شهید محمدرضا نوشادی
محمدرضا نوشادی(1 شهریور1347- 27خرداد 1366) مسئول محور عملیاتی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس.
محمدرضا، فرزند دوم خانواده نوشادی، در محله دهنو شهر فراشبند استان فارس به دنیا آمد. پدر او محمد، کارمند شهرداری فراشبند و مادرش آسیه عالیشوندی، خانهدار بود. پس از او هشت فرزند دیگر به جمع خانواده آنها افزوده گشت. وضعیت اقتصادی خانواده نوشادی در سطح متوسطی قرار داشت و زندگی ساده و بیتکلفی داشتند. محمدرضا تحصیلات خود را در سال 1354 در مدرسه آل احمد فراشبند (نام قبلی مدرسه در دسترس نیست) آغاز کرد اما پس از اتمام دوران ابتدایی ادامه تحصیل نداد. از کودکی به ورزش فوتبال علاقه زیادی داشت و در سن نوجوانی بازیکن تیمهای محلی فراشبند بود. پس از تشکیل تیم فوتبال شهدای الفتح، هرگاه از جبهه به مرخصی میآمد در این تیم بازی میکرد. (نوشادی، احمدرضا، بش)
در پاییز 1361 با اینکه 14 سال بیشتر نداشت، از طریق بسیج فراشبند به جبهه جنگ اعزام و عضو گردان الفتح از تیپ 33 المهدی شد. از همان ابتدای ورودش علاقه خاصی به مسائل نظامی داشت و کار با اسلحه تکتیرانداز و آرپیجی را به خوبی فرا گرفت. پس از آن معمولا به عنوان آرپیجیزن در عملیاتها حضور می یافت و در دفع پاتک تانکهای ارتش بعثی نقش بسزایی داشت. به دلیل ارتباط دوستانه و صمیمی فرماندهان و نیروهای گردان الفتح با سیدمحمدصادق دشتی (مسئول ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی فارس که در 23مهر1364 به شهادت رسید)، نوشادی نیز با شخصیت جذاب و دوست داشتنی او آشنا میگردد. جاذبه صادق دشتی برای نوشادی تا حدی بود که علیرغم علاقه بسیارش به حضور در فعالیتهای نظامی، عضویت در گردان الفتح را رها کرده و در تاریخ 10فروردین1364 به عضویت جهاد سازندگی درآمده و از طریق پشتیبانی جنگ جهاد فراشبند به جبهه اعزام میگردد. (آرشیو اسناد…؛ دشتی، بش)
در آن سال فعالیتهای جهاد فارس در حوزه جنگ آبی- خاکی گسترش یافته بود و نوشادی نیز طبق علاقه شخصیاش به یادگیری قایقرانی پرداخت. در مدت کوتاهی به یک قایقران حرفهای تبدیل گشت و در عملیات والفجر 8 به عنوان یکی از دو قایقران مخصوص جهاد فارس به انتقال نیرو و امکانات سبک از عرض اروندرود میپرداخت. یکی از همرزمان او در خاطرهای شجاعت او را در این عملیات اینگونه بیان میکند: « چند روز پس از سقوط فاو، نوشادی در حالی که عرض رودخانه را طی می کرده متوجه گشتزنی چند غواص شده بود. وقتی به آنها نزدیک می شود دستهایشان را به نشانه تسلیم بالا می آورند و او متوجه می شود که عراقی هستند. محمدرضا با اینکه اسلحه به همراه نداشت آنها را با شجاعت تمام اسیر کرده و با قایق به ساحل آورده بود.» در روزهای اول پس از تصرف فاو، امور تدارکاتی نیروهایی که از اروند گذشته و در این شهر مستقر شده بودند به وسیله انواع شناورها و قایق های تندرو انجام می گرفت؛ بنابراین حجم تردد قایق و شناور از عرض رودخانه بسیار زیاد بود. همزمان بمباران هوایی نیز در حجم گستردهای انجام می شد که عبور و مرور شناورها را با مشکل روبرو می کرد و بسیاری از آنها دچار حادثه شده یا هدف بمباران قرار می گرفتند. (چالیک، ص348-349) محمدرضا نیز در تاریخ 19 فروردین 65 حین انجام مأموریت تدارکاتی خود با قایق، دچار سانحه شد و مجروح گردید. کمتر از چهار ماه بعد نیز در تاریخ 6 مرداد 65 در فاو بر اثر ترکش به پهلو، مجروح گشت و برای درمان، با قطار به قم اعزام شد. پس از مرخصی از بیمارستان، چند روز در فراشبند به استراحت پرداخت و بلافاصله پس از بهبودی، دوباره راهی جبهه شد. (آرشیو اسناد…)
نوشادی اواسط سال 65 مشمول خدمت سربازی گردید و 20 آبان آن سال به عنوان سرباز وظیفه به فعالیتش در پشتیبانی جنگ جهاد ادامه داد. (همان) همزمان تحت تعلیم رانندگی لودر و بولدوزر قرار گرفت. همانند کار با سلاحهای جنگی و قایقهای تندرو، کار با دستگاههای مهندسی را نیز با علاقه خاصی فرا گرفت و در مدت کوتاهی به یک راننده بولدوزر تمام عیار تبدیل شد. در عملیات کربلای 5 (19دی1365) به عنوان راننده بولدوزر شرکت کرد و در کار با دستگاههای مهندسی در حین عملیات تبحر لازم را بدست آورد. (چالیک، بش) شش روز پس از آغاز عملیات، هنگام کار با بولدوزر، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و پایش مجروح گردید و بوسیله هواپیما به تبریز انتقال یافت. شدت جراحات وارده باعث شد تا بیش از سه ماه از حضور در جبهه بازماند. (آرشیو اسناد…) پس از بهبودی در تاریخ 13 اردیبهشت 1366 به جبهه بازگشت و به دلیل تجربه طولانی مدتش در انواع فعالیتهای نظامی، تدارکاتی و مهندسی رزمی، علیرغم کم سن و سال بودن، مسئولیت یکی از گروهانهای مهندسی رزمی جهاد فارس را بر عهده گرفت. گروهانی که معمولاً از تعداد 13 دستگاه مهندسی شامل لودر، بولدوزر، غلطک، گریدر و کامیون کمپرسی تشکیل میشد. علاوه بر آن اتومبیلهایی نیز برای انجام امور تدارکاتی و اسکورت گروهان در نظر گرفته میشد که هر کدام از این دستگاههای مهندسی و اتومبیلها یک راننده و یک کمک راننده داشت. حدود یک ماه پس از قبول این مسئولیت، در خرداد1366، پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس از طرف ستاد کربلای جهاد به منطقه عملیاتی نصر 4 مأمور شد. بنابراین واحدی از نیروهای مهندسی رزمی این ستاد به فرماندهی سیدمهدی عاشوری همراه با دستگاه های مهندسی، راهی شهر بانه شده و از آنجا عازم منطقه عملیاتی در غرب این شهر شدند.
آنها پس از هماهنگی با لشگر 57 حضرت ابوالفضل(ع) سپاه لرستان، دو وظیفه اصلی را به عهده گرفتند. اول راهگشایی و تعریض جادة ارتفاعات ابوالحسن؛ جادهای مالرو که جیپ ارتشی هم بهسختی در آن تردد میکرد و امکان انتقال تانک و دیگر ماشینآلات جنگی و پشتیبانی در آن مسیر وجود نداشت. پس از آن نیز باید به احداث جاده از ارتفاعات ابوالحسن به سمت شهر ماووت عراق میپرداختند. این مرحله از کار به دلیل نزدیکی به دشمن باید شبانه و به صورت چراغ خاموش انجام میشد و رانندگان باید به نور ضعیف مهتاب اکتفا میکردند. علاوه بر آن باید مواظب کمینها و حملات گاه و بیگاه ضد انقلاب میبودند و از طرف دیگر پرتگاههای خطرناک آن منطقه همواره تهدیدی بسیار جدی به شمار میرفت. واحد متشکل از چند گروهان بود که ابتدا کار خود را با احداث مقری با نام «مقر شهید پورمیدانی» در ارتفاعات مذکور آغاز کردند. پس از آن نیز مرحله اول عملیات مهندسی را به سرعت به پایان رساندند و بلافاصله به ساخت جاده آفندی از ارتفاعات ابوالحسن به سمت ماووت پرداختند. پس از آغاز عملیات و پیشروی نیروهای رزمی به سمت ماووت، جاده باید با سرعت بیشتری ساخته میشد تا امر پشتیبانی از نیروهای پیشرو به بهترین نحو انجام شود؛ بنابراین نیروهای مهندسی به صورت شبانهروزی ساخت جاده را ادامه دادند. دو روز پس از آغاز عملیات، محمدرضا در حالی که با بولدوز مشغول ساخت جاده بود، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به شدت مجروح شد. بر اثر این حادثه بولدوزر او از مسیر منحرف گردید و محمدرضا همراه با بولدوزر به پایین دره پرتاب گشت و به شهادت رسید. (دلاوران گمنام، ص794-797)
نوشادی علی رغم سن کم، شجاعتی مثال زدنی داشت و همیشه در انجام مأموریتهای خطرناک پیش قدم بود. استعداد بالایی در یادگیری امور فنی و نظامی داشت. در مدت حضورش در جبهه، کار با انواع اسلحه ها، دستگاه های راهسازی، قایقهای تندرو و سایر دستگاههای فنی مورد استفاده در امور جنگ را آموخته بود و از نیروهای خبره جهاد فارس در مسائل فنی به شمار می رفت. (موسوی، سیدمحمود، بش)
پیکر او پس از تشییع در شهر فراشبند، در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد. دایی او محمود عالیشوندی، از فرماندهان گردان الفتح فراشبند نیز در تاریخ 3 اسفند1362 و در آغاز عملیات خیبر به شهادت رسیده است. (آرشیو اسناد…)
مآخذ: چالیک، علیاصغر، نغمهخوانی خاکریزها، انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان فارس، 1399، شیراز؛ دلاوران گمنام (جهاد سازندگی استان فارس در دفاع مقدس)، علیمحمد اصغری، نشر فرهنگستان ادب، شیراز، 1400
مصاحبهها: نوشادی، احمدرضا (برادر شهید)، محمدرضا حسینی، اسفند 1399؛ دشتی، سیدمنصور، محمدرضا حسینی، اسفند 1399؛ موسوی، سیدمحمود، جمال جعفری، 1384
آرشیو اسناد مرکز حفظ و نشر آثار دفاع مقدس جهاد کشاورزی، پرونده شماره 64501
/محمدرضا حسینی/