شهدا

شهید محمدتقی سرپوش

محمدتقی سرپوش

سِرپوش، محمدتقی (17خرداد1340-4مهر1360) فرمانده گروهان مهندسی رزمی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد فارس.

محمدتقی، فرزند سوم خانواده سرپوش، پس از برادران دوقلویش احمد و صمد در محله بازار شهر نیریز دیده به جهان گشود. پدرش حاج محمدعلی از کسبه‌های مؤمن بازار این شهر است که دکان کوچک کفاشی او همچنان رونق دارد. مادرش صدیقه نمازی نیز خانه دار است. آنها پس از محمدتقی صاحب یک پسر دیگر با نام مجید و دو دختر با نام های زهرا و زینب شدند. حاج محمدعلی از معتمدین محله بازار و از جمله مسن‌ترین فعالان در امور مسجد تاریخی الزهرا(س) (با نام قدیمی مسجد حاج سیدعلی) است. به واسطه شغل پدر زندگی آنها در سطح اقتصادی متوسطی قرار داشت. (سرپوش، احمد، بش)

محمدتقی از کودکی تحت تأثیر پدر به حضور در مسجد علاقه زیادی داشت و به اذان و اقامه‌گویی و همچنین نوحه‌سرایی می‌پرداخت. او از سال 1347 تا 1352 مقطع ابتدایی تحصیلات خود را در دبستان فرهمندی (موقوفه مرحوم حبیب‌اله فرهمندی که هم‌اکنون نیز با همین نام شناخته می‌شود) گذراند. پس از آن به مدرسه راهنمایی ولیعصر(عج) (مدرسه فضل نی‌ریزی سابق) رفت و سه ساله راهنمایی را در 1355 به پایان رساند. ورزش مورد علاقه او در نوجوانی کوهنوردی همراه با دوستان هم سن و سالش بود و در این کار مداومت داشت. در پاییز 1357 پایه اول تحصیلات فنی خود را در رشته اتومکانیک هنرستان فنی مهندس میثمی (شهید باهنر کنونی) می‌گذراند که مبارزات مردمی علیه حکومت مستبد پهلوی به اوج رسید و تظاهرات اعتراضی در اکثر شهرهای کشور برپا شد. محمدتقی هفده ساله نیز در جمع تظاهرات‌کنندگان نی‌ریزی در جلو ساختمان شهرداری این شهر حضور یافت. در کشاکش شلوغی‌ها از طاق نصرت شهرداری بالا رفت و عکس محمدرضا شاه را پایین آورد. به همین سبب هدف گلوله مأموران حکومت قرار گرفت و از ناحیه پا مجروح شد. (سرپوش، محمدعلی، بش)

او پس از پیروزی انقلاب پایه اول دوره متوسطه را به پایان رساند و پس از آن ادامه تحصیل نداد و به فعالیت در مسجد پرداخت. در کنار آن نیز شبها همراه با نیروهای کمیته، به محافظت از محلات شهر می‌پرداخت. (همان) او سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی حزب بعث عراق علیه ایران در تاریخ 8 آذر 59 با مراجعه به جهاد نیریز به عنوان نیروی داوطلب به جبهه اعزام گردید. (آرشیو اسناد…) آن زمان دفتر مرکزی پشتیبانی جنگ جهاد فارس مستقر در آبادان بود و محمدتقی نیز خود را به آنجا رساند. در ابتدا مانند دیگر نیروهای تازه‌وارد به کار در دفتر ستاد و تدارکات سبک پشت جبهه مشغول شد. مهمترین نیاز جهاد در جنگ، نیروهای تعمیرکار و راننده دستگاه‌های سنگین راهسازی بود. (جزایری، بش) محمدتقی نیز که به رشته مکانیک خودرو علاقه داشت، پس از مدت اندکی تحت آموزش محمدجواد کریمی (شهادت: 11/3/1360) تعمیرات ماشین‌آلات را فرا گرفت و در تعمیرگاهی که کریمی به اتفاق چند تن دیگر از اعضای جهاد فارس راه‌اندازی کرده بودند به تعمیر قطعات و دستگاه‌های مورد نیاز پرداخت. در کنار آن نیز رانندگان لودر و بولدوزر را در مأموریت‌های شبانه جهت احداث خاکریز اطراف جزیره آبادان همراهی می‌نمود. از آن جمله در عملیات شیخ فضل‌الله نوری (25اردیبهشت1360) که به‌منظور آزادی تپه‌های مَدَن صورت گرفت نیز به عنوان کمک راننده لودر شرکت داشت. (میرشفیعیان، بش)

همین امر باعث شد پس از گذشت حدود شش ماه از حضورش در جنگ، خود به یک راننده لودر و بولدوزر جنگی تبدیل گردد؛ راننده‌ای که بتواند در تاریکی شب، در فاصله چند صد متری از خط اول دشمن و با وجود شلیک‌های مداوم توپخانه و خمپاره‌اندازهای آنها، برای نیروهای خودی جانپناه و خاکریز احداث کند. پس از آن به جز مشارکت در تکمیل خاکریزهای دفاعی اطراف آبادان، در مجموعه اقدامات جهاد فارس به منظور انجام عملیاتی گسترده برای شکست حصر آبادان نیز شرکت فعال داشت. از جمله این اقدامات می توان به احداث راه‌های متعدد در جزیره آبادان و بیرون از آن اشاره کرد که مهمترین آنها به جاده وحدت مشهور بود. نیروهای زیادی از جهادهای گوناگون در احداث این جاده به مدیریت جهاد فارس مشارکت داشتند. ساخت این جاده‌ها و خاکریزها سبب شد راننده‌های جهاد تجربیات گرانبهایی بدست آورند. سرپوش نیز پس از حدود هشت ماه از حضورش در جنگ، ضمن کسب تجربه کافی در این زمینه‌ها، به عنوان یکی از مسئولین گروه‌های مهندسی جهاد فارس شناخته می‌شد. گروه‌هایی که در تابستان 1360 مسئولیت ساخت و تکمیل خاکریزهای هجومی، ایجاد کانال‌های نفر رو تا نزدیکی خطوط دشمن، احداث مواضع آتشبار برای توپخانه و خمپاره‌اندازهای خودی، ایجاد سنگرهای کوچک و بزرگ و اجتماعات، احداث سنگر تانک و ادوات نظامی و مهندسی و… را به عهده داشتند. هرکدام از این گروه‌ها شامل چند لودر و بولدوزر، خودروی اسکورت برای تدارکات و حمل مجروح، خودروی سوخت رسان، و چندین راننده و نیروی کمکی می‌شد. در روزهای منتهی به عملیات ثامن‌الائمه (5 مهر 1360) فعالیت این گروه‌ها بسیار بیشتر شده و به لحاظ نزدیکی به خطوط مقدم دشمن از حساسیت بیشتری برخوردار بود. (دلاوران گمنام، ص238-240) یک شب قبل از آغاز عملیات، در بامداد 4مهر1360،  محمدتقی و گروهش مشغول ساخت کانال‌های نفر رو در منطقه ایستگاه هفت آبادان و نزدیک به خط دفاعی عراق بودند که خمپاره‌اندازهای دشمن متوجه حضور آنها شده و محل فعالیتشان را زیر آتش می‌گیرند. در این حین سرپوش بر اثر اصابت چند ترکش به بدنش، به شدت زخمی می‌گردد. شدت جراحات او به حدی بود که حین انتقال به بیمارستان طالقانی آبادان، به شهادت می‌رسد. پیکر او پس از انتقال به نی‌ریز در گلزار شهدای این شهر آرام گرفت. (میرشفیعیان، بش) سرپوش فرد بسیار آرام و کم سر و صدایی بود. هیچگاه با همرزمان و نیروهای زیردستش تندی و بداخلاقی نمی کرد. یادگیری کار با ماشین‌آلات و دستگاه ها را با علاقه دنبال می‌کرد و استعداد بالایی در شناخت دستگاه و تعمیر آن داشت. با تقوا بود و در جلسات تفسیر قرآن آقای جزایری مرتب شرکت می‌کرد و بقیه را نیز به این کار تشویق می‌نمود. (معلمی، بش)

صمد سرپوش، برادر بزگتر محمدتقی نیز که به عنوان نیروی داوطلب بسیجی به جبهه اعزام شده بود در تاریخ 25/12/63 در عملیات بدر به فیض شهادت نائل گشت. پس از پایان جنگ تحمیلی به همت پدر و سایر معتمدین و خیرین محله بازار و مسجد حاج سیدعلی، حسینیه‌ای با نام شهیدان سرپوش در جوار این مسجد بنا گشت و همه ساله در امور مربوط به عزاداری سالار شهیدان و سایر مناسبتهای سال، مورد استفاده اهالی محله قرار می‌گیرد. (سرپوش، احمد، بش)

او در بخشی از وصیت‌نامه خود پس از بیان این جملات که: «من با خونم و با فرياد الله اكبرم و با شهادت دادنم به لااله‌ الاالله و با قهرمان شدن در ميدان مبارزه با شيطان، جبران شكست‌هاي پيشين خود را در زندگي به دست آوردم و نشان دادم كه حُر شدم از درون و هجرت كردم از درون و از بي‌راهه و سردرگمي به راهي هموار و روشن و با هدفي معلوم.»‌ جوانانی را که دچار سردرگمی و بی‌هدفی هستند اینچنین مورد خطاب قرار می‌دهد: «خود را مصون‌ و محفوظ‌ از گناه‌ بداريد، آن وقت‌ راهتان‌ را مي‌يابيد كه‌ همان‌ راه‌ الله‌ است. اينك‌ كه‌ انسان‌ِ اسلام‌ در ايران‌ تولدي‌ يافته‌، تكامل‌ يافته‌ و ان‌شاءالله‌ در جهان ‌الگو خواهد شد، شما هم‌ دست‌ برداريد از كارهاي‌ ناشايست‌ و رو به‌ خدا بياوريد كه‌ ما از خدائيم‌ و تسليم‌ او و براي‌ او؛ پيش‌ مي‌‌رويم‌ به‌ سوي‌ او.» در پایان نیز چنین می‌گوید: «ما شهيدان‌، امام‌ خميني‌ و دولت‌ جمهوري‌ اسلامی‌ را مسلمانان‌ راستين‌ و انقلابيون‌ عليه‌ كفر و ضد استكبار مي‌‌شناسيم. تحكيم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را ارج‌  مي‌نهيم‌ و تكامل‌ انقلاب‌ را ضروري‌ و وظيفه‌ واجب‌ مردم ‌خويشتن‌ مي‌دانيم.» (آرشیو…، سند ش. 59338)

مآخذ: دلاوران گمنام (جهادسازندگی استان فارس در دفاع مقدس)، علی‌محمد اصغری، نشر فرهنگستان ادب، شیراز، 1400؛ مصاحبه‌ها: سرپوش، محمدعلی (پدر شهید)، محمدرضا حسینی، اسفند 1399؛ سرپوش، احمد، محمدرضا حسینی، اسفند 1399؛ میرشفیعیان، سیدجواد، محمدرضا حسینی، فروردین 1400؛ معلمی، عباس، محمدرضا حسینی، خرداد1400؛ آرشیو اسناد مرکز حفظ و نشر آثار دفاع مقدس جهاد کشاورزی، پرونده شماره 59338

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *