شهید عباس مقصودبیگی
مقصودبیگینژاد، خلیل(2بهمن1339- 29تیر1362ش) معاون عملیاتی تیپ مهندسی رزمی امام صادق(ع) جهاد سازندگی. او در خانوادهای متدین در محله اطلسی (باغ تخت سابق) شهر شیراز به دنیا آمد. در دوران نوزادی به شدت بیمار میشود و با توسل مادرش، پروین دهقانیان به حضرت اباالفضل العباس(ع) شفا مییابد؛ از آن پس او را «عباس» صدا میکنند. خانواده مقصودبیگی پس از عباس صاحب پنج فرزند دیگر میشوند و جمع فرزندان ایشان به هشت نفر میرسد. پدر او، علی، کارمند آموزش و پرورش بود و به تحصیل فرزندانش اهمیت بسیاری میداد. عباس، فرزند سوم خانواده مقصودبیگی، دوران ابتدایی تحصیلات خود را در مدرسه وکیل شیراز گذراند. از همان دوران به درس خواندن علاقه ویژهای داشت و دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند. دوران راهنمایی تحصیلی را در مدرسه برهان تازه شروع کرده بود که حادثهای تلخ، زندگی او و خانوادهاش را تحت تأثیر قرار داد؛ پدر در حالی که او یازده سال بیشتر نداشت از دنیا رفت. فداکاری و سختکوشی مادر باعث شد که در تحصیل فرزندان خللی وارد نشود و همگی طبق روال دوران حیات پدر، بدون هیچ وقفهای به تحصیل ادامه دهند. با پایان یافتن دوره راهنمایی، مقصودبیگی که استعداد بالایی در مدرسه از خود نشان داده بود، به دبیرستان پیوند که جزء مدارس ملی نمونه در دوران پهلوی بود، رفت و در رشته ریاضی- فیزیک ادامه تحصیل داد. در دوران نوجوانی علاقه چندانی به بازی با همسالان خود نداشت و در عوض به درس خواندن علاقه بسیاری نشان میداد و حتی اوقات فراغت خود را به مطالعه میگذراند. همین امر باعث شده بود از نظر فهم و درک مسائل از همسن و سالهای خود برتر باشد. از نظر توجه به مادیات نیز از همان دوران کودکی و نوجوانی بسیار قانع بود. هیچگاه پیش نمیآمد که به نوع غذا یا مدل لباس ایراد بگیرد و بسیار سادهپسند بود.(رهیافتگان، ص180)
سالهای آخر تحصیل او در دبیرستان، مصادف شد با قیام مردم قم علیه رژیم پهلوی و در ادامه آن، تظاهرات در شهرهای مختلف از جمله شیراز شکل گرفت. از همان روزهای آغازین این حرکت، در کنار جمعی از دوستانش به شرکت در راهپیماییها، شعارنویسی و توزیع اعلامیههای امام خمینی(ره) پرداخت. در کنار فعالیتهای انقلابی، تحصیلات دوران دبیرستان خود را نیز با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال 1357ش در رشته فیزیک در دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل شد. در پاییز و زمستان همان سال و در حالی که ترم اول خود را میگذراند، در راهپیماییها و تظاهرات مردم شیراز حضور فعال داشت.(همان)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به صورت مداوم در نماز جمعه شرکت میکرد. همچنین در جلسات سخنرانی شهید آیتالله دستغیب(سومین شهید محراب، 1292-1360ش) و شهید آیتالله ربانی شیرازی (اولین نماینده امام در جهاد سازندگی استان فارس، 1301-1360ش)، حضور پیدا کرده و از معارف اسلامی و انقلابی بهره میبرد. مطالعه کتب شهید مطهری نیز مهمترین کاری بود که ساعات فراغت او را پر میکرد. شبها نیز برای ایجاد امنیت در شهر به کمک نیروهای کمیته انقلاب اسلامی شیراز میشتافت.(مقصودبیگی، بش)
چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرمان تشکیل جهاد سازندگی از طرف امام خمینی(ره) صادر شد(27/3/1358). تشکیل این نهاد انقلابی در جهت آبادانی و برطرف کردن چهره فقر و محرومیت از روستاها، عباس و بسیاری دیگر از جوانان و دانشجویان را به این عرصه کشاند. تعطیلی دانشگاهها در فصل تابستان نیز فرصتی فراهم کرد تا با فراغ بال بیشتری به فعالیتهای جهادی بپردازد. او از روزهای آغازین تشکیل جهاد در استان فارس به جمع جهادگران پیوست و در روستاهای این استان به ارائه خدمات پرداخت. کمک به کشاورزان در درو محصولات، ساخت حمام در روستاهای محروم و آموزش قرائت قرآن کریم به روستاییان، از جمله فعالیتهایی بود که در اولین روزهای فعالیت در جهاد، تجربه کرد.(همان)
مقصودبیگی در کنار فعالیتهای جهادی، تحصیل در دانشگاه را نیز پی میگرفت. در فروردین 1359ش، در پی تشنجهای مربوط به انقلاب فرهنگی در دانشگاهها، در درگیری با دانشجویان مخالف نظام جمهوری اسلامی در دانشگاه شیراز از ناحیه سر مجروح شد. در پی این اتفاقات دانشگاه شیراز نیز مانند بسیاری از دانشگاههای کشور به تعطیلی کشانده شد.(انقلاب فرهنگی فروردین 1359) مادرش در این باره میگوید: «خبر درگیریهای دانشگاهها را که شنیدیم دیگر از عباس خبری نداشتیم. یک هفته همه جا را گشتیم و هیچ خبری پیدا نشد و فقط فهمیدیم که در درگیریها بلایی سرش آمده است… . یک روز که من خانه نبودم آمده بود خانه و خوابیده بود. وقتی آمدم دیدم سرش باندپیچی شده و میگفت چهل تا بخیه خورده است. در درگیریها مجروح شده بود و چند روز بیهوش در بیمارستان بوده و کسی خبری از او نداشته است.» پس از این ماجرا او از فرصت تعطیلی دانشگاه استفاده کرد و به صورت تمام وقت مشغول به فعالیت در جهاد شد. (دهقانیان، بش)
مقصودبیگی در تاریخ 1/4/1360 همراه با جمعی از جهادگران فارس داوطلبانه به جبهه نبرد اعزام و در دفتر ستاد پشتیبانی جنگ جهاد فارس در آبادان مشغول به فعالیت شد. پس از مدت کوتاهی به دلیل شایستگیای که از خود نشان داد به عنوان ناظم در خطوط عملیاتی جهاد فارس انجام وظیفه کرد. ناظم، اصطلاحی بود که به فرد هماهنگکننده یک گروه از رانندگان لودر و بولدوزر در هنگام عملیات، نسبت داده میشد. (جزایری، بش) در عملیات فتحالمبین به همراه دو نفر از همرزمانش در حال شناسایی محل ایجاد خاکریز، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شدت مجروح و ابتدا به اهواز و از آنجا به بیمارستان شهید فقیهی شیراز منتقل گردید و تحت عمل جراحی قرار گرفت؛ اما بیش از هفتاد ترکش کوچک و بزرگ، یادگاری بود که از این عملیات برای همیشه در بدن او باقی ماند. پس از بهبودی نسبی به سرعت به جبهه بازگشت تا خود را به عملیات بیتالمقدس برساند. (صفری، بش) در این عملیات نیز بار دیگر مجروح و به شیراز منتقل شد. تعداد ترکشهای موجود در بدنش آنقدر زیاد بود که دوستان به او آدم آهنی میگفتند؛ اما این چیزی نبود که او را از حضور و فعالیت در خطوط عملیاتی جهاد در جنگ بازدارد. در ماه رمضان سال 1361ش برای انجام عملیات رمضان به منطقه بازگشت. در این عملیات مسئول مقر نصر جهاد فارس بود. این مقر پشتیبانی و تدارکات رزمندهها از لاستیک و سایر قطعات لودر و بولدوزر گرفته تا آبرسانی به خطوط عملیاتی را برعهده داشت. ایجاد خاکریزها و دژهای پدافندی در مرز شلمچه بعد از عملیات رمضان نیز یکی از مهمترین کارهای جهاد فارس بود که عباس در انجام آنها نقش مهمی داشت. (عاشوری، بش)
با بازگشایی دانشگاهها در مهر 1361ش دوباره مشغول به تحصیل شد؛ اما همچنان ارتباطش را با مناطق جنگی قطع نکرد و در مواقع عملیات به جبهه میرفت. در عملیاتهای والفجر مقدماتی و والفجر1 به عنوان معاون مهندسی گردان جهاد فارس حضور فعال داشت و پس از پایان فعالیتهای جهاد در منطقه دشت عباس، با جمعی از همرزمان خود به سفر زیارتی مشهد مقدس رفت. (مقصودبیگینژاد، بش)
در اوایل تابستان سال 1362ش با پیشنهاد خانواده تصمیم به ازدواج گرفت. در جلسه خواستگاری موافقت خود با ازدواج را مشروط به حضور در جبهه تا پایان جنگ کرد و با توافق بر این موضوع نامزد کرد؛ اما این نامزدی هیچگاه به ازدواج نینجامید. (آهبهشت، بش)
در همین ایام خبر آغاز مراحل آمادهسازی جبهه و ساخت استحکامات برای عملیات والفجر2 در منطقه پیرانشهر به او رسید. علیرغم اصرار خانواده خود و نامزدش به تأخیر انداختن در سفر، شیراز را به مقصد پیرانشهر ترک کرد و خود را به مقر مهندسی رزمی جهاد فارس در کنار استادیوم ورزشی شهر رساند. (آهبهشت، بش) او در این عملیات معاون مهندسی گردان جهاد فارس بود و همزمان مسئولیت فرماندهی یکی از محورهای عملیاتی جهاد را به عهده گرفت. تلاش شبانهروزی و بیوقفه جهادگران از جمله عباس مقصودبیگی در ساخت راههای پر پیچ و خم در منطقه حاج عمران، زیر آتش شدید دشمن، به منظور پشتیبانی از نیروهای رزمنده، بر هیچکس پوشیده نیست. سرانجام این فرمانده دلاور جهاد فارس در شب 29 تیرماه سال 1362ش در همان منطقه به شهادت رسید. (میرشفیعیان، بش)
عبدالرحمن جزایری، فرمانده پشتیبانی جنگ جهاد فارس با حضور در شیراز خبر شهادت او را به خانواده رساند و در نهایت در تاریخ 5/5/1362 پیکر پاک شهید خلیل(عباس) مقصودبیگینژاد، از مقابل ساختمان جهاد سازندگی استان فارس به سمت حرم مطهر شاهچراغ(ع) تشییع و در گلزار شهدای دارالرحمه شیراز، به خاک سپرده شد. (رهیافتگان، ص 186) در تاریخ 22/12/1371 به پاس رشادتهای این شهید بزرگوار در دفاع از میهن اسلامی، دانشنامهای با درجه کارشناسی افتخاری در رشته «دبیری فیزیک» از طرف اداره کل امور فارغالتحصیلان وزارت فرهنگ و آموزش عالی به او اعطا گردیده است. (جهاد کشاورزی…)
مآخذ: جهاد کشاورزی استان فارس، آرشیو اسناد دفاع مقدس؛ رهیافتگان، دفتر هجدهم، یادنامه شهدای پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد، تهران، دفتر امور ایثارگران وزارت جهاد کشاورزی، 1391؛ دهقانیان، پروین و مقصودبیگینژاد، حسین و مقصودبیگینژاد، فاطمه و آهبهشت، غلامرضا (مصاحبه با خانواده شهید مقصودبیگینژاد)، موجود در مرکز حفظ آثار دفاع مقدس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس؛ جزایری، عبدالرحمن، «نقش پشتیبانی جنگ جهاد استان فارس در دفاع مقدس»، جمال جعفری، 1384؛ میرشفیعیان، سیدجواد، «نقش پشتیبانی جنگ جهاد استان فارس در دفاع مقدس»، جمال جعفری، 1384؛ عاشوری، سیدمهدی (معاون ستادی تیپ مهندسی رزمی جهاد فارس)، محمدرضا حسینی، 1398؛ صفری، غلامرضا (عضو ستاد پشتیبانی جنگ جهاد فارس)، محمدرضا حسینی، 1398
محمدرضا حسینی