنم‌ و با دشمنان‌ او ستيزه‌ مي‌كنم.»‌ (آرشیو اسناد…)

مآخذ: آرشیو اسناد دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی، وصیت نامه شهدا؛ جعفری، جمال، «زندگینامه شهید محمدحسین ابونصری»، موجود در آرشیو اسناد دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی؛ ابونصری، محمدحسن (برادر شهید)، محمدرضا حسینی، دی1399؛ ابونصری، شاه‌بی‌بی (همسر شهید)، محمدرضا حسینی، آذر1399؛ موسوی، سیدمحمود (همرزم شهید)، محمدرضا حسینی، آذر1399؛ قادری، سیف‌الله (همرزم شهید)، محمدرضا حسینی، دی1399؛ جزایری، عبدالرحمن (فرمانده پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس)، محمدرضا حسینی، شهریور 1397

محمدرضا حسینی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *